جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
شماره 288
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

از فصل‏ها و فاصله‏ها
رضایی نیا عبدالرضا

 دكتر محمدرضا تركى از شاعرانى است كه ريشه در حوزه علميه دارد، از نسلِ استثنايى شاعران جوانى كه در دهه نخست پس از انقلاب در حوزه‏هاى علميه جوانه زدند و در دهه دوم و سوم قد كشيدند و به برگ و بر نشستند، هر يك به رنگى. اين نسل عاشق از يك سو سرشار از شور و شيدايى سال‏هاى جوانى انقلاب بود و به ناگهانِ جنگ و دفاع مقدس پيوسته بود و از ديگر سو در عهد شباب و نوپايى شعر و ادبيات تازه‏اى نفس مى‏كشيد كه اكنون از چشم انداز اين سال‏ها مى‏توان آن را در قامت »شعر شيعى امروز« از ديگر گرايش‏ها و گونه‏ها تمايز داد. آن عهد، عهد شباب بود امّا عهد تهيدستى و فقر نيز بود؛ فقر مباحث تئوريك، فقر اُسوه‏ها، الگوها و تجربه‏هاى موفق شعرى، فقر امكانات و حمايت‏هاى مادى و معنوى، چه از جانب حوزه‏هاى علميه و چه از جانب نهادهاى ادارى و دواير رسمى.
 نشست‏هايى ساده و بى پيرايه در كنج حجره‏ها و مدرس‏ها و حتى در اضلاع حرم‏ها و آستانه‏هاى نورانى شكل مى‏گرفت، با ولعى هر چه تمام‏تر براى خواندن و شنيدن و نقد شعر و درون زدايى تئوريك و مباحث انتقادى و تحليلى.
 سال‏ها پيش در توصيف اين جريان نوشتم كه »شعر حوزه تافته‏ى جدا بافته‏اى از پيكر شعر فارسى نيست؛ نه در حيطه‏هاى واژگان و نه در حيطه‏ى مضامين و دستمايه‏هاى محتوايى آن. بر مبناى همان مؤلفه‏هايى شكل گرفته است كه شعرِ ديگر شاعران ما. مى‏ماند يك مسأله و آن اين كه شاعران حوزوى در فضايى گام مى‏زنند كه چون هر فضاى ديگر -كم يا بيش- مى‏تواند حس و حال ويژه‏اى را فراهم آورد، يا در جنس نگاه به درون و پيرامون خويشتن، به ژرفا بردن درنگ‏هاى شاعرانه و نيز در گسترش زبان شعرى و افزودن بر ثروت واژگانى تأثيرگذار باشد و البته در مواردى استثنايى به شعرى ويژه و صنفى بيانجامد. شعر حوزويان -به هر تقدير و در هر شكل- شعر انسان هاست؛ انسان با همه‏ى مختصات و فرازها و فرودهاى آسمانى و زمينى، با همه‏ى شادكامى‏ها و اندوه‏ها، اميدها و يأس‏ها و نقص‏ها و كمال‏ها. به ديگر سخن، اين طيف از شعر، همانند شعر همه‏ى انسان‏هاى ديگر بستر بروز و نمودِ جلوه‏هاى رنگارنگ روح آدمى است؛ گاه مالامال از اشراق‏ها و سرخوشى‏ها و دست افشانى‏هاى عارفانه؛ آيينه‏ى سرشارى و تغزل، و گاه لبريز از تلخ‏كارى‏ها و اندوهگنى‏ها، گاهى رو به آسمان و شايد فراتر از آن، و گاه تنيده در دلمشغولى‏هاى زمين و اهل زمين و گاه در حال و هوايى ميانه‏ى اين دو...«
 نشست‏ها و حلقه‏هاى پراكنده‏ى شاعران حوزوى در ابتدا به كنگره‏ى شعر دانشجويان و طلاب كشور پيوند خورد و پس از چند سال در شمايل كنگره‏اى مستقل رخ نمود كه به تعبيرى مسامحه‏آميز »كنگره‏ى شعر حوزه« ناميده، و در واقع مراد از آن شعر شاعران روحانى و شاغلان به تحصيل در حوزه‏ها بود، وگرنه كم نبودند، شاعرانى كه روزى و روزگارى در حوزه‏هاى علميه درس خوانده بودند امّا در اين روزگار در كسوت روحانيت نبودند و حوزوى شمرده نمى‏شدند، شاعرانى چون دكتر شفيعى كدكنى، على موسوى گرمارودى و استاد محمود شاهرخى و ديگران كه كم نبودند.
 از شاعران اين نسل مى‏توان به اين نام‏ها اشاره كرد؛ زكريا اخلاقى، على رضا قزوه، تقى متقى، محمد رضا تركى، مجتبى مهدوى سعيدى،سيد عبداللَّه حسينى، سيد ابوالقاسم حسينى، صابر امامى، هادى سعيدى كياسرى، صادق رحمانى، محمد باقر عبداللهى، و اندكى بعدتر احمد شهدادى، مجيد مرادى، كاظم عابدينى، يداللَّه گودرزى، مجتبى تونه‏اى، مصطفى قلى زاده، سيد محمد حسينى، على پور حسن آستانه، جواد صالحى و چند نام ديگر. هم چنين شاعران طلبه‏ى افغانستانى با چهره‏هايى چون سيد فضل اللَّه قدسى، ابوطالب مظفرى، محمد شريف سعيدى، سيد نادر احمدى، قنبر على تابش و سيد رضا محمدى.
 اين نسل در كنار چند چهره از نسل‏هاى پيش‏تر يعنى اساتيدى چون بهجتى شفق، جواد محدثى و صادقى رشاد شاكله‏ى كنگره‏ى شعر حوزه را ساختند و پرداختند. كنگره‏اى كه پس از پنج دوره برگزارى موفق دستخوش برخى آدم‏هاى رند و ابن الوقت شد كه از فضل پدران روحانى حاصلى نداشتند و بى آن كه ربطى به جريان شعرِ حوزوى داشته باشند، در رهگذر اغتنام فرصت متولى آن شدند و البته بلاى جان ادبيات و سرانجام پس از چند سال حركت رو به احتضار بر همه‏ى شورمندى‏هاى آن نسل شيدا فاتحه مع الصلوات.
 اينك در دهه‏ى چهارم پس از انقلاب، اين نام‏ها در شعر و زندگى و شغل و كسوت به جبر يا اختيار هر يك به راهى رفته‏اند، بسيارى دست در كار شعر و ادب‏اند و البته برخى نيز از شعر و شاعرى دست شسته‏اند. محمدرضا تركى يكى از چهره‏هاى برجسته‏ى اين نسل استثنايى است كه ديگر در حوزه‏ها تكرار نشد.
 2
 شاعران دانشگاهى مشهورند به اين كه پس از ورود به دانشگاه، و غرق شدن در درس و بحث و اشتغالات آكادميك به مرور زمان ذوق شعرى و خلاقيت ادبى را وا مى‏نهند. شاهدان مثال بسيارى را مى‏توان براى اين مدّعا برشمرد؛ شاعران خوش قريحه‏اى كه پس از دست يازيدن به تحصيلات و اشتغال به تدريس و نيل به مدارج علمى كم فروغ يا بى فروغ شدند، روانشاد سيد حسن حسينى در يكى از شعرهاى »نوشداروى طرح ژنريك« به همين قضيه اشاره دارد:
 شاعرى وارد دانشكده شد
 دمِ در
 ذوق خود را به نگهبانى داد.
 البته اين قاعده استثناهايى هم دارد و مى‏توان از دكتر شفيعى كدكنى و زنده ياد قيصر امين‏پور به عنوان دو استثناى برجسته‏ى اين قاعده ياد كرد. قاعده‏اى كه خاص رشته‏ى ادبيات نيست امّا انگار حال و هواى رشته‏ى ادبيات خصلت‏هايى را به شاعر منتقل مى‏كند كه به طور طبيعى شعرش را تحت تأثير قرار مى‏دهد؛ اشتغال به مباحث بيانى و بديعى و دستور زبان و فن عروض و قافيه و توغّل در تجارب پيشينيان در تحليل تاريخ ادبيات هم چنان كه بركات و دستاوردهاى مثبتى براى شعرِ هر شاعرى دارد، عوارضى را نيز بر ذهنيت و زبان شاعرانه تحميل مى‏كند؛ از يك سو گرايش به كلام متفاضلانه را دامن مى‏زند و از ديگر سو، پرهيز از جسارت و ابداع و سرايش رها و خلّاق را. با گذشت زمان -به تدريج كه طراوت و زلالى ذهنى رو به افول مى‏نهد- عوارض و ابعاد خسارت بار ماجرا مضاعف مى‏شود.
 »خاكستر آيينه« گواه آن است كه محمدرضا تركى على‏رغم بهره‏ورى از سويه‏هاى مثبت حضور آكادميك روح شاعرانه‏اش را از گزند عوارض ناخوشايند به دور داشته است؛ نه اداهاى متفاضلانه آدم‏هاى عصا قورت داده در شعرش خودنمايى مى‏كند؛ نه حركت در دايره‏ى تكرارها و فروبستگى‏هاى طبق معمول.
 3
 از محمدرضا تركى تاكنون سه مجموعه اثر منتشر شده است؛ فصل نامه (1381)، هنوز اول عشق است(1387) و خاكستر آيينه(1389) در هر سه مجموعه منتخبى از غزل، نيمايى، شعر سپيد و قالب‏هاى ديگر را مى‏توان ديد. برخى شعرها نيز در هر سه مجموعه تكرار شده‏اند. و البته عدم تكرار خوش‏تر است الّا به ضرورت.
 آبشخورهاى فرهنگى يادشده بر شعر محمدرضا تركى تأثيرهاى ژرف و گسترده‏اى نهاده است؛ در حيطه‏ى محتوا بازگشت به ريشه‏هاى فرهنگ ايرانى و اسلامى سبب شده تا به دقايقى پرباراز جنبه‏ى درونمايه و غناى انديشه دست يابد.
 عطف به مراودت بيست‏وپنج ساله‏ام با محمدرضا تركى و آشنايى نزديك با روند سرايش او مى‏توانم گفت كه شعر تركى در آغاز بيش‏تر بر بستر مضمون‏هاى سياسى، اجتماعى شكل مى‏گرفت و دلمشغولى عمده‏ى شعر او به اين فضا معطوف بود امّا در گذر زمان -رفته رفته- پررنگ شدن جنبه‏هاى تغزلى مضمون‏هاى سياسى را به حاشيه رانده است. در مجموعه‏ى »فصل فاصله« اكثريت با شعرهاى سياسى و اجتماعى است امّا در »خاكستر آيينه« غلبه‏ى عاشقانگى را به روشنى مى‏توان حس كرد، و چرا كتمان؟ عاشقانگىِ خاكستر آيينه -اگرچه از ريشه‏هاى آسمانى‏اش با اشاره‏ها و كنايه‏ها و حتى صراحت‏ها ياد مى‏كند- از جنس تغزل زمينى است با سايه روشن‏هاى اروتيسمى هماره فاصله‏اش از وقيح نگارى را حفظ مى‏كند و صد البته بر مرزى ظريف راه مى‏رود كه در حقيقت به رقص و سماع بر لبه‏ى تيغ مى‏ماند:
 اعتراف مى‏كنم
 پيش‏تر از طلوع چشم‏هاى تو/شعر ناب را نمى‏شناختم
 ...اعتراف مى‏كنم
 پيش‏تر/اگرچه بارها/ عشق را سروده‏ام
 اين سؤال بى جواب را نمى‏شناختم
 اعتراف مى‏كنم...
 تو نيز اعتراف كن!(ص 123)
 در روندِ رو به تغزل شعر محمدرضا تركى درونمايه‏اى غنى از تفكر معطوف به بن مايه‏هاى فرهنگ مشرقى پيداست؛ پژواك گره خوردگى فكر و ذكر. حال آن‏كه غياب تفكر اصيل و خلّاق درد بزرگ شعر و ادبيات معاصر ماست. در پهنه‏ى شعر روزگار ما معناستيزىِ پوچ -كه بازتاب فقر انديشه و تنفس روحى در شعاع انديشه‏هاى وارداتى است- با جعل عنوان آبرومندانه‏ى »معناگريزى بحران تفكر در شعر را به بحران مخاطب گره مى‏زند؛ در اين گستره كم نيستند شاعران غزل‏پردازى كه با چند غزل خوب و اى بسا چند بيت درخشان در آغاز راه چشم‏ها را خيره كرده‏اند امّا در تداوم راه به دليل همين فقر انديشگى ته كشيده‏اند و راه به برهوت هيهات برده‏اند، و كم نيستند نوپردازانى كه از تخيل قوى برخوردارند يا استعداد زبان آورى فوق‏العاده‏اى دارند امّا به دليل خام دستى در تفكر شاعرانه از ناكجا آبادها سر درآورده و مايه ى حيرت و عبرت خلايق شده‏اند. اگر نبود عهد و التزام اين قلم به پرهيز از ذكر مصاديق منفى - الّا به وجوبى از سر اضطرار- مى‏شد نام‏هاى بسيارى را پيش چشم آورد، پس به همين اشارت بسنده كنم و برگردم به خاكستر آيينه.
 شعر شاخص خاكستر آيينه كه در واقع آينه گردان حال و مقال اكنونِ شعرهاى محمدرضا تركى است، شعر »زن و عطر و نماز« است از همين عنوان شعر نيز مى‏توان دريافت كه شعرى است عاشقانه و البته زمينى و صد البته در پيوندى تنگاتنگ با تفكر دينى و مذهبى. تمام اين شعر عاشقانه براساس نوعى ارتباط بينامتنى با قرآن و حديث و سيره‏ى پيامبر(ص) شكل گرفته است، با اشارتى به آن حديث مشهور پيامبر(ص) كه »از دنياى‏تان سه چيز را خوش مى‏دارم« و اشارتى به ماجراى گريز پيامبر(ص) از دست كافران و مشركان جاهليت و ماجراى عنكبوت‏ها و تنيدن تار بر دروازه‏ى غار:
 بر بسترى كه عطر نفس‏هاى تو را دارد
 آسوده به خواب مى‏روم
 حتّى وقتى شمشيرهاى آخته
 بر من تاخته باشند...
 ...تمام آيه‏هاى من
 سوره‏ى نساء است
 امّا احسن القصص
 نگاه عاشق توست!
 اين شعر، شعر آغازين كتاب است و بى اغراق از بهترين شعرهاى تركى است و نمونه‏اى از موفق‏ترين شعرهاى عاشقانه‏ى معاصر كه جسارت و فرزانگى را توأمان در آن مى‏توان ديد با زبانى زلال و ايجازى ستودنى. آن هم در زمانه‏اى كه بسيارى از شاعران و متشاعران -در دو سوى آب- براى بيان مفاهيم عاشقانه به رويكردهاى نخ نماى معطوف به الحاد سر مى‏سپارند.
 4
 محمدرضا تركى در هر سه مجموعه رويكردى معتدل دارد؛ چه در زبان و قالب و فرم شعر و چه در محتوا كه بدان اشارت رفت. نه كلاسيك افراطى است، نه نوگراى افراطى. در سراسر مسير شعرى تركى نشانى از نرم گريزى و هنجارشكنى‏هاى آوانگار نمى‏توان يافت. با عنايت به آن كه ذات حركت نوگرايانه‏ى شعر در شكستن هنجارها و گريز از نُرم‏هاست، التزام افراطى به اعتدال- يا اعتدال افراطى- بى شك بخشى از جسارت‏هاى شاعرانه را محو خواهد كرد و اى بسا همين امر مى‏تواند با بستن بال و پر شعر مانع پروازهاى بلند شاعرى توانمند شود. طرفه اين جاست كه در شعر طنز خلاقيت بيشترى مى‏بينيم. تركى البته در مجموعه‏ى كارهايش بيانى نمكين دارد و اين از نقاط قوت شعر اوست، امّا در شعرهاى طنز انگار التزام به آداب‏ها و تربيت‏ها دست از سر شاعر برمى‏دارند و ملاحت‏ها بر حلاوت شعر مى‏افزايند. شعرهايى چون شاعرك، رمضانيه، پليد، بز و حنجره و پوشالى در دفتر دوم شاعر شاهد اين مدعايند و شعر »شهر هرت« كه از معدود شعرهاى طنز خاكستر آيينه است.
 در هر سه مجموعه‏ى محمدرضا تركى زبان شعر نرم و زلال و تغزلى است، به دور از ابهام‏ها و تعقيدها و زمختى‏ها. زبانى سهل كه هر جا با خصلت ممتنع بودن پيوند خورده، به دقايقى درخشان و اثرگذار دست يافته و اى كاش اين دقايق بسيارتر از اين شود كه هست و ناگفته نماند كه مقصودم تحميل سازه‏ها و فرم‏هاى از پيش انديشيده بر شعر نيست، گسترش و به ژرفا بردن خصلت »سهل و ممتنع« در رهگذر ممارست و استمرار در ابداع خلاق است:
 در آغاز خدا بود
 و تنها خدا بود
 و خدا تنها بود...
 و خدا آسمان را
 و زمين را آفريد
 ... و تنهايى خدا بزرگ بود
 و من كوچك بودم
 خدا تو را آفريد
 تا تنهايى‏ام را با تو قسمت كنم
 و اينك خداست
 و تنها خداست
 و خدا هم‏چنان تنهاى تنهاست.

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان