جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
شماره 319
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

شب يلداي يك كارگردان
حمد امیر

«شب يلدا»، آخرين ساخته‏ي «كيومرث پوراحمد»، الهام‏گرفته از زندگي خود او است. فيلمي كه گواه تازه‏اي است بر مكالمه مستمر سينما و زندگي، و نشان مي‏دهد كه سينما فقط يك سرگرمي بيهوده نيست؛ چه‏بسا آيينه‏اي است، عبرت است، رسواگر تاريكي‏ها و فاجعه‏هاي انساني است، به زبان تصوير و با بياني هنرمندانه.
«كيومرث پوراحمد»، از كارگردانان صاحب‏نام سينماي ايران است كه پس از انقلاب به صورت جدي به كار فيلم‏سازي حرفه‏اي مشغول شد. نخست به سبب دستياري عباس كيارستمي، در فيلم‏هايي نظير «گاويار»، داراي سبك رويكردگرا و شبيه آثار كيارستمي بود، ولي اندك‏اندك وارد حوزه‏ي عمومي‏تري از فيلمسازي شد تا ضمن سرگرمي و داستان‏گويي، تماشاگران بيشتري را جلب كند. بسياري بهترين فيلم او را «هانيه» مي‏دانند. از آثار پرفروش او فيلم «خواهران غريب» است. سريال «سر نخ» كار پرتماشاگر ديگر او است. وي علاوه بر اين، تعدادي ديگر از آثار سينمايي را در پرونده‏ي خود جاي داده است. مشهورترين ساخته‏ي او سريال «قصه‏هاي مجيد» است. پور احمد قرار بود فيلم «شاه» را كارگرداني كند كه به نتيجه نرسيد. او آثاري هم در كارنامه‏ي خود دارد كه پايين‏تر از سطح متوسط ارزيابي مي‏شود. فيلم‏هاي شرم، نان و شعر و... . از آثار خوب پوراحمد هستند.
اما «شب يلدا» را مي‏توان از جهات متفاوت مورد بررسي و تحليل قرار داد:
1. نخست به عنوان يك كار دشوار سينمايي! اهل سينما مي‏دانند كه در آوردن يك اثر سينمايي طولاني كه بخش اعظم آن با يك بازيگر، در فضايي بسته و نيمه‏تاريك، در يك آپارتمان غم‏زده مي‏گذرد، كار بسيار مشكل و انتخاب خطرناكي است و از هر زاويه توان‏فرسا است. چنين فيلمي در خطر تبديل شدن به اثري كسالت‏بار قرار دارد. فيلمي كه حوصله‏ي همه را سر خواهد برد و فاقد جذابيت مي‏باشد. علاوه بر اين وقتي اثري خسته‏كننده از كار درآمد، بقيه‏ي مزاياي آن نيز بيهوده به نظر مي‏رسند. زماني كه تماشاگران فيلم در آغاز يا ميانه‏ي نمايش، سالن سينما را ترك كنند، وجوه ديگر فيلم به چه درد مي‏خورد؟!
امّا روي هم رفته پوراحمد توانسته است از شب يلدا اثري قابل ديدن فراهم آورد. او شگردهايي كه به كار گرفته تا «تحرك دروني» فيلم را حفظ كند و به روايتش ظرفيت و كشش ببخشد؛ استفاده از يك ارتباط تلفني، حضور مادر نگران و سپس حادثه‏ي مرگ او، فيلم‏هاي خانوادگي كه با ويديو تماشا مي‏شود، مكالمه‏ي تلفني با خارج، همسر خيانتكار، تولد يك عشق و تلميحات و استعاره‏هاي بصري ميزانسن‏هاي فكر شده‏اي است. مانند افتادن قطعه‏اي از سقف بر روي سفره‏ي محقر هفت‏سين «حامد احمدزاده» در شب عيدي كه همسرش او را تنها گذاشته و به اروپا رفته است و ديگر برنخواهد گشت. يا برگ‏هاي پاييزي بر شيشه‏ي ماشين كه ارتباط جدايي با سرماي زمستان را براي ما يادآوري مي‏كند و در عين حال لحظه‏هاي متعدد تأثرآور نظير پيدا كردن خرس صورتي دختر كوچكش كه همراه برادر و مادر خود به سفر رفته يا شعري كه خود سروده و مي‏خواند و تصاوير عاطفي مكرر كه تماشاگر را متأثر مي‏كند، سبب گرماي فيلم شده است. همه‏ي اين نكات از نظر ارزش سينمايي قابل بررسي است و به ما مي‏فهماند كه سينما زباني تصويري است كه حتي مي‏تواند لحظه‏هاي مشكل و سختي نظير فضاي روحي فردي حبس‏شده در آپارتماني با پرده‏هاي كشيده‏شده را به تصوير بكشد.
2. فيلم از نظر روايت تجربه‏ي شخصي و زنده‏ي كارگردان و جنبه‏ي حديث نفسي و واقع‏گرايي‏اش نيز داراي قابليت بررسي است.
ما در اين وجه مي‏بينيم كه چگونه سينما، اين هنر مدرن، مي‏تواند از زندگي سرچشمه بگيرد و در برابر ما آيينه‏اي از خود ما بگذارد و مايه‏ي عبرت شود. در اين‏جا داستان و روايت سينمايي مشتي خيال‏پردازي هاليوودي سرگرم‏كننده و مبتذل نيست، و يا مانند سريال‏هاي تلويزيوني مشتي افسانه‏ي جنايي درس خشونت و كشتار نمي‏دهد و روح كودكان را با عادت‏هاي وحشيانه‏ي جنايت‏بار آلوده و سياه نمي‏كند.
با فيلم‏هايي نظير «شب يلدا»، با توجه به اين كه فيلم در شالوده‏ي خود حديث نفسي است كه جهت بيان سينمايي چيزهايي به آن افزوده يا از آن كاسته شده، ما به تجربه‏ي مدرني از سينما دست مي‏يابيم و به اهميت بزرگ آن پي مي‏بريم.
انسان در همه‏ي تاريخ آفرينش هنري و فكري خود، هرگز ابزاري به قدرت سينما در دست نداشته تا تصوير فاجعه‏ها و شكست‏هاي خود را به نمايش بگذارد و آن را ديدني كند. غالبا عدم وقوف به اين جنبه‏ي زنده و مؤثر سينما موجب شده كه افراد ناآشنا به زبان تصوير پندارهاي غلطي درباره‏ي هنر مدرن پيدا كنند يا از سينما فقط توقع تبليغ و شعار و روايات كلي‏گويانه داشته باشند و پيچيدگي آن را درك نكنند.
فيلم «شب يلدا» فيلمي صميمي در تصوير زندگي است.
3. اما مهم‏ترين وجه معنوي «شب يلدا» خاصيت تعميم آن است. همه‏ي ما كم و بيش درباره‏ي زناني شنيده‏ايم كه به همراه شوهران خود از ايران مهاجرت كرده‏اند و به محض استقرار در يكي از كشورهاي اروپايي يا امريكا، راه جدايي از همسران، خيانت به آن‏ها و طلاق را در پيش گرفته‏اند. بسياري از اين زنان وقتي زمينه‏ي مهاجرت را فراهم مي‏ديدند، فرزندان خود و آينده‏ي آنان را دستاويز قرار مي‏دادند، مشكلات تحصيل، كار و محدوديت‏هاي يك جامعه‏ي ديني را بهانه مي‏كردند، ولي در غربت سرنوشت فرزندان خود را كاملاً فراموش كردند و با پاسخ به اميال خود فضايي بحراني و تار براي آينده‏ي كودكاني به‏وجود آوردند كه از داشتن وطن، وابستگي‏هاي ملّي، وابستگان خانوادگي و خوني، زبان و فرهنگ مشترك مادري، احساس مشاركت در ساختن آينده، و همگامي با مردم و تجربه‏ي مشترك تاريخي و... محروم شدند و به شهروند درجه‏ي دو تبديل گشتند و گرفتاري بحران‏هاي حاصل از اين موقعيت را به دوش كشيدند. خودكشي، افسردگي، لاابالي‏گري و فرو رفتن در ورطه‏ي فاصله‏هاي جبران‏ناپذير گوشه‏اي از اين بحران بود.
شب يلدا به اين مسأله‏ي زنان مهاجر و طلاق و خيانت آنان به همسران مي‏پردازد. البته از يك ديدگاه جامعه‏شناسانه و روان‏شناسانه، و بر اساس ديدگاهي عادلانه، خود اين مهاجرت‏ها و علل آن را فراتر از يك زاويه‏ي ديد تبليغي و رسمي و ژورناليستي مي‏توان مورد بررسي قرار داد و پرسش‏هاي متعدد آن را با شجاعت طرح كرد، به‏ويژه آن كه بسياري از وجوه منفي در فضاي زيستي بومي، خود ناقض نگره‏ي اسلامي و حقوق و پيشنهادهاي آن است:
موقعيت زن در سنّت‏هاي غلط اجتماعي كه ارتباطي به دين ندارد، عدم رعايت و فقدان حقوق مشروع، تعدي به حقوق شرعي زن، سيطره‏ي نوعي مردسالاري فئودالي كه ربطي به آزادگي ديني و حفظ كرامت زن ندارد، ازدواج تحميلي در شرايطي كه زن با اجبارهاي فراارادي روبه‏رو است و بسياري از آسيب‏هاي واقعي و زخم‏هاي پنهان و آشكار كه در گسست زناني كه به غرب مهاجرت مي‏كنند، تأثير دارد. آنان در ايران زندگي بي‏عشق و مهر را در كنار همسران خود سپري مي‏كنند و در شرايط و فضاي غرب دليلي بر ادامه‏ي اين رابطه نمي‏يابند. بايد شجاعت پذيرش اين واقعيت را داشت. حتي در فرهنگ غيرديني مردسالارانه، مردان به خود حق مي‏دهند كه به همسران خود خيانت كنند، ولي زنبارگي مردان و مردانِ زنباره، به سبب احساس مالكيت زن، درباره‏ي او سخت‏گيرهايي تا سرحد مرگ اعمال مي‏كند. زنان كه در صورت جدايي از مردان دچار بي‏پناهي مي‏شوند، بدرفتاري‏هاي باورناپذير و ستم مردان را تحمّل مي‏كنند. بديهي است كه در صورت به چنگ آوردن موقعيّت، آن‏چه را كه در دل پنهان داشته‏اند، بروز مي‏دهند.
عدم پايبندي جدّي و عملي به اخلاق ديني و فقدان فضاي محبت دوسويه نيز دليل ديگر اين خيانت يا جدايي يكسويه است.
تأثير فرهنگ مدرن در جامعه‏اي مثل ما كه در حال گذار از تصور سنّتي به تصور مدرن و دچار چالش جدي ميان سنت و مدرنيته است، غيرقابل انكار است. بي‏ريشگي قشرهاي فاقد تربيت مذهبي، تأثير رسانه‏هاي جمعي و فرهنگ غرب، افسانه‏ي آزادي ليبرالي، فقر و بسياري از مشكلات اجتماعي، نه‏تنها در مهاجرت بلكه در خود ايران نيز سبب بروز خيانت و حتي جنايت در مناسبات زناشويي مي‏گردد.
و بالاخره از همه مهم‏تر اين كه روح و ذات حيواني و غيراخلاقي مرد و زن نيز در اين بحران مؤثر است. اما از همه مهم‏تر اين‏كه قد عَلَم كردن فرهنگ ليبرالي غرب در حوزه‏ي ازدواج، در برابر ارزش‏هاي سنّتي ما منبع وسوسه‏انگيزي است.
شب يلدا بيان‏گر بزرگ‏ترين پرسش موقعيت «ما» در برابر دنياي مدرن است. ظاهر آن داستان زني است كه به طور ناگهاني تصميم مي‏گيرد همسرش را رها كند و مقدمات سفر به اروپا را به بهانه‏ي آينده‏ي كودكان فراهم مي‏كند. اما به محض رسيدن به اروپا، با دوست همسرش كه حال در خارج زندگي مي‏كند، ارتباط برقرار كرده و با نيرنگ از شوهرش جدا مي‏شود و مرد را در ايران تنها و غمگين وامي‏گذارد؛ با زخمي آزار دهنده كه البته و بالاخره او بر آن فايق مي‏آيد. اما در پشت اين داستان، روايت ما و دنياي مدرن، و درد ناگفته‏ي رابطه ما با خودمان و مسايل متعدد ديگري مانند مسأله‏ي زنان، آزادي‏ها، عشق و بحران رابطه‏ي زن و مرد.... قرار دارد.
***
اولين تصويري كه به آن مي‏پردازيم، مسأله‏ي زن در شب يلدا است. يكي از مهمترين كانون‏هاي فيلم «مهناز» همسر حامد است كه شوهرش را با نيرنگ ترك مي‏كند.
در واقع، هر نوع بن‏بست در رابطه‏ي زن و شوهر درد آور است. در فرهنگ ما با آن كه طلاق مذموم‏ترين راه حل‏ها است، اما اگر مرد و زني نتوانند با يك‏ديگر زندگي كنند، الترناتيو طلاقِ شرافتمندانه‏ي قانوني و شرعي، راه حل منطقي‏اي است.
اما فاجعه‏ي شب يلدا آن است كه مهناز تن به اين راه حل ديني، عرفي و عقلي نمي‏دهد، بلكه با نقشه‏اي پنهاني از شوهرش سوء استفاده مي‏كند، احساسات و عواطفش را به بازي مي‏گيرد، زندگي و كاشانه‏ي گرمي را در هم مي‏ريزد، و با فريب او را به جا مي‏نهد. نشانه‏هاي زيادي وجود دارد كه مهناز قبل از رفتن به اروپا به مسأله‏ي جدايي انديشيده بوده است؛ او از خانه‏ي خود دلزده بود، علاقه‏اي به اين زندگي‏نداشت، از وطن خود اظهار نارضايتي مي‏كرد و قصد داشت از خانه، جامعه و كشور خود بگريزد، چرا؟ چون در اين جا عذاب مي‏كشيد. از چه؟ از محدوديت‏هاي ديني يا از عدم امكان پاسخ به غرايز بهيمي يا...؟
در فيلم ما دليلي بر عدم خشنودي مهناز از حامد نمي‏يابيم. حامد مردي است كه هرگز به همسرش ستمي روا نداشته و نمونه‏ي يك شوهر زورگو نيست. او به همسر و فرزندانش علاقه‏ي وافري دارد. فيلمساز نتوانسته عناصر دروني تضاد مهناز با حامد و گريز او از خانه، كاشانه و رابطه‏ي مقدس زناشويي را به تصوير بكشد. آيا او زن هوس‏بازي است؟ ما نشانه‏هاي آشكاري نمي‏يابيم. آيا او در نهان با مردي ارتباط دارد؟ قاطعانه نمي‏توانيم بگوييم «آري». ولي در فيلم پس از سفر مهناز و طي يك مكالمه‏ي تلفني، علايمي مي‏بينيم كه نشان مي‏دهد، شايد او از ايران با «شريف» دوست حامد ارتباط داشته است، زيرا وقتي او به دانمارك مي‏رود، او را مي‏بيند و بالاخره با او ازدواج مي‏كند. آيا مهناز نمي‏توانست به طور شفاف و بدون نيرنگ، به تمنّاي غريزي خود پاسخ گويد؟ شايد موانع يك فرهنگ ديني شرقي، و داوري عمومي عليه اين اقدام او بود كه در عرف و شرع ما پذيرفتني نيست. سپس ما بايك قطب پر كشش و تحريك كننده به نام فرهنگ و واقعيت و كشورهاي غربي رو به رو هستيم كه وسوسه كننده و فرا خواننده به اين بي‏وفايي است. فرهنگي كه پاسخ به غرايز را از پايبندي به اخلاق يا خويشتن‏داري برتر مي‏داند و به زن حق مي‏دهد، به سادگي كانون خانواده‏اي را كه در نگره‏ي ديني مقدس است، بدون دليل فروبريزد و به دنبال اميال خود حركت كند. در حقيقت، در فيلم حامد، زيادي «خوب» و احساساتي است. در اين‏جا است كه چالش مدرنيته و دين در اوضاع داخلي ما مطرح مي‏شود؛ مدرنيته همان قطب وسوسه‏گري است كه در اين جا نگاه ديگري را درباره‏ي رابطه‏ي زناشويي و حقوق مرد و زن منتشر مي‏كند. نگرشي كه با تفسير قدسي و عرفي فرهنگ ما بسيار متفاوت است.
در ظاهر مهناز از حق فرد، و از اختيار و آزادي خود براي پاسخ‏گويي به تمايلات نفساني‏اش استفاده كرده است و به سادگي خواهان گسست از همسرش شده است.
كار پوراحمد در كشاندن مهناز به دانمارك و سوئد بسيار هوشمندانه است. اگر چه اين حادثه براي خود او روي داده و هجرت زن به اروپا، جنبه واقعي‏اي داشته ولي در ضمن خود معنايي كناي‏ي نيز دارد. غرب همان مغرب ايمان، تقوا، اخلاق، و سنت‏هاي الهي است؛ همان محل انتشار تفسير مدرن از آزادي، پاسخ به هواها، بي‏اعتباري خانواده و سهل الوصول بودن گسستن پيوندهاي زناشويي. سفر مهناز به غرب به معناي قرار گرفتن در محيط مناسب اين بي‏وفايي به شمار مي‏آيد و لايه‏ي دروني فيلم بيان‏گر همان دو قطب كشمكش است. مهناز تا وقتي كه در ايران است، حرفي از طلاق به ميان نمي‏آورد. اما از سوي ديگر، غرب جايي است كه در امر طلاق به نحو بارزي از زنان پشتيباني مي‏كند. اگر چه به ميزان زيادي از آنان سوء استفاده‏ي ابزاري نيز مي‏نمايد. البته در فيلم حضور مهناز در ايران يك بعدي نيست. بلكه دو جنبه دارد و كيومرث پوراحمد مي‏كوشد، با وفاداري به روايتِ همه‏ي وجوه واقعيت، مسايل داخلي‏اي كه براي گسست به مهناز ياري رسانده ،براي ما ترسيم كند:
1. تضاد فرهنگيَ قشري از ايرانيان مدرن با نظم حاكم يكي از ويژگي‏هاي اصلي فيلم است. حامد به ظاهر يك فرد لائيك است كه به دليل اعتقادات غير اسلامي از كار بركنار شده است. مادر او يك بار همين مسأله را به او گوشزد مي‏كند؛ اين كه در مملكت اسلامي، دولت اسلامي و ملّت اسلامي، كارمند هم بايد اسلامي باشد. پس معلوم است او كه يك مهندس پرواز بوده كه به دليل اعتقادات غير اسلامي خود تصفيه و اخراج شده است. اين موقعيت اجتماعي يكي از دلايل اين بحران نهفته است و مهناز هم با فرهنگ رسمي وطنش به شدت تضاد دارد.
2. در گذشته از منظر دخالت در امور شخصي و خصوصي تندروهايي در اداره‏ي امور كشور وجود داشته است؛ در سكانسي حامد سرگرم تماشاي نوار ويديويي مهناز است. مهناز از استخر آمده و از اين كه چرا اجازه نمي‏دهند، در استخر زنانه، زنان با مايو شنا كنند و كنترل عصباني كننده و توهين‏آميزي وجود دارد، حسابي شكايت دارد. او مي‏گويد: كاش دوربين داشت و فيلم مي‏گرفت، زيرا اين فيلم خيلي به درد مي‏خورد. حال حامد پي مي‏برد كه مهناز از ابتدا نقشه‏اي در سر داشت. بار ديگر وقتي كه حامد شلاق خورد و در فيلم ويديويي ما شاهديم كه پشتش را نشان مي‏دهد، مهناز همين حرف را تكرار مي‏كند كه «اين فيلم به درد خواهد خورد!» گويا حامد براي خوردن مشروبات الكلي شلاق خورده است و از همان زمان مهناز مي‏خواسته در سفر به اروپا چنين اسنادي را ارايه دهد تا جواز پناهندگي را بدست آورد.
بدين ترتيب، در مي‏يابيم كه فضاي داخلي، فرهنگ ديني، روابط اجتماعي و سنن رايج براي مهناز پذيرفتني نبوده است و وجود اين عوامل در گسست او نقش مؤثري داشته است. البته اگر مهناز زني متدين و پايبند به اصول زندگي خانوادگي بود، هرگز محدوديت‏هاي مذكور چنان فشاري را به او وارد نمي‏كرد تا وادار به فرار شود.
بدين ترتيب، شب يلدا در ضمن چند مسأله‏ي واقعي، عصر ما را به تصوير مي‏كشد.
كانون تحريك كننده‏ي فرهنگ غربي و تفسير اروپايي از حقوق زن و آزادي، عدم تطابق روحي زنان مدرن غير متدين با محدوديت‏هاي شرعي در روابط اجتماعي، وسوسه‏هاي نفساني و ناخويشتن‏داري غريزي، و طلب آزادي در پاسخ به غرايز كه آن را برتر از هر تعهد و تحمّل مي‏شمارند، منجر به فجايع و بحران‏هاي مرگبار در خانواده‏ها مي‏شود. همين عوامل هستند كه زنان بسياري را از ارزش‏هاي معنوي شرقي جدا مي‏كنند و به سوي يك فرهنگ غربي مبتذل فرا مي‏خوانند.
كيومرث پور احمد اين بحران در روابط عاطفي را در قالب يك درام تلخ، سياه و رنجبار، فاجعه در يك موقعيت انساني و فردي به تصوير مي‏كشد. در تاريكي ابتداي فيلم و پيش از تيتراژ، ما صداي بلندگوي فرودگاه را مي‏شنويم كه درباره‏ي پرواز اطلاع رساني مي‏كند و حامد احمد زاده براي بدرقه‏ي مهناز و دو فرزندش در فرودگاه به سر مي‏برد. آن‏ها به خارج مي‏روند. از پشت شيشه زن با اشاره به او مي‏فهماند كه به نوارهاي قديمي‏اي كه همراه او است اجازه‏ي خروج نمي‏دهند و او را براي گرفتن آن‏ها فرا مي‏خواند. در كادري كه علامت ورود ممنوع قسمتي از ميزانسن را به خود اختصاص داده، زن نوارها را به حامد مي‏دهد. لحظه‏اي مي‏خواهد ويزايش را به او پس بدهد، با به نظر مي‏رسد كه مي‏خواهد به او بگويد: ديگر بر نخواهد گشت، ليكن با گريه مي‏رود و حامد را تنها مي‏گذارد.
در بازگشت فرودگاه نمايش قشنگي از تركيدن بغض مردي تنها مانده را براي ما تصوير مي‏كند، گويي او احساس خطر كرده، گويي باري از حرف‏هاي ناگفته‏ي مربوط به گذشته احساس بي‏وفايي زن او را پر كرده و حال او به شدّت با شانه‏هايي كه تكان مي‏خورد مي‏گريد، آهنگ دل ديوانه‏ي «ويگن» (با تو رفتم، بي تو باز آمدم، از سر كوي او دل ديوانه...) بسيار به جا استفاده شده و حس صحنه را تقويت كرده است فضا سازي اين صحنه بسيار خوب است؛ فضاي باراني و شب گويي آغاز شب يلداي زندگي حامد را كه يكسال طول خواهد كشيد، اعلام مي‏كند.
حامد در اتومبيل خود خرس صورتي دخترش را كه جامانده، پيدا مي‏كند. اين نشانه‏اي از عشقي از دست رفته است؛ عشق پدري به دخترش. پور احمد از اين شئي بسيار خوب استفاده كرده است. حامد آن را مي‏بوسد و مي‏بويد، و بعد در سكانسي ديگر، با اشك براي آن ترانه‏اي مي‏سازد. بار عاطفي يك روحيه‏ي شرقي سرشار از محبت در برابر يك روحيه‏ي غربزده و بي‏وفا با اين شگردها به خوبي نمايش داده شده است.
حامد وارد خانه مي‏شود؛ فضايي غمزده و نيم تاريك. او پرده‏ها را مي‏كشد، خانه‏ي روبه رويي را نقاشي مي‏كنند. حضور زن خانه‏دار در آپارتمان روبه‏رويي درد تنهايي حامد و جاي خالي فرزندش را تشديد مي‏كند. تاثير اين زن برحامد بسيار شديد است. مهناز در بين راه از فرانكفورت زنگ مي‏زند. حامد حس مي‏كند كه صداي مهناز خيلي خوشحال و شادمانه است. علي‏رغم جدايي، او چنان شاد است كه اين حس او حامد را ناراحت مي‏كند. او برابر آينه با واگويه‏اش سعي مي‏كند خود را تسكين دهد و سرخوردگي و اندوهش را درمان كند: «مگر نمي‏خواستي خوشحال باشد. خوب خوشحال ديگه.... .» و گريه امانش نمي‏دهد. «پناه بردنش به انبوه قرص‏هاي خواب‏آور، وضع روحي او را بهتر نشان مي‏دهد. صبح روز بعد، مجددا به جست‏وجوي قرص‏ها كه خود در كيسه‏ي زباله ريخته مي‏رود. با استفاده از اشياي به جا مانده از ميهماني خدا حافظي مهناز، تداوم حال حامد ما به ازاي تصويري مي‏يابد. شيشه‏ي خالي عطر همسرش او را به ياد مهناز مي‏اندازد.
و با آمدن مادر ما متوجه چالش دو نگاه مي‏شويم. مادر نگاهي سنّتي دارد و حامد از او دور است. اما مادر نيز حقايقي را بيان مي‏كند؛ اين كه كار حامد اشتباه بوده. او مي‏پرسد: «زنت كو؟»، «نازي‏ايت كو؟» (دختر حامد) مگر همه‏ي بچه‏هاي مملكت بي‏آينده‏اند كه نازي را بايد بهانه مي‏كرد و مي‏رفت خارج؟ و اين كه چرا يك مهندس پرواز بايد بي‏نماز باشد؟ مملكت مسلماني است. چرا او خانه‏نشين شده است؟
مادر مي‏داند كه حامد خوشحال نيست و افسرده است. حس مادرانه او را نيز غمزده كرده و به خاطر سرنوشت فرزندش دچار تشويش شده است. حامد نمي‏تواند بخوابد. اين جاست كه به ياد قرص‏ها مي‏افتد، حامد سراسيمه مي‏رود كه قرص‏ها را از ميان زباله‏ها پيدا كند. مادر برمي‏خيزد و به او مي‏گويد: قرص‏ها توي يخچال است. او مي‏دانسته كه به زودي حامد به آن‏ها احتياج پيدا مي‏كند. جدل مادر و حامد ادامه مي‏يابد. حامد در حال خوردن دوغي كه مادر براي او درست كرده تا خوابش ببرد، مي‏گويد: مهناز اولين زني نيست كه از اين مملكت رفته است. حامد مي‏خواهد خود را با اين حرف‏ها تسكين دهد، اما مادر تاكيد مي‏كند كه مهناز از اين «خانه» رفته است؛ يعني اين كه نقشه‏ي او جدا شدن از حامد بوده است.
به هر حال در اين سكانس اشاره‏هايي به طوفان انقلاب و پيامدهاي آن وجود دارد؛ اين كه خيلي‏ها ريشه كن شده‏اند و وقتي كسي دلش با اين مملكت نيست، چرا بماند و عذاب بكشد.
حامد هنوز نمي‏داند كه فاجعه‏ي مهم‏تري در راه است و مسأله‏ي نماندن در مملكت، در حقيقت محصول پاسخ به اميال و غرايزي است كه كاشانه‏ي او را برباد مي‏دهد. و مسايل مملكت تقريبا يك بهانه يا مشتي علل فرعي و محرك ثانوي است و اصل، تصميم مهناز و آمادگي او براي خيانت به خانه و همسر است.
در شب يلدا انطباق گسست از خانه با گسست از كشور و وطن و مملكت به خوبي انجام گرفته است. البته اشكال بزرگ فيلم در اين فصول، تلاش جدي كارگردان براي به گريه انداختن مداوم است كه به ساختار منطقي فيلم ضربه مي‏زند.
نكته‏ي ديگر عدم طرح ديدگاه مقابل به نحو بي‏طرفانه است. ديدگاهي كه مدافع آزادي و حق زن در شرايطي است كه احساس خوشبختي نمي‏كند و عوامل سنتي، عرفي و شرعي، محيط بي دغدغه‏اي را براي بيان شفاف نيازهاي دروني زن فراهم نمي‏كند، و موجب مي‏شود كه سال‏ها بدون عشق، زندگي تحميلي و بي‏گرمايي را پشت سر بنهد. به هرحال يك اثر جدي بايد بتواند به نو اقناع كننده‏اي، حتي سويه‏هاي مخالف را نيز به درستي معرفي كند و پرسش برانگيزد.
مادر مي‏رود. حامد با ديدن قطعات فيلم ويديويي، كم كم دچار ترديد مي‏شود. اوايل او با ديدن تصاوير همسرش مدام مي‏گويد كه «او دوستش دارد». گويي ندايي دروني خيانت زن را در روحش طنين افكنده، و او متوجه نشانه‏هايي مي‏شود كه بيان گر قصد و نيّت پنهان نگاه داشته‏ي زن است.
تلفن‏هايي از خارج، خبرپناهندگي و تقاضاي طلاق و نقشه‏ي ازدواج با «شريف» را باز مي‏گويد. شگردهاي تصويري در اين ميان بسيار حساب شده است؛ مثل خوردن آب و بخار شوفاژ، زمان شنيدن خبر هولناك رابطه‏ي زن و شريف كه به طعنه اسمش شريف است. حامد اول خود را سرزنش مي‏كند كه چرا درباره‏ي آن‏ها گمان‏هاي بي‏شرمانه‏اي دارد، ولي در پايان مشخص مي‏شود كه بدگماني او بي‏جهت نبوده است و آن‏ها در محيط رويايي آزادي با هم ارتباط دارند.
منولوگ مرد با خود و گفت‏وگوي او با تصوير همسرش در فضاي خانه‏ي سرد و تاريك، به ايجاد فضاي اندوهبار كمك مي‏كند. پس از خبر ازدواج مهناز، فرياد مرد از ته دل، بغض تركيده‏ي همه‏ي لحظات سنگيني است كه بر او گذشته است. البته پوراحمد سعي كرده است كه با ورود زني به نام «پريا» در ماجرا و آغاز يك زندگي تازه و ازدواجي ديگر، رهايي از بار سنگين اين فاجعه و دورنمايي روشن را ممكن سازد.
گزينش نام فاميل احمدزاده براي حامد كه با «پوراحمد» نام واقعي كارگردان هم معنا است، اشاره‏ي ديگري به تجربه‏ي سپري شده‏ي فيلم شب يلدا است. شبي طولاني در زندگي پوراحمد كه سالي طول كشيد، ولي جدا از رنجي فردي، پرسش‏هاي بسيار مهم عمومي و قابل تعميم و عبرت‏آموزي را با خود همراه داشته است.
داستان‏هاي فرعي مثل حضور مأموران انتظامي و فرياد حامد كه «ماهواره نداريم، زن بي حجاب نداريم، زن با حجاب نداريم، اصلاً زن نداريم» و اين كه او تنها، جشن تولد غيابي نازي دختر خود را برگزار مي‏كند... . اشاره‏اي بر پاره‏اي از مسايل مرد و مناقشه‏ي حدود آزادي فردي در جامعه‏ي ما است. در واقع شب يلدا اثري يك بعدي نيست؛ اين فيلم ضمن آن كه هسته‏ي اصلي آن غم بي‏وفايي است، در عين حال پرسش‏هايي از واقعيت اجتماعي ما ضرورت بررسي آن را به همراه دارد. اگرچه نماز نخواندن حامد و اخراج او نقشي اندك در عمل همسرش داشته، اما مي‏توان از خود پرسيد كه آيا در جامعه‏اي ديني واقعا مي‏توان كارمندي را به سبب نخواندن نماز از كار اخراج كرد؟ آيا عواقب بحران‏آميز بدتر كه از حدود زندگي خصوصي در مي‏گذرد و به پيكره‏ي اجتماع آسيب مي‏رساند، پديدار نمي‏شود.
البته طبيعي است كه جامعه با اصلاح خود به سوي تحمل بيشتر و رعايت دقيق‏تر و نه دل بخواهي شريعت پيش رفته است، و اكنون فضاي زندگي عمومي بيشتر با حقيقت دين منطبق شده و با حيات اجتماعي افراد كمتر مورد تجاوز قرار مي‏گيرد.
بديهي است كه چنين پرسش‏هايي در لايه‏هاي زيرين شب‏يلدا مي‏تواند موجب تعمق و تفكر افراد مسئول شود. اين است كه مي‏توان گفت اثر سينمايي همراه با انديشه‏ورزي با همه‏ي تلخي و سياهي خود، مي‏توان آينه‏اي را در برابر ما قرار دهد و ما را به تفكر وادارد. آزادي آفرينش‏هاي هنري چنين ثمره‏ي نيكويي به بار مي‏آورد كه با آثار تبليغي، سفارشي، كليشه‏اي و سطحي بسيار متمايز است.
سينما به ويژه براي ما مي‏تواند بسيار آموزنده باشد و در صورت داشتن جذابيت هنري بسيار مؤثر، بديهي است كه خيانت مرد به زن نيز به اندازه‏ي خيانت زن به مرد فاجعه بار است. اين مسأله در جهان مدرن كه با لاابالي‏گري‏هاي جنسي در آميخته، بزرگ‏ترين بحران‏هاي روحي، ذهني، رواني و مادي را در زندگي به وجود مي‏آورد.
بديهي است آثاري كه چهره‏ي تلخي از اين بحران‏ها و اين بي‏وفايي‏ها بدهند. مي‏تواند بر ابعاد و وسعت خود آگاهي‏ها، و انزجار ما از پستي‏هاي اخلاقي و معنوي بيفزايند و با ايجاد فاصله ميان ما و آن روابط، بسان آينه‏اي عبرت‏آموز در سالم سازي فضاي جامعه و رشد خود به جاي غريزه در روابط انساني همراهي كنند.

 

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان