جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
شماره 319
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

نظريه‏پرداز فقه حكومتى
خاکیان مرتضی

 امام خمينى در دوران معاصر، انديشمندى بزرگ بود كه با سرمايه‏هاى علمى و معنوى برگرفته از دين، به بازسازى و اصلاح جامعه اسلامى اقدام كرد. او پس از تبحر و ورزيدگى در علوم اسلامى، چون فقه، اصول، فلسفه و عرفان، و تهذيب و پرورش روح و روان، همراه با شناخت انسان معاصر و دوران جديد، راه اصلاح و ساختن را در مبارزه سياسى ديد، چرا كه در ظرفيت و شرايط مناسب، اصلاح‏گرى‏هاى جزيى و تربيت‏هاى صنفى، با فساد حاكم بر هرم جامعه كارگشا نيست؛ از اين رو، قيامى را در ابتداى دهه چهل آغاز كرد و در پايان دهه پنجاه به پيروزى رساند.
 از آنجا كه آرمان و ايده او، حاكميت دين حق، عدالت و معنويت بود، در دوران پس از پيروزى، به اصلاح و بازسازى مجارى دينى و ديندارى دست زد. او بر اين باور بود كه دين خدا و فقه اسلامى، فراگير همه نيازهاى بشرى است؛ ليكن در طول زمان، همه آن ذخاير به فعليت نرسيده و شيوه استخراج آن نيز بايد بازسازى گردد. بر اين پايه، پس از فائق آمدن بر مشكلات دوران نخست پيروزى و به هنگام سامان گرفتن مجارى قانونى، به ارائه ايده‏ها و طرح‏هايى در اين راستا دست زد.
 او بر ضرورت تحول در حوزه‏هاى علميه - به عنوان ركن اصلى كشف و نشر دين - اصرار مى‏ورزيد، و بر اين باور بود كه فائق آمدن بر معضلات اجتماع و نظام اسلامى، حتى جهان اسلام، در گروه توجه به واقعيت‏هاى جديد، نگاه دوباره و متفاوت به جايگاه سياست، و حكومت و باز انديشى در مبانى و معارف دينى و به كارگيرى راهبردهاى مناسب است.
 
 گستردگى معارف دينى
 دين دارى ابعادى اجتماعى است و چنين نيست كه تنها به ابعاد فردى انسان توجه داشته باشد. متون دينى و ديدگاه انديشوران و سيره رهبران نشان گر آن است كه دين در عرصه‏هاى مختلف فردى و اجتماعى صاحب نظر است و ابعاد اسلام، به مانند ابعاد انسان، گسترده است.
 امام خمينى با توجه به ابعاد انسان و ويژگى تعاليم انبيا، تنها راه هدايت همه جانبه انسان را پيروى از تعاليم انبيا مى‏دانند. ايشان در اين باره مى‏فرمايند:
 بشر با همه پيشرفت هايش، در برابر تعاليم انبيا، امى و در گمراهى آشكار است و تنها راه تربيت و تعليم، راهى است كه از ناحيه وحى و حق تعالى ارائه مى‏شود و آن تهذيبى است كه با تربيت الهى، به وسيله انبيا، مردم آن تربيت مى‏شوند و آن علمى است كه به وسيله انبيا بر بشر عرضه مى‏شود.
 درباره قرآن و ابعاد آن نيز اشاره مى‏فرمايند:
 مذهب اسلام كه سندش قرآن است و محفوظ است، حتى يك كلمه تغيير نكرده است. اين طور است كه قرآن مشتمل بر همه چيز است؛ يعنى يك كتاب آدم سازى است؛ همين طور كه آدم همه چيز است؛ معنويت دارد؛ ماديت دارد؛ ظاهر دارد؛ باطن دارد؛ قرآن كريم هم آمده است، اين انسان را بسازد؛ همه ابعاد انسان را مى‏سازد؛ يعنى كليه احتياجاتى كه انسان دارد.
 گام اول در عرصه حضور دين در صحنه اجتماع، توجه به حجم تعاليم فردى و اجتماعى دين است. نگاهى گذرا به قرآن، سنت و فقه اسلامى، نشان‏گر آن است كه متون مربوط به ابعاد اجتماعى دين، به مراتب حجم بيشترى را نسبت به متون مربوط به ابعاد فردى، به خود اختصاص داده است. امام خمينى رحمة الله در اين باره مى‏فرمايند:
 نسبت اجتماعيات قرآن به آيات عبادى آن، از نسبت صد به يك هم بيشتر است. از كتاب حديث كه حدود پنجاه كتاب(باب) است، همه چهار كتاب مربوط به عبادات است و مقدارى هم مربوط به اخلاقيات و بقيه هم مربوط به اجتماعيات، اقتصاديات، حقوق و سياست و تدبير جامعه است.
 بر اين اساس، قوانين الهى نيز كه بر اين دستورات استوار است، بايد حوزه‏هاى مختلفى را در برگيرد، برخلاف اين ديدگاه كه مى‏گويد: هدف‏گيرى دين غير ايدئولوژيك به آخرت و تأمين سعادت اخروى است و دنيا به آن ميزان كه به كار سعادت اخروى مى‏آيد يا در كار آن مزاحمت مى‏كند، مورد نظر دين واقع مى‏شود و اين مقدار از توجه، به معناى برنامه ريزى براى دنيا به معناى امروزى كلمه و به مورد نظر ايدئولوژى‏ها نيست.
 امروزه برنامه‏ريزى، به معناى طرح دادن براى اقتصاد، جمعيت، آموزش همگانى، بهداشت، توليد صنعتى، رشد كشاورزى و اين قبيل امور است. اين كارها، محصول تدبير عقلانى مردم است و دين جانشين عقل نيست و در قالب تنگ ايدئولوژى نمى‏گنجد. با توجه به آموزه‏هاى دينى، برنامه‏هاى كلام اداره جامعه را مى‏توان از دين به دست آورد؛ البته دين، به معناى برنامه ريزى كشاورزى و اقتصاد نيست كه كمتر كسى استفاده عقل را در اين امور انكار مى‏كند؛ اما اهداف كلى برنامه ريزى كلان، و سمت و سوى ساختار توليد و توزيع و مصرف، مى‏تواند به دين مستند باشد. امام خمينى رحمة الله نيز دين را شامل حقوق عمومى و خصوصى و طبيعت قوانين الهى را شامل روابط فردى و اجتماعى مى‏داند. پرسش و پاسخى در اين زمينه به اين شرح است:
 پرسش: حضرت آيت الله، استدعا مى‏كنم در مورد قوانين و دستورات الهى و طبيعت اين دستورات، يك توضيحاتى براى ما بدهيد.
 پاسخ: روابطى كه هر فرد بشر با خدا دارد؛ روابطى كه هر فرد بشر با پيغمبر دارد؛ با حكومت دارد؛ روابطى كه هر فرد با فرد ديگر بايد داشته باشد؛ روابطى كه هر فرد با غير ملت خودش بايد داشته باشد؛ كليه روابطى كه امكان دارد، بين يك بشر با افراد ديگر بشر، با جوامع بشر باشد.
 
 فرازمانى بودن معارف دينى
 احكام و معارف گسترده دينى، نه تنها در عصر پيامبر اكرم(صلى الله عليه و آله) كه در دوران‏هاى بعد و در زمان حاضر نيز قابل استناد و استفاده است. اصولاً ختم نبوت، تنها به آن دليل بوده كه بشر به جايى رسيده است كه مى‏تواند، با يافته‏هاى آسمانى دوران آخرين پيامبر، راه خويش را تا قيامت بيابد و در مسير تقوا و سعادت گام بردارد.
 نكته‏اى كه در اينجا قابل طرح است و عده‏اى نيز به همين دليل، با امكان استناد به معارف دينى در حوزه مديريت جامعه امروز مخالفت مى‏كنند، نحوه استناد مسائل متغير زمان به دين ثابت است؛ آيا دين ثابت مى‏تواند، نيازهاى متغير انسان را پاسخ گويد يا خير؟ اين سؤالى است كه پاسخ‏هاى مختلفى به آن داده شده است. مرحوم علامه طباطبايى، با طرح عناصر ثابت و متغير در دين، شهيد صدر با طرح بحث منطقه الفراغ در حوزه مسائل اجتماعى دين، بعضى با طرح جدى احكام عرفى، ولايى و الهى در حوزه فقه اسلامى، و عده‏اى با طرح عنصر زمان و مكان در اجتهاد، اين مشكل را مرتفع كردند. امام خمينى رحمة الله ضمن طرح عنصر نقش زمان و مكان در اجتهاد، به لزوم توجه به عنصر مصلحت در حوزه تصميم‏گيرى‏هاى حكومتى اشاره كردند:
 اينجانب معتقد به فقه سنتى و اجتهاد جواهرى هستم و غفلت از آن را جايز نمى‏دانم. اجتهاد به همان سبك صحيح است؛ ولى اين بدان معنا نيست كه فقه اسلام پويا نيست؛ زمان و مكان دو عنصر تعيين كننده در اجتهاد هستند. مسئله‏اى كه در قديم داراى حكمى بوده است، حكم جديدى پيدا مى‏كند. مجتهد بايد به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد.
 امام خمينى طى سخنانى در مورد حركت‏هاى شوراى نگهبان، توجه آنان را به مصلحت اسلام و مسلمين، در هنگام ارائه ديدگاه‏هاى فقهى جلب كرده و آنان را از اينكه اسلام به واپس گرايى متهم شود، بر حذر مى‏داشتند ديدگاه‏هاى فقهى نوين امام در دوران حكومت ده ساله ايشان و استفاده از اهرم زمان و مكان و توجه به عقل، خود شاهدى بر نحوه ارتباط بين دين ثابت و نيازهاى متغير زمان است.
 حضرت امام گرچه با اعتراضات ملى گرايان كه دين را براى چهارده قرن قبل مفيد مى‏دانستند، مخالفت مى‏كردند؛ اما معتقد بودند كه در حوزه حكومت و اجتماع، اصولا اجتهاد مصطلح كافى نيست و بايد زمينه‏هاى ويژه‏اى براى فهم احكام، مبتنى بر زمان حاصل آيد. ايشان در اين باره مى‏فرمودند:
 مهم، شناخت درست حكومت و جامعه است كه بر اساس آن، نظام اسلامى بتواند، به نفع مسلمانان برنامه ريزى كند و وحدت رويه و علم ضرورى است. همين جاست كه اجتهاد مصطلح در حوزه‏ها كافى نيست، بلكه اگر يك فرد، اعلم در علوم معهود حوزه‏ها هم باشد؛ ولى نتواند مصلحت جامعه را تشخيص دهد و به طور كلى در زمينه اجتماعى و سياسى، فاقد بينش صحيح و قدرت تصميم‏گيرى باشد، اين فرد در مسائل حكومتى مجتهد نيست.
 
 آميختگى دين و سياست
 البته در ديدگاه حضرت امام، ارتباط بين دين و سياست، هرگز به معناى سياسى شدن دين (به معناى مذموم آن) نيست، بلكه سياست دينى مى‏گردد. سياسى شدن دين به معناى مايه گذاردن از دين، در جهت پيشبرد مقاصد سياسى و روزمره كردن دين، به گونه‏اى كه موجب سلب اعتماد مردم به معارف بلند دينى شود، از فرهنگ امام به دور است؛ گرچه جدايى دين از سياست اثرات زيانبارى دارد؛ اما روزمره كردن دين، و پيشبرد اهداف فردى و جناحى با خرج كردن از دين و شخصيت‏هاى دينى و بيرون راندن رقيب، با تمسك به قرائتى خاص از دين، زيانبارتر است.
 در هر دو صورت، سياست گريزى و سياست زدگى، دين را دچار اضمحلال مى‏كند، چرا كه اگر دين سياست را رها كند، سياست شيطانى حاكمانه دين را به حال خود نمى‏گذارد و آن را به گونه‏اى تبديل مى‏كند كه از آن خاصيتى بر نيايد. سياست زدگى نيز، زمينه سلب اعتماد مردم را از دين فراهم مى‏كند.
 امام خمينى ديدگاه خويش را درباره دين و سياست، به صورت مستدل بيان كرده‏اند. اهم دلايل ايشان در اين زمينه، به ترتيب زير است:
 
 نگرش و توجه به مجموعه دستورات دينى
 هويت دين، چيزى جز احكام و معارف آن نيست و براى شناختن گرايش يك دين، مى‏توان با توجه به احكام مختلفى كه در آن آمده است و اهدافى كه به عنوان آرمان خويش پيش روى مى‏نهد، به اين مهم دست يافت. در دين اسلام، با توجه به حجم عظيمى از احكام اجتماعى و اهداف سياسى دينى كه در بيانات »محكم« آن وجود دارد، به سهولت مى‏توان، با ملاك ياد شده به گرايش‏ها و نگرش‏هاى آن واقف شد.
 امام خمينى در اين باره مى‏فرمايد:
 »اسلام دين سياست است (با تمام شئونى كه سياست دارد) اين نكته براى هر كس كه كمترين تدبرى در احكام حكومتى، سياسى، اجتماعى و اقتصادى اسلام بكند، آشكار مى‏گردد، پس هر كه را گمان بر اين برود كه دين از سياست جداست ؛ نه دين را شناخته است و نه سياست را«.
 در يك نگاه، مجموعه دستورات دينى، شامل امورى نظير آيات مربوط به مسائل اجتماعى و مقايسه نسبت وجود آنها در مقابل آيات مربوط به احكام فردى و عبادى، ادعيه مأثور از معصومان (عليهم السلام) و خواسته‏هاى اجتماعى موجود در آنها، روايات معصومان (عليهم السلام) و سؤالاتى كه از آنان درباره امور سياسى و اجتماعى مسلمانان شده است، جمع‏گرايى بسيار روشنى در امور دينى - حتى در امور عبادى - مشاهده مى‏شود. از سوى ديگر، فتاواى فقهى كه تبيين و تفريع كليات بيان شده توسط امامان معصوم عليهم السلام اند، همه و همه مجموعه دستوراتى هستند كه به طور واضح برآميختگى دين و سياست دلالت مى‏كنند.
 مهم‏ترين دليل كه حضرت امام بر ولايت فقيه اقامه مى‏كند، استفاده از اين بافت كلى دين است.
 امام خمينى، با هوشيارى به زمينه‏اى انفكاك دين از سياست توجه داشتند و جداى از ارتباط دين و سياست، جامعيت اسلام را مورد تأكيد قرار مى‏دادند.
 »... براى مثال تبليغ مى‏كردند كه اسلام دين جامعى نيست، دين زندگى نيست، براى جامعه نظامات و قوانين ندارد، طرز حكومت و قوانين حكومتى نياورده، اسلام احكام حيض و نفاس دارد، اخلاقيات هم دارد؛ اما راجع به زندگى و اداره جامعه چيزى ندارد«.
 بيان ديگرى كه به گونه اولويت، توجه اسلام به حيات بشر در اين جهان و پرداختن به سياست را معرفى مى‏كند، نظر به توجه اسلام در امور عادى و حتى به ظاهر كم ارزش حيات انسانى است. تعبيرى كه در بيانات حضرت امام نيز آمده آن است كه اسلامى كه از پيش از تولد و تكوّن نطفه انسان نيز در انديشه سعادت و شقاوت انسان بوده است، چگونه مى‏تواند نسبت به زندگى انسان بى تفاوت باشد.
 نظير بيان فوق را متكلمان شيعه، درباره تحقق نصب ولى امر، براى پس از رحلت پيامبر اكرم(ص) ذكر كرده‏اند. پيامبرى كه حتى »ارش خدش«را به مردم آموخت، چگونه رهبرى و زمامدارى جامعه نوپاى اسلامى را بى هيچ بيان و كلامى رها گذارده است؟
 احكام فقهى و نهادهاى تعبيه شده در دين، عمدتاً، بلكه كلاً با سياست آميخته‏اند؛ حتى احكامى كه جنبه عبادى آنها در نگاه اول رخ مى‏نمايد، نيز سياسى اند و با توجه به اين امور، شكى در ارتباط و آميختگى دين و سياست باقى نمى‏ماند. امام خمينى رحمه الله عليه در اين باره مى‏فرمايد:
 »ديانت اسلام م يك ديانت عبادى تنها نيست و همين طور يك مذهب و ديانت سياسى تنها نيست، عبادى است و سياسى؛ سياستش در عبادتش مدغم است و عبادتش در سياستش مدغم است؛ يعنى همان جنبه عبادى يك جنبه سياسى دارد«.
 با اين همه، احكامى كه در نگاه نخست نيز جنبه سياسى آنها رخ مى‏نمايد، در مقايسه با احكام عبادى، از حجم بيشترى برخوردارند. ايشان در اين باره مى‏فرمايند:
 »قرآن كريم و سنت پيامبر(صلى الله عليه و آله) آن قدر كه در حكومت و سياست احكام دارند، در ساير چيزها ندارند، بلكه بسيارى از احكام عبادى اسلام، عبادى - سياسى است كه غفلت از اينها اين مصيبت را به بار آورده است«.
 حضرت امام به بعضى جنبه‏هاى سياسى احكام يا معارف و اخلاقيات اشاره كرده‏اند؛ در اندازه‏اى كه پذيرفتن آن قطعى است. امام درباره احكام اخلاقى اسلام چنين فرموده‏اند:
 »اسلام احكام اخلاقيش هم سياسى است، همين حكمى كه در قرآن است كه مؤمنين برادر هستند، اين يك حكم اخلاقى است؛ يك حكم اجتماعى است؛ يك حكم سياسى است و اين اخوّت انحصار به مؤمنين ايران ندارد، انحصار به مؤمنين يك كشور ندارد، بلكه بين تمامى مؤمنين دنياست، تمام ممالك اسلام بايد مثل برادر باشند و اگر توده‏هاى كشورهاى اسلامى با هم برادر باشند، بر همه قدرت‏هاى عالم مسلط خواهند شد«.
 در بيان فوق، امام خمينى با بسط مفهوم برادرى مطلوب در اسلام، وحدت جهانى مسلمانان را در مقابل مستكبران استفاده مى‏كنند و مجد و عظمت را بر اين دستور اخلاقى قرآنى استوار مى‏دانند.
 بدين ترتيب، درباره احكام دينى دو قسم زير را مى‏توان از هم جدا كرد: قسم اول احكامى مانند جهاد، دفاع، امر به معروف و نهى از منكر، تحرز از مشركان، تولّى و تبرى كه داراى وجهه غالب سياسى‏اند و در مقابل احكامى مانند نماز، نماز جماعت، نماز عيد، حج و... كه اگر چه داراى وجه غالب عبادى‏اند؛ اما اين امر، هرگز به معناى عدم سياسى بودن آنها نيست و در حقيقت امتزاجى از عبادت و سياست اند. تجلى ادغام عبادت و سياست را در حكم نماز جمعه و حج مى‏توان نظاره كرد. نماز جمعه، از آن جهت كه نماز است، عالى‏ترين جلوه پرستش و خضوع »عبد«در مقابل »رب« است واز جهت خطبه‏هاى واجب و محتوايى كه بايد در آن بيان شود و لزوماً اجتماع در آن و هيأت خطيب جمعه و... جلوه‏اى از يك سخنرانى سياسى هفتگى است.
 امام درباره هدف برگزارى نماز جمعه مى‏فرمايد:
 مسائل سياسى كه در مملكت بايد جريان پيدا كند، مسائل اجتماعى كه در مملكت بايد جريان پيدا كند، گرفتارى‏هاى مسلمان‏ها، اختلافات مسلمان‏ها در آن خطبه بايد مطرح شود و رفع گردد.
 امام بارها از نماز جمعه، به عنوان نعمت يا يكى از نعمت هايى كه انقلاب و جنگ با طاغوت با خود داشته ياد مى‏كند: اين نماز جمعه‏اى كه همه جا هست، شما ببينيد چه بركتى است اين نماز جمعه. واقعا اگر نبود الا اين نماز جمعه. تقريباً مردم را مهيا مى‏كند؛ مردم را بيدار مى‏كند اين نماز جمعه و اگر نبود (مگر) اين، براى ما خيلى كار شده است.
 ويژگى نماز جمعه آن است كه محتواى لازم در خطبه‏هاى آن، چيزى جز مصالح اجتماعى مسلمانان نيست(جداى از حمد و صلوات و...). امام در شرايط و واجبات خطبه‏هاى نماز جمعه مى‏نويسند:
 بر امام شايسته است كه در خلال خطبه‏اش، مصالح دينى و دنيايى مسلمين را يادآورى كند و آنان را از آنچه در ديگر نقاط شهرهاى مسلمين مى‏گذرد، آگاه سازد و آنچه نفع و ضرر مردم در آن است، يادآورى كند و نيازهاى دنيايى و اخروى آنان را بگويد و امور سياسى و اقتصادى كه در استقلال آنان و كيان آنان، دخالت دولت‏هاى استعمارى در امور داخلى‏شان، برحذر دارد.
 از اين رو امام به صراحت اين نماز را »عبادى - سياسى - اجتماعى« مى‏نامند. مجموع آنچه ذكر شد، نماز جمعه را از يك عبادت فردى و محدود به رابطه صرف بنده و خدا بيرون مى‏آورد. همچنين لزوم گوش كردن حاضران به خطبه‏ها، لزوم حضور تعدادى از افراد (حداقل پنچ يا هفت نفر) و امورى نظير اين دو، نشان گر روح اجتماعى حاكم بر اين عبادت دينى است.
 فريضه حج نيز، گر چه از جهتى اوج خضوع انسان را در قبال پروردگارش به نمايش مى‏گذارد و خدا محورى و گرديدن در حول محور خداى يگانه را به بنده مى‏آموزد و قربانى كردن در پاى محبوب را تعليم مى‏دهد، عبادتى كه اسرارش، با آن همه كتابى كه در اين باره نگاشته شده، هنوز مهجور و محجوب است و عارفان كامل نيز، جز قبسى از آن را نيافته‏اند؛ اما از جهت ديگر، كنگره سالانه پيروان يك مكتب يا نمايندگان آنان را نيافته‏اند؛ اما از جهت ديگر، كنگره سالانه پيروان يك مكتب يا نمايندگان آنان از سر تا سر جهان در روزهاى مشخص است.
 اين كنگره عظيم، با شور و عشق زايد الوصف مسلمانان و بى دخالت و تشويق هيچ دستگاه دولتى، با خصوصى و مذهبى، هر ساله با شكوه و جلال، هر چه بيشتر تشكيل مى‏شود.
 با توجه به آنچه از سيماى كلى حج گفته شد، امام خمينى حج را داراى وجهه سياسى غالب معرفى مى‏كند. برائت از مشركان كه بر طبق آيات شريفه اول سوره برائت (توبه) در روز حج اكبر وارد شده است، در ديدگاه امام جزء لاينفك اين عبادت است، از اين رو امام مى‏نويسد:
 اعلان برائت از مشركان... از اركان توحيدى و واجبات سياسى حج است...؛ مگر تحقق ديانت جز با اعلان محبت و وفادارى نسبت به حق و اظهار خشم و نفرت نسبت به باطل است.
 نهادهاى دينى نيز دلايل خوبى بر آميخته بودن دين و سياست اند. مسجد كه محل »سجود« است، داراى »محراب« است كه به معناى محل »حرب« است، چرا كه همين مركز عبادى كه پذيراى نيايش گران اوقات نماز و مناجات كنندگان در گاه معبود است، محل طرح و برنامه ريزى و بسيج به سوى جهاد و حل مشكلات سياسى و اجتماعى مسلمانان بوده است؛ گر چه مسجد نيز چون ديگر احكام و معارف دينى در ساليان دراز، از اهداف خويش دور افتاده بود؛ اما آنچه در سيره پيامبر(صلى الله عليه و آله) و امير مؤمنان (عليه السلام) بوده است، مسجد را پايگاهى عمومى براى حل مشكلات مسلمانان نيز مى‏نماياند.
 حضرت امام در اين باره مى‏فرمايند:
 مسجد، مركز سياست اسلام بوده است. در روز جمعه، با خطبه جمعه، مطالب سياسى، مطالب مربوط به جنگ‏ها، مربوط به سياست مُدُن، اينها همه در مسجد درست مى‏شده است. شالوده‏اش همه در مسجد ريخته مى‏شده است، در زمان رسول خدا، در زمان ديگران و در زمان امير مؤمنان (عليه السلام).
 در كتاب حكومت اسلامى كلامى جامع به چشم مى‏خورد كه در آن، به تحليل ابعاد سياسى احكام دين پرداخته شده است:
 بسيارى از احكام اسلام، منشأ خدمات اجتماعى و سياسى است. عبادت‏هاى اسلام، اصولاً توأم با سياست است؛ مثلا نماز جماعت و اجتماع حج در عين معنويت اخلاقى و اعتقادى حائز آثار سياسى است.
 اسلام اين گونه اجتماعات را فراهم كرده تا از آنها استفاده دينى شود، عواطف برادرى و همكارى افراد تقويت شود، رشد فكرى بيشترى پيدا كنند و براى مشكلات سياسى و اجتماعى خود راه حل‏هايى بيابند و به دنبال آن، به جهاد و كوشش دسته جمعى بپردازند.
 
 سيره و روش رهبران دينى
 ترديدى نيست كه سيره رهبران و مبلغان يك مكتب، بيان گر خوبى بر گرايش‏ها و ارزش هايى است كه در آن مكتب مورد توجه است، چرا كه توقع آن است كه آنان تجسم انديشه هايى هستند كه مبلغ و پيام آور آن بوده‏اند.
 از ديدگاه امام راحل (ره)، سيره رهبران الهى - حتى پيامبران معروف به زهد و اعراض از دنيا - و سيره پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) و امام معصوم (عليهم السلام) هر يك دليلى بر آميختگى ياد شده است.
 درباره حضرت عيسى كه تابعين امروزى او خيال مى‏كنند، حضرت عيسى فقط يك معنوياتى گفته است، ايشان هم همين طور بوده كه از اول بنا بوده بر اينكه معارضه كند. آن وقتى كه تازه متولد شده مى‏گويد: من كتاب آوردم... يك همچون عيسايى نمى‏نشيند توى خانه و مسئله بگويد تا چه بشود. اگر مسئله مى‏خواست بگويد و مسئله گو بود... ديگر چرا اذيتش مى‏كردند.
 قرآن كريم كه بيان گر صادقى از داستان‏هاى انبيا سلف است. مبارزه‏ها و معارضه‏هاى آنان را با طاغوتيان و مشركان نقل كرده است. در ميان اين داستان‏ها، مبارزه ابراهيم خليل الرحمن با بت پرستان، و مبارزات حضرت موسى كليم الله با فرعون و تلاش وى در جهت ساختن جامعه‏اى الهى، به روشنى بر مطلوب ما دلالت مى‏كند.
 درباره سيره پيامبر اكرم(صلى الله عليه و آله)، با توجه به تشكيل حكومت اسلامى و رهبرى مردم در طول 23 سال دوران پيامبرى، ترديدى وجود ندارد.
 امام در اين زمينه مى‏فرمايد:
 روش پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله) نسبت به امور داخلى مسلمين و امور خارجى آنها نشان مى‏دهد كه يكى از مسئوليت‏هاى شخص رسول اكرم(صلى الله عليه و آله) مبارزات سياسى آن حضرت است.
 پيامبر عظيم الشأن اسلام (صلى الله عليه و اله)، حتى به مرزهاى حجاز اكتفا نكردند و دين جهانى خويش را در فراسوى مرزها تبليغ مى‏كردند و فرمانروايان بزرگ جهان آن روز را به سوى خداوند دعوت مى‏فرمودند.
 پيامبر اكرم(صلى الله عليه و اله)  در سال هفتم هجرى، سفيران متعددى را در يك روز، به سوى سرزمين‏هاى ايران، روم، حبشه، مصر، يمامه، بحرين و حيره فرستادند.
 در يكى از نامه‏هايى كه پيامبر(صلى الله عليه و اله) به سرزمين حبشه، در افريقاى شرقى ارسال فرمودند، ضمن ياد آورى از حضرت عيسى و مادرش مريم، چنين نگاشتند:
 زمامدار حبشه آگاه باشد كه من پيامبر خدا هستم. من تو و تمام لشكريان تو را به سوى خداى عزيز دعوت مى‏كنم و من به وسيله اين نامه و اعزام سفير، به وظيفه خطيرى كه بر عهده داشتم، عمل كردم.
 نامه‏اى كه امام خمينى در آخرين سال حيات خويش، به رهبر بلوك شرق نوشتند و ضمن اعلام مرگ كمونيسم، وى را به سوى تعاليم عاليه اسلام فراخواندند، به آنچه پيامبراكرم (صلى الله عليه و اله) در سال هفتم هجرى انجام دادند، بى شباهت نيست.
 گرچه قرآن كريم عموماً مبارزات انبياى الهى را نقل كرده است؛ اما اين مبارزات تنها جلوه‏اى از سياست ورزى آنان بوده است و آنان بيش از اين مقدار، در سياست دخالت داشتند و پس از پيروزى بر ظالمان و كفار، هدايت عملى جامعه را بر عهده مى‏گرفتند. اصولاً انبيا اهل كناره‏گيرى و انعزال نبودند و همواره در حوادث جامعه در متن و كوران مسائل به سر مى‏برند.
 امام خمينى در اين باره مى‏فرمايند:
 بناى انبيا و اهل بيت (عليهم السلام) اين نبوده است كه از مردم كناره‏گيرى كنند؛ آنان با مردم بودند و هر وقت دست شان مى‏رسيد حكومت را مى‏گرفتند.
 
 اهتمام دين به اجراى احكام الهى
 از ويژگى‏هاى مهم مكتب اسلام، اهتمام آن به اجراى احكام است. در ديدگاه اسلامى، دين تنها مجموعه قوانينى كلى نيست كه در مدارس علمى مورد بحث و نظر واقع شود و در همان مدارس نيز متوقف گردد، بلكه دين همراه با قوانين كلى، به اجراى آنها در جامعه نظر داشته است و جامعه مطلوب خويش را، همواره مجرى تمام احكام دين مى‏پسنديده است.
 تأكيد فراوان بر امر به معروف و نهى از منكر و ذكر ارزش ويژه آن در برابر احكام ديگر - به طورى كه حضرت امير (عليه السلام)، تمام اعمال خير ديگر و حتى جهاد در راه خدا را برابر آن، چون »نمى« بر »دريا« بيان مى‏فرمايند. و در روايات ديگر، اجراى يك حد الهى را در جامعه از باريدن چهل روز باران با بركت‏تر و مفيدتر اعلام مى‏كنند، نشان‏گر آميختگى دين و سياست است.
 فقيهان متأخر كه دلايل اهتمام به امور سياسى را بر شمرده‏اند، در خلال آن، به لزوم اجراى احكام شرع در عصر غيبت امام عصر (عجل الله تعالى فرجه الشريف) اشاره كرده‏اند.
 امام در اين باره خطاب به روحانيون چنين فرمودند:
 بر مسلمين و در پيشاپيش آنان بر روحانيون و طلاب علوم دينيه است كه بر ضد تبليغات دشمنان اسلام با هر وسيله ممكن قيام نمايند تا روشن شود كه اسلام براى تأسيس حكومت و عدالت گسترى كه در آن قوانين مربوط به ماليات و بيت المال و... وجود دارد، آمده است.
 در موضع ديگرى از مباحث بيع مى‏فرمايند:
 اسلام همان حكومت است با شئونى كه دارد و احكام، قوانين اسلام و شأنى از شئون حكومت اسلام است، بلكه احكام، مطلوبات بالعرض و امور آليه هستند كه براى حكومت و اقامه عدل در جامعه وضع شده‏اند.
 اصولاً »فقه«، فلسفه عملى »حكومت« است ؛ از اين رو در غالب ابواب فقهى، لزوم اجراى بعضى از امور، به امام و رهبر واگذار شده است.
 

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان