جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
شماره 62
آخرین شماره ها
نشریات دیگر
سرمقاله

مبادي علوم قرآني و تفسير ترتيب نزولي


مبادي علوم قرآني و تفسير ترتيب نزولي

 

تفسير ترتيبي شايع‌ترين روش تفسيرنگاري در تاريخ تفسير است. اين گونه تفاسير، ترتيب فعلي قرآن را معيار قرار داده و از آغاز آن (سوره فاتحه) يا از آغاز يك سوره به تفسير مي‌پردازند. در سدة معاصر گونه‌اي ديگر از تفسيرنگاري ترتيبي مطرح شده است كه گرچه مي‌كوشد پيشينة خويش را به عصر نخست تاريخ تفسير بازگرداند، اما بدون ترديد طرح و شيوع آن در دهه‌هاي اخير رخ نموده است. اين شيوه گرچه تفسير ترتيبي (و نه موضوعي) را همت مي‌گمارد، اما ترتيب تفسير را نه بر اساس ترتيب موجود، بلكه بر بنيان ترتيب نزول قرار مي‌دهد. شايد بتوان مهم‌ترين دعاوي اين ديدگاه را در دو گزارة زير خلاصه‌بندي داشت:

1ـ دستيابي به سير ترتيبي نزول سوره‌ها و آيات قرآن ممكن است.

2ـ تفسير بر اساس ترتيب نزول قرآن هم مشروع است و هم مطلوب و هم مفيد ونكته آموز.

مشهورترين مدافعان اين ديدگاه را كساني چونان ملاحويش آل غازي (م 1398ق)، محمد عزّت دَرْوَزه (م 1404ق)، عبدالرحمن حنبكه (م 1425ق)، محمد عابد الجابري (م 2010م) و در ميان قرآن پژوهان ايراني، آقايان مهندس بازرگان (م 1373 ش)، جلال‌الدين فارسي، بهجت‌پور، نكونام و ... تشكيل مي‌دهند.

نويسندگان ياد شده گاه با تفسيرنگاري متداول تئوري خود را ارائه كرده‌اند؛ نظير «بيان المعاني» (از آل غازي)، «التفسير الحديث» (دروزه) و ...، و گاه در قالب تأليفي مستقل كه بيانگر نظريه ياد شده است، چونان مهندس بازرگان در كتاب «سير تحول قرآن»، و گاه در صورت كتاب‌هاي موضوع نگارانه و با فاصله‌اي از تفسيرنگاري متداول، كه شايد بتوان كتاب‌هايي از قبيل «پيامبري و انقلاب» و مجلدات پس از آن (از جلال‌الدين فارسي) و يا «تفسير القرآن المرتّب منهج لليسر التربوي» (از اسعد احمد علي) و ... را در اين زمره نام برد.

بي‌ترديد طرح و ظهور رويكردها و روش‌هاي نو در قرآن‌پژوهي، ره‌آورد مباركي را در عرصة مطالعات قرآني دارد. نگرش ياد شده نيز در مدت حيات بانشاط خود، چه در عرصة ايجاب و طرح ديدگاه و چه در حوزة نقد و انتقادات، نتايج مثبتي را به همراه داشته و دارد.

به‌‌رغم باور به اين نكته، گمان مي‌رود كه اين ديدگاه هنوز در شفافيت، تحكيم و تثبيت مبادي روش شناختي خويش نيازمند مطالعات و تأملات ژرفكاوانه‌تري است. بخشي از اين مقولات به مبادي علوم قرآني اين نظريه بازمي‌گردد.

در اين جستار كوشش مي‌شود كه دامنة گستردة ارتباط اين ديدگاه (به ويژه در ادعاي نخست نظريه) با مباحث مطرح در علوم قرآن بازنمايي شود و بيشتر به طرح موضوعات و سؤالاتي بپردازد كه به نظر مي‌رسد براي تقويت اين ديدگاه بايستي به كاوش‌هاي اطمينان‌ساز در آن محورها دست يافت.

 

نزول قرآن

قرآن كريم از تعبيرات زير در «نزول وحي» سخن گفته است:

(إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ)(قدر/1)،(شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ)(بقره/185)، (بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ * فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ)(بروج/21-22)،(إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ) (دخان/3)،(نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأمِينُ)(شعراء/193)،(وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً كَذَلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ)(فرقان/32) و ... .

بر اساس آيات فوق ـ و پاره‌اي از روايات ـ مراحلي براي نزول قرآن مطرح شده است:

الف) نزول در لوح محفوظ: اين مرحله از نزول مستند به آيات 22-21 سوره بروج است. همچنين آيات ديگر ذيل نيز ناظر به همين مرحله از نزول دانسته شده است:

(وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ)(زخرف/4)،(إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ *فِي كِتَابٍ مَكْنُونٍ)(واقعه/78-77).

در چند و چون اين مرحله از نزول قرآن غالب مفسّران و دانشوران علوم قرآني با ابهام و ايجاز عبور كرده‌اند و آن را در قلمرو علم غيب الهي تلقّي نموده‌اند، اما علامه طباطبايي در تفسير الميزان به ماهيت‌شناسي اين مرحله از نزول پرداخته‌ است.

ايشان با استناد به وصف «حكيم» در آيه(وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ) (زخرف/4) و نيز «كتاب» در آيه (كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ) (هود/1) اظهار مي‌دارد كه قرآن در اين مرتبه از نزول در قالب تفصيلي و تركيبي از كلمات، جملات، آيات و سوره‌ها نبوده است. اين رخدادها در مراحل پسين نزول اتفاق افتاده است. همچنين تصريح مي‌دارد كه قرآن در اين مرحله از نزول در قالب مفاهيم و معاني (و بالتبع الفاظ) هم نبوده است. ايشان تعبير «لعليّ» كه در ذيل آيه چهار زخرف آمده است را ناظر به همين نكته مي‌داند كه چون قرآن در لوح محفوظ فراتر از مفاهيم و الفاظ است، پس فراتر از دسترس عقول خواهد بود. (طباطبايي، 18/132-130)

ب) نزول دفعي: گفته شده است كه پاره‌اي از آيات به نزول دفعي قرآن اشارت دارد (از جمله بقره/185، دخان/3، قدر/1 و ...). سخن در آن است كه اوّلاً اين نزول در كدامين عالم بوده است؟ و ثانياً ويژگي‌هاي قرآن در اين مرحله از نزول چه بوده است؟

در پاسخ به سؤال نخست دو ديدگاه عمده وجود دارد: 1ـ نزول در عالم دنيا (بيت العزة يا بيت المعمور) 2ـ نزول بر قلب پيامبر9.

از آنجا كه نزول يكپارچه قرآن در ماه رمضان يا شب قدر منافي با نزول تدريجي آن در بيست و سه سال نبوت پيامبر9 است، از آن آيات اين گونه تفسير و برداشت كرده‌اند كه قرآن، نزول ملكوتي از لوح محفوظ به جهان مادي در ماه رمضان و شب قدر داشته است. حال يا در بيت العّزه يا بيت المعمور (و آسمان دنيا) و يا بر قلب پيامبر9. البته برخي از مفسران چونان فيض كاشاني، آن دو را به يك معنا باز گردانده‌ و فرموده‌اند:

«و كانّه اريد به [البيت المعمور] نزول معناه علي قلب النبي9» (فيض كاشاني، 1/64-66)

و اما در پاسخ به سؤال دوم به نظر مي‌رسد كه ظاهر روايات نزول دفعي قرآن، آن را در قالب الفاظ و مفاهيم موجود تصوير مي‌كنند.

ابن عباس اظهار مي‌كند كه قرآن در شب قدر، مجموعاً از لوح محفوظ به بيت العزّة نازل شد و سپس در بيست سال نزول [تدريجي] يافت. (ابن جوزي، 1/5)

همچنين از امام صادق7 نقل شده است كه: «انزل القرآن جملة واحدة في شهر رمضان الي البيت المعمور ثم نزل في طول عشرين سنة.» (فيض كاشاني، 1/66-64)

اما در همين مورد نيز به نظر مي‌رسد كه علاّمه طباطبايي نزول دفعي را متفاوت با نزول تدريجي قرآن مي‌داند و رابطة ميان دو مرحله از نزول را رابطة اجمال و تفصيل مي‌داند. ايشان اظهار مي‌دارد كه بي‌ترديد قرآن موجود از سور و آياتي تركيب شده است و سياق‌هاي متفاوت آن برخاسته از مقاطع نزول جزئي و مشخص است. بنابراين قرآن موجود به عينه نمي‌تواند نزول دفعي بيابد. چه اينكه آيات كه در وقايع شخصي گوناگون نازل شده‌اند، جز در مصاديق زماني و مكاني خود منطبق نمي‌شود و در پايان نتيجه مي‌گيرد:

«فلا يمكن احتمال نزول القرآن و هو علي هيأته و حاله بعينها مرة جملة و مرة نجوماً.» (طباطبايي، 18/132-130)

شايان ذكر است كه پاره‌اي از مفسران و دانشوران، نزول دفعي قرآن را نپذيرفته‌اند و با ردّ روايات و توجيه آيات نزول در شب قدر يا ماه رمضان، به انكار اين مرحله نزولي پرداخته‌اند. (به عنوان نمونه: مفيد، 5/123؛ رشيد رضا، 2/161؛ فضل حسن عباس، 1/149؛ يوسف خليف، /18؛ دروزه، 1/263-257)

ج) نزول تدريجي: اين مرحله از نزول بخش آشكار نزول قرآن است كه در مدت بيست و سه ساله رسالت، پيامبر9و مسلمانان عصر بعثت با آن مواجه بوده‌اند.

محورهاي ياد شده در مباحث نزول قرآن اين پرسش را مفروض قرار مي‌دهد كه آيا سه مرحله نزول قرآن مورد قبول است يا خير؟ پس از پاسخ مثبت به اين پرسش بنيادين و قبول مراحل سه گانه، موضوعات زير قابليت طرح را مي‌يابند:

پرسش نخست: آيا رابطه انسان با «قرآن مضبوط در لوح محفوظ» رابطه‌اي قطع شده و دست‌نايافتني است؟

بي‌ترديد هواداران نظريه روش تفسير بر طبق ترتيب نزول، قرآن نازل در مرحله سوم را معيار قرار مي‌دهند و شيوة ترتيبي آن را توصيه مي‌كنند، اما پرسش اساسي آن است كه آيا رابطه ميان قرآن لوح محفوظ (كه مسلماً چون در عالم امر است، به دور از تدريج و تدرّج است) با قرآن عالم خلق و جهان فهم انساني، منقطع و بريده شده است؟

در مباحث پيشين اشارت شد كه مفسّران كمتر به چند و چون آن ورود دارند‌ ـ و بيشتر مكتوبات عرفاني و يا تفاسير اشاري از آن سخن گفته‌اند ـ.‌ اما در اين ميان، علامه طباطبايي همان‌گونه كه گفته شد، اين تعبير را دارد كه قرآن در لوح محفوظ از جنس معاني و الفاظ نيست، از اين رو فراتر از دسترس عقول است.

تا اينجاي سخن ايشان رابطه‌اي منقطع را مي‌توان نتيجه گرفت، اما ايشان در ادامة سخن به رابطة «قرآن عربي» و «قرآن لوح محفوظ» پرداخته و اظهار مي‌كند:

«يمكن ان يكون النسبة بين ما عندنا و ما في امّ الكتاب نسبة المثل و الممثل، فالمثل هو الممثل بعينه لكنّ الممثل له لا يفقه الّا المثل فافهم ذلك.» (طباطبايي، 18/85)

«نسبت ميان قرآن موجود و قرآن در لوح محفوظ مي‌تواند چونان رابطه مثل و ممثل (نماد و معنا) باشد كه مثل همان ممثل است، اما مخاطب فقط مثل را مي‌شنود و درك مي‌كند.»

در اين بيان علامه طباطبايي، رابطه‌اي ميان «قرآن موجود» با «قرآن محفوظ» وجود دارد؛ رابطه‌اي كه راهي به رهيافت آن هست؛ هر چند در قالب مثالي و تمثيلي.

صد البته اكنون جاي تصديق و تكذيب اصل مدعا و يا نكتة اخير ايشان نيست، اما در مجموع اگر تدريج و تدرج تنها در مرحله سوم نزول وحي است، بايستي به مراحل پيشين نزول قرآن نيز پرداخت و تكليف ماهيت و ارتباط تفسير نزولي را با آن دو مرحله روشن ساخت.

پرسش دوم: رابطه ميان قرآن نازل به نزول دفعي با قرآن نازل به نزول تدريجي چگونه است؟

باورمندان به نظريه تفسير بر اساس ترتيب نزول، در صورت پذيرش نزول دفعي بر آسمان دنيا يا قلب پيامبر9، با اين پرسش مواجه‌اند كه يك مرحله از نزول قرآن، نزول مجموعه‌اي بوده است و قرآن موجود يا به عين آن و يا با تفاوت به اجمال و تفصيل در شب قدر ماه رمضان يك بار نازل شده است.

نزول دفعي اين پرسش را مطرح مي‌كند كه تدريج و ترتيب نزولي در چه سطح مي‌تواند در ماهيت حقايق قرآني دخيل باشد؟ چه اينكه اگر اين دخالت جدّي و بنيادين مي‌بود، آيا قرآن نازل به نزول تدريجي مي‌توانست با قرآن نازل به نزول دفعي مطابقت بيابد و دومي آينه‌اي از اولي باشد؟

پرسش سوم: حكمت نزول تدريجي قرآن چه بوده است؟

اين پرسش از همان زمان نزول قرآن مطرح بوده است و قرآن، اين شبهه كافران را مطرح مي‌كند و پاسخ مي‌دهد؛

(وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً كَذَلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ)(فرقان/32)

«كافران مي‌گويند چرا اين قرآن يكباره و يكجا بر او فرود نمي‌آيد، چنين مي‌كنيم تا دلت را با آن قوي داريم.»

به نظر مي‌رسد كه نزول يكپارچه تورات (اعراف/145) چونان انتظار و يا باوري را ايجاد كرده بود كه چرا قرآن كريم نزول يكپارچه نداشته و ندارد.

مفسران و دانشمندان علوم قرآني فوايد گوناگوني براي نزول تدريجي قرآن بيان كرده‌اند. معتقدان به دانش تفسير بر اساس ترتيب نزول، تنها به يك حكمت توجه مي‌كنند و همان را مبناي توصية روش خويش قرار مي‌دهند. به نظر آنان حكمت نزول آيات در ظرف بيست و سه سال، رعايت اصل تدريج در تربيت فردي و اجتماعي مسلمانان صدر اسلام بود.

گرچه اين حكمت در كلمات گذشتگان و معاصران ديده مي‌شود، اما به نظر مي‌رسد كه بايستي به چند نكته توجّه كرد:

1ـ قرآن كريم خود در پاسخ معترضان و منتقدان به نكته‌اي اشاره مي‌كند: «لنثبّت به فؤادك». به نظر مي‌رسد كه اگر نگوييم اين موضوع تنها علت نزول تدريجي قرآن است، حداقل مي‌توان با اعتماد از اين نكته سخن گفت كه در ميان علل و عوامل آن، جزء مهم‌ترين علل نزول تدريجي قرآن است؛ چه اينكه نزول تدريجي وحي در طول بيست و سه سال، به شيوه‌هاي مختلف، در تقويت قلبي پيامبر9 در مسير انجام رسالت موثر بوده است همچون:

* ارتباط مستمر وحياني روحيه پيامبر9را در قبال مشركان تقويت مي‌كرده است.

* نزول آيات بشارت در مواقع سخت و حسّاس تاريخي به تقويت روحي پيامبر9مي‌انجاميده است.

* امتداد وحي در طول بيست و سه سال (به صورت منظم و مستمر) به ارتقاي وجودي پيامبر9منتهي شده است.

* تدريج وحي، تثبيت الفاظ و مفاهيم وحي شده بر پيامبر9را در بر داشته است.

و ...

بنابراين با تأكيد قرآن بر حكمت «تثبيت وجودي پيامبر9»، شايد چندان نتوان از محوريت حكمت تربيتي تدريج سخن گفت.

2ـ در ميان عوامل و دلايل نزول تدريجي قرآن، نكاتي ديگر نيز اهميت ويژه دارند كه از حكمت تدريج تربيتي برترند و يا حداقل برابر مي‌نمايند. مواردي چونان:

* تمهيد حفظ قرآن از آفات نسيان

* اثبات اعجاز قرآن در عدم تناقض و تهافت (هر چند در طول بيست و سه سال نازل شد)

* امكان طرح سؤالات و شبهات مسلمانان صدر اسلام در متن قرآن و ارائه پاسخ‌هاي جاودان

* تحدّي مستمر به قرآن در طول بيست و سه سال (اگر قرآن يكباره نازل مي‌شد، تنها يك مرتبه تحدّي صورت مي‌گرفت، اما نزول در طول بيست و سه سال امكان يك مبارزه تحدّي گونه را در طول دوره رسالت فراهم مي‌ساخت)

و نكات فراوان ديگر.

توجه به موارد فوق نشان مي‌دهد كه بايستي دامنة حكمت نزول تدريجي قرآن را فراتر از «اصل تربيت تدريجي» ديد. اين سخن به آن معناست كه حتي اگر اين حكمت در حكمت‌هاي نزول تدريجي دخيل باشد، نبايد در نقش آن به اغراق رو آورد.

3ـ به فرض آنكه در نزول تدريجي قرآن، حكمت تربيت تدريجي را دخيل دانسته و آن را در نزول تدريجي مؤثر بدانيم، اما آيا مي‌توان آن را در تفسير قرآن هم دخالت داد و به عنوان يك توصية روشي بازگو كرد؟ به ديگر سخن آيا در اين ميان مغالطه‌اي بين «دلايل وقوع يك پديده» و «فهم يك پديده» اتفاق نمي‌افتد؟ اينكه قرآن كريم به واسطه رعايت اصل تدريج، تدريجي نازل شده است، چگونه مي‌تواند ما را به اين نكته رهنمون سازد كه بايستي براي فهم اين پديده تدريجي نيز همان مسير را پيمود تا به فهم درست نايل شد؟

البته در اين زمينه مدافعان و منتقدان نظريه روش تفسير بر اساس ترتيب نزول سخناني گفته‌ و مباحثاتي را در فراروي داشته‌اند.

 

سوره‌ها و آيات مكي و مدني

آيات و سوره‌هاي قرآن كريم به دو قسم اساسي تقسيم مي‌شوند: 1ـ آيات و سوره‌هاي مكي كه قبل از هجرت نازل شده‌اند 2ـ آيات و سوره‌هاي مدني كه بعد از هجرت نازل گشته‌اند.

اين تقسيم‌ بندي بر اساس نزول تدريجي قرآن، تقسيم‌بندي طبيعي و شايعي است. دانشوران علوم قرآني در سرفصل اين دانش به موضوعات زير پرداخته‌اند: معيارهاي شناخت و تمايز، فوايد و كاربردهاي دانش مكي‌ـ مدني، تعيين مصاديق سوره‌هاي مكي و مدني و ... .

اين محور از زاويه‌هاي گوناگون مي‌تواند با موضوع «تفسير بر اساس ترتيب نزول» پيوند بيابد و اطلاعات موجود و تكميلي اين دانش در تأييد موضوع ياد شده و يا نقد آن به كار آيد.

بي‌ترديد يكي از معضلات و چالش‌هاي نظريه ياد شده، ارائه تصويري قابل دفاع از ترتيب نزولي سوره‌هاي قرآن كريم و آيات آن است. به نظر مي‌رسد دانش مكي‌ـ مدني، (چه در قالب موجود و چه در قالب‌هاي تكميلي آن) مي‌تواند اين چشم‌انداز را هموارتر سازد. از جمله مي‌توان به نكات زير پرداخت:

1ـ در قلمرو معيارشناسي آيات و سوره‌هاي مكي از مدني، به نكات محتوايي ـ شكلي متعددي پرداخته‌اند و از جمله:

* احكام تشريعي در آيات مكي، اجمالي و در آيات مدني، تفصيلي است.

* آيات مكي عمدتاً اعتقادي‌اند.

* آيات مكي از جملات كوتاه برخوردارند. به عنوان نمونه سوره شعراء (كه سوره‌اي مكي است) با 227 آيه، از لحاظ حجم مشابه سوره انفال (با 75 آيه) است.

* آيات مكي از نثر مسجّع و آيات مدني بيشتر نثر مرسل دارند.

* خطابات در آيات مدني با «يا ايها الذين آمنوا» است و نه در آيات مكي (و اين جمله 90 مرتبه در قرآن تكرار شده است).

* ذكر قصص تاريخي انبيا و اقوام پيشين، بيشتر در سوره‌هاي مكي است.

* آياتي كه لفظ «كلاّ» در آن به كار رفته، آيات مكي هستند.

* آيات سجده، آيات مكي‌اند.

* سوره‌هايي كه با حروف مقطعه آغاز مي‌شوند، مكي‌اند (جز بقره و آل عمران و در سوره رعد اختلاف است).

* آياتي كه در آن حكم جهاد به كار رفته است، آيات مدني‌اند.

*آياتي كه در مورد منافقان سخن مي‌گويند، آيات مدني‌اند.

و ...

موارد فوق ـ و مواردي ديگر كه در كتاب‌هاي علوم قرآني و يا كتاب‌هاي مستقل در اين موضوع مي‌توان ديد و خواند ـ نشان مي‌دهد كه صاحبنظران علوم قرآني تلاش‌هايي را براي تقويم زماني آيات وحي انجام داده‌اند (هر چند در حدّ فاصله‌گذاري ميان آيات نازل قبل و بعد از هجرت).

بنابراين مي‌توان با بهره‌وري از اين گونه معيارها (همراه با تكميل و تأييدسنجي) به گونه‌اي از تقويم زماني دست يافت كه در تعيين سوره‌ها و آيات مكي و مدني اطمينان نسبي ايجاد كنند.

2ـ نويسندگان علوم قرآني در موضوع دانش مكي‌ـ مدني قرآن، سوره‌هايي را به نام سوره‌هاي مدني و سوره‌هايي را به نام سوره‌هاي مكي ذكر كرده‌اند. به نظر مي‌رسد توافق قابل توجهي در ميان سوره‌هاي يادشده وجود دارد. به گونه‌اي كه از ابن حصار در كتاب «الناسخ و المنسوخ» نقل مي‌شود كه بيست سوره قطعاً از سوره‌هاي مدني‌اند و دوازده سوره از سوره‌هاي اختلافي‌اند و باقي مانده، اجماعاً جزء سوره‌هاي مكي به شمار مي‌روند (يعني 82 سوره) (طباطبايي، 13/235-233).

اين تصوير اجمالي راه را براي افقي در دسترس‌تر از تقويم نزولي آيات وحي (حداقل در سطح تفاوت‌گذاري آيات مكي ـ مدني) باز مي‌كند.

3ـ در دانش مكي ـ مدني قرآن، معمولاً سوره‌هاي قرآن را به چهار دسته تقسيم مي‌كنند: مكي، مدني، مكي با برخي از آيات مدني، مدني با برخي از آيات مكي. در دسته نخست سوره‌هايي مثل مدثر و در دسته دوم سوره‌هايي مثل آل عمران و در دسته سوم سوره‌هايي مثل اعراف و در دستة چهارم سوره‌هايي مثل حج را نام مي‌برند. (زرقاني، 1/164)

پذيرش اين ديدگاه كم و بيش مسئله تقويم زماني آيات و سور را با مشكل همراه مي‌سازد، چه اينكه در هر سورة مكي يا مدني، احتمال آيات متفاوت در نزول وجود دارد. اما اين ديدگاه از سوي مفسر قرآن‌پژوه، آيت الله معرفت1 با نگرش انتقادي مواجه شده است. ايشان پس از يادكرد اين ديدگاه اظهار مي‌دارد:

1ـ اكثر آيات كه در زمرة دسته سوم و چهارم (به عنوان استثنا از كل سوره) ذكر شده‌اند، به استناد روايات ضعيف و يا حدس و گمانه‌هاي باطل چونان فرض شده‌اند.

2ـ مسلمانان همواره پس از نزول بسمله جديد، پرونده سوره پيشين را مي‌بستند و اينكه يك آية مكي بي‌سرنوشت و بي‌پرونده باقي بماند تا در سوره‌اي مدني ثبت و ضبط شود و يا بالعكس، بسيار بعيد و شگفت است و اگر چونان مي‌بود، بايستي نصوص خاص از پيامبر9 مي‌رسيد.

3ـ سپس ايشان به تفصيل آياتي را كه در سوره‌هاي مكي‌اند، اما گفته شده است در مدينه نازل شده‌اند، بررسي كرده و آن را با تحليل‌هاي تفصيلي مورد انتقاد قرار مي‌دهند (40 سوره). همچنين آياتي را كه در سوره‌هاي مدني است، اما گفته شده است كه در مكه نازل شده است نيز با بررسي مشابه مورد نقد قرار مي‌دهند (13 سوره).

بدين گونه ايشان در يك بررسي مفصّل تحليلي‌ ـ انتقادي، طبقه‌بندي چهارگانه سوره‌هاي قرآني را پذيرا نيست (معرفت، 1/237-169) و در پايان اظهار مي‌كند:

«و فيما ذكرنا كفاية لاثبات ان لا وَقْعَ لتكلم الاستثنائات اطلاقاً، سواء من سور مكية اَم مدنيّة و كلّها مستندة الي حدس او نقل ضعيف لا مبرّر للاستناد اليها البتّه.» (همان، /237)

«مطالب ارائه شده براي اثبات اين مدعا كفايت مي‌كند كه ادعاي استناد در سوره‌هاي مكي يا مدني هيچ جايگاهي ندارد. تمامي اين موارد ادعا شده، به حدسيات يا نقل‌هاي واهي و غيرقابل استناد مستندند.»

به نظر مي‌رسد كه ديدگاه مفسر و قرآن‌پژوه نامي معاصر، حضرت آيت الله معرفت، از نكات مهمي است كه در افق تقويم زماني ترتيب نزول قرآن تأثير بسزايي دارد و مي‌تواند پاره‌اي از دغدغه‌ها را در تعيين مكي يا مدني بودن پاره‌اي از آيات مرتفع سازد. در ميان انديشه‌وران مسلمان، محمد عابد الجابري، يا با اقتباس از نظريه مرحوم آيت الله معرفت و يا با رهيافتي مستقل، به همان ديدگاه باورمند است. (جابري، 3/63)

 

ترتيب آيات

آيا ترتيب آيات قرآن در قالب موجود، ترتيبي وحياني و توقيفي است يا ترتيبي اجتهادي؟ اين موضوع گرچه جزء مباني و مبادي نظرية روش تفسيري بر اساس ترتيب نزول محسوب نمي‌شود، اما بي‌ترديد ديدگاه اجتهادي بودن ترتيب آيات مي‌تواند اين نظريه را از پاره‌اي از پرسش‌ها و يا اشكالات دور كند.

توضيح آنكه اگر روش موجود در ترتيب آيات قرآن وحياني و توقيفي باشد، اين رخداد طبعاً تابع حكمت و دلايلي است؛ دلايلي كه صرفاً در محدودة تلاوت باقي نمي‌ماند، بلكه مقوله تفسير و فهم را نيز در بر مي‌گيرد. در نتيجه مي‌توان ادعاي آن را داشت كه ترتيب موجود در مصحف بايستي معيار براي تفسير و فهم درست از آن باشد؛ نه ترتيب نزولي. چه اينكه اگر ترتيب نزولي در فهم دخالت مؤثر مي‌داشت (و يا بيش از تناسب آيات در ترتيب تلاوت تأثير مي‌يافت)، حق آن بود كه خداوند و پيامبر9ترتيب نزولي را معيار و آن را اساس ترتيب آياتي در سوره‌ها قرار مي‌دادند.

پرسش فوق و پرسش‌هاي مشابه، فرع بر ديدگاه توقيفي بودن ترتيب آيات قرآن است كه ديدگاهي شايع در ميان مفسران و دانشوران علوم قرآني است، به گونه‌اي كه عده‌اي آن را اجماعي دانسته‌اند (زركشي، 1/121) و عده‌اي آن را بي‌شبهه و ترديد تلقي كرده‌اند. (آلوسي، 1/27-26)

اما پاره‌اي از مفسران و مؤلفان در توقيفي دانستن ترتيب آيات، پرسش‌ها و ترديدهايي را مطرح كرده‌اند. در اين ميان مي‌توان به پرسش‌هاي علامه طباطبايي بسنده كرد:

1ـ شيوه منقول از پيامبر9 طبق روايات آن بود كه آيات را در سوره‌هاي مربوط بر اساس ترتيب مكي ـ مدني قرار مي‌داد؛ آيات مكي در سوره‌هاي مكي و آيات مدني در سوره‌هاي مدني.

حال به‌رغم اين شيوه صريح و مسلّم بر حسب روايات اسباب نزول، گاه مي‌بينيم كه در سوره‌اي مكي، آيات مدني است يا بالعكس!! اين مطلب گواه آن است كه ترتيب آيات در سوره‌هاي قرآن توقيفي نيست، بلكه به اجتهاد صحابه رخ داده‌ است.

2ـ در سوره‌هاي موجود، آيات با فاصله‌هاي زماني بسيار وجود دارند. به عنوان نمونه سوره بقره جزء سوره‌هاي سال‌هاي نخست هجرت است، اما آيات ربا كه در سال‌هاي پايان حيات پيامبر9 نازل شده است، در آن قرار گرفته است.

3ـ مصحف امام علي7 بر حسب ترتيب نزول بود‌ ـ و اين مطلب جزء مسلّمات روايات شيعي است‌ ـ.اين نكته نشانگر آن است كه ترتيب نزول آيات، وحياني و توقيفي نيست.

4ـ تمسك به اجماع براي اثبات توقيفي بودن ترتيب آيات نادرست است، چه اينكه اجماع يادشده، اجماع منقول است و اختلافات فراوان در اصل تحريف و ... وجود داشته است.

5ـ به تواتر در ترتيب آيات تمسك شده است و اينكه صحابه بدون تغيير در ترتيب، به جمع مصاحف پرداخته‌اند.

علامه طباطبايي به نقد اين ادعا ‌پرداخته و نادرستي آن را آشكار مي‌سازد.

6ـ در برخي از روايات داريم كه پيامبر9مواضع آيات را مشخص مي‌كرد. اين مطلب ناظر به روايت عثمان بن ابي العاص در آيه «انّ اللهَ يَأمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الإحسان» است. اما از اينكه پيامبر ـ به فرض صحت روايت ـ در يك آيه چونان كرد، چگونه مي‌توان نتيجه‌اي را دريافت كه پيامبر9در تمامي آيات چونان كرد؟!

علامه طباطبايي با اين نقدها و ادله، ديدگاه توقيفي بودن ترتيب آيات و سور را پذيرا نيست (طباطبايي، 12/132ـ 126) و به صراحت اظهار مي‌كند:

«اما قولهم ان الصحابة انما كتبوا المصحف علي الترتيب الّذي اخذوه عن النبي من غير ان يخالفوه في شيء فممّا لا يدلّ عليه شيء من الروايات المتقدمة.» (همان)

«اين گفتار ايشان كه صحابه، قرآن را به شيوه و ترتيبي كه از پيامبر دريافت داشتند، نگاشتند ـ بدون هيچ دگرگوني و تفاوت ـ روايات پيشين به هيچ گونه بر اين مدعا دلالت ندارد.»

يادكرد تفصيلي نظريه فوق از علامه طباطبايي، به معناي پذيرش مدعا و ادله ايشان نيست، بلكه به آن منظور نقل شد كه مي‌توان از ديدگاه مقابل با نظريه مشهور (كه حتي ادعاي اجماع بر آن نيز شده است) سخن گفت و دربارة آن به تحقيقات تكميلي و انتقادي پرداخت. ديدگاهي كه مسير نظريه تفسير قرآن بر اساس ترتيب نزول را سهل‌تر و روان‌تر مي‌سازد.

 

مصحف امام علي7

معتقدان به روش تفسيري بر اساس ترتيب نزول براي تأييد روش تفسيري خود به مصحف امام علي7 استناد مي‌كنند و ترتيب آن را بر اساس ترتيب نزولي به عنوان يكي از ويژگي‌هاي اصلي آن مي‌شمرند.

در اين استشهاد و استناد، دو نكته مهم قابليت بررسي را پيدا مي‌كند:

1ـ آيا مي‌توان از چونان ويژگي در مصحف امام علي7 ياد كرد؟ گرچه نظريه شايع و معروف همان است، اما اخيراً ترديدهايي محققانه در اين زمينه رخ نموده‌اند.

در آغاز يكي از قرآن‌پژوهان معاصر، به اجمال و ايجاز اين دغدغه را بيان داشت و نگاشت:

«اين گونه نقل‌ها نه از اعتبار لازم برخوردار است و نه از صراحت و روشني براي استناد. اين بنده به روزگاري كه در درس‌هاي تاريخ قرآن دانشگاه بدين موضوع مي‌پرداختم، بر اساس رواياتي كه پيش‌تر آورديم كه نشانگر آن بود كه علي7چون آيات نازل مي‌شد، آيات را به امر پيامبر9مي‌نوشتند و تفسير و تأويل و ... آن را، به ذهنم آمد كه بايد مراد از جمله «كما انزله الله» و ... جمع قرآن بر اساس تمام آنچه وحي الهي بر پيامبر نازل شده است، باشد ... وگر نه از چگونگي نزول و ترتيب آن كسان بسيار ديگري نيز آگاه بودند و ويژه مولا نبود.

پس از آن در روايات موضوع نگريستم، بخشي از آنها را گرد آوردم و در نصوص نقل‌ها تأمل كردم و قرايني بسيار بر اين تفرّس يافتم كه ... مصحف امام علي7بر اساس اين نگرش هيچ تفاوتي با قرآن جمع شده (كه بر جمع آن در زمان پيامبر باور دارم) ندارد. نه در آيات و نه در ترتيب.» (مهدوي‌راد، /102)

اما اين ديدگاه اجمالي اكنون در پاره‌اي از مقالات و نگاشته‌ها بسط يافته و مورد دفاع جدي‌تر قرار گرفته است. به عنوان نمونه مي‌توان به مقاله «نقدي بر فوايد تفسير ترتيب نزولي» اشاره داشت. (نك: ايازي، نشريه پژوهش‌هاي قرآني، همين شماره)

البته هنوز راه براي تحقيقات تكميلي باز است. چه اينكه دلايل و قرايني براي هر دو ديدگاه وجود دارد. به عنوان نمونه اينكه چگونه مي‌توان چونان تفاوت گسترده ظاهري و شكلي ميان مصحف امام علي7 با قرآن به ترتيب موجود را باور داشت و آن را با شيوة امام علي و ائمه: در تلاوت قرآن موجود جمع كرد؟ از سوي ديگر پاره‌اي از روايات، همچنان ديدگاه شايع و مشهور را تقويت مي‌كند. در توصيف ايام ظهور حضرت مهدي7، جابر از امام باقر7روايت مي‌كند: «إِذَا قَامَ القَائِمُ مِن آلِ مُحَمَّدٍ ضَرَبَ فَسَاطِيطَ لِمَنْ يُعَلِّمُ النَّاسَ الْقُرْآنَ عَلَى مَا أَنْزَلَ اللَّهُ جَلَّ جَلالُهُ فَأَصْعَبُ مَا يَكُونُ عَلَى مَنْ حَفِظَهُ الْيَوْمَ لِأَنَّهُ يُخَالِفُ فِيهِ التَّأْلِيف‏.» (نعماني، /318؛ مفيد، 11/386؛ حويزي، 5/27 و ...)

روايت فوق مي‌تواند با فهم شايع هم‌خوان باشد كه چون مصحف امام علي7 داراي تغييرات ظاهري آشكار با قرآن موجود است، تعليم آن قرآن در زمان ظهور حضرت حجت7به سهولت اتفاق نمي‌افتد، چون مردمان آن را با هيأت تأليفي و تركيبي قرآن موجود نامأنوس مي‌يابند.

اين موارد و موارد مشابه نشان مي‌دهد كه مقوله چگونگي مصحف امام علي7 در زاوية شيوه ترتيبي آن، مي‌تواند هنوز مورد مطالعات تكميلي‌تر قرار گيرد.

2ـ نكتة مهم ديگر آن است كه پس از پذيرش ويژگي ياد شده در مصحف امام علي7، چه ره‌آوردهايي را مي‌توان از آن نتيجه گرفت؟

نتايج محتمل عبارت‌اند از:

* ترتيب كنوني آيات و سور در قرآن، ترتيب توقيفي نيست؛ چه اينكه اگر اين ترتيب وحياني و توقيفي مي‌بود، امام علي7 از آن عدول نمي‌كرد و ترتيبي ديگر را جايگزين نمي‌ساخت.

اين برداشت، مورد قبول علامه طباطبايي قرار گرفته و در رد توقيفي بودن ترتيب آيات و سور به آن استناد شده است. (طباطبايي، 12/126 به بعد)

* تلاوت و تفسير بر طبق ترتيب موجود، نادرست و غلط است.

مسلماً اين نكته از مصحف امام علي7 استفاده نمي‌شود و روايات فراوان، تأكيد بر تلاوت قرآن بر ترتيب موجود دارند (حداقل در ترتيب آيات، چنين است).

اما به‌رغم دو نكته فوق، نكات ديگري وجود دارد كه بايستي مورد بررسي قرار گيرد كه تا چه سطح مي‌توان از وجود مصحف امام علي7 (حتي با ويژگي ياد شده) بهره‌وري داشت:

* تلاوت قرآن در قالب ترتيب نزولي مجاز است.

* تلاوت قرآن به شيوه ترتيب نزولي بهتر از تلاوت به شيوه موجود است.

* تفسير قرآن بر اساس ترتيب نزول، بهتر از تفسير قرآن به شيوه ترتيب مصحف موجود است. و ...

عمده‌ترين تأملات در اين زمينه آن است كه مصحف امام علي7 تنها با ويژگي ترتيب نزول شناخته نمي‌شود، بلكه در آن مصحف، تبيين‌ها و تفسيرهاي متني و محتوايي وجود داشته است كه شايد با چونان مجموعه‌اي، ترتيب نزولي در تلاوت و تفسير شأنيت داشته است. به عبارتي ديگر بيان‌هاي تنزيلي، تفسيري و تأويلي امام، چونان اقتضايي را داشته است؛ نه آنكه در هر تلاوت و فهم قرآن، باز پيمودن مسير ترتيب نزولي ضرورت داشته باشد. و در يك كلام، محتمل مي‌نمايد كه مصحف امام علي7 تفسيري بوده است كه اقتضاي آن، روايت نزولي قرآن بوده است، نه آنكه هر تلاوت و فهم، چونان اقتضايي را داشته باشد!

بنابراين بايستي احتمالاتي از قبيل پرسش‌هاي فوق مورد مداقه و بررسي‌هاي تكميلي قرار گيرد.

 

تقويم زماني سوره‌ها و آيات

تعيين ترتيب سوره‌هاي قرآن از مباحثي است كه سابقه ديرينه در علوم قرآن دارد. در اين زمينه دو روش معمول وجود داشته و دارد: اتكا به روايات و قراين اجتهادي. اما تنوع و اختلاف روايات و نيز قراين اجتهادي موجب تكثر ديدگاه‌ها در اين زمينه شده است، به گونه‌اي كه عده‌اي از صاحبنظران را به يأس از دستيابي به نتيجه‌اي مطمئن و مستند سوق داده است. به نظر مي‌رسد بخش مهمي از انتقادات به روش تفسير بر اساس نزول، با همين نگرش بدبينانه پديد آمده است.

براي دستيابي به افقي اميدواركننده‌تر در اين زمينه، بايستي موضوعات زير مورد تحليل‌هاي پيگيرانه‌تر قرار گيرد:

1ـ تحليل سندي و متني روايات تقويم نزول (روايت ابن عباس، امام صادق7 و ...) از اهميت وافري برخوردار است. گرچه تاكنون، جسته و گريخته مطالبي عرضه شده‌اند، اما همچنان نيازمند به پژوهش‌هاي تكميلي‌اند. (به عنوان نمونه ر.ك: نكونام، /128 به بعد)

2ـ بهره‌وري از سيرة پيامبر9 براي تقويم نزولي قرآن از نكات ديگري است كه كم و بيش مورد استفاده در تقويم نزولي قرآن قرار گرفته و مي‌گيرد. اين رهيافت، به مطالعات تلفيقي ميان رشته‌اي قرآن‌پژوهي و سيره‌نگاري نيازمند است؛ مطالعاتي كه هنوز پايه‌هاي نخستين آن را مي‌گذراند و عمدتاً قرآن‌پژوهان بيش از مورخان به آن تعلق نشان داده‌اند.

3ـ معيارسنجي مفهومي از نكات ديگري است كه در تقويم زماني مورد بهره‌وري قرار گرفته است. در اين شيوه، مضامين سوره‌ها و آيات، تعيين‌كنندة خط سير تقويمي نزول آيات‌اند.

4ـ معيارسنجي سبك ادبي آيات نيز در تقويم نزولي مطرح بوده است؛ اينكه آيات قرآن از سبك ادبي مسجّع موزون به سوي سبك نثر مرسل حركت مي‌كنند. با اين معيار مي‌توان سير سوره‌هاي قرآني و آيات آن را ارزيابي و تقويم‌سنجي كرد.

5ـ معيار طول متوسط آيات از معيارهاي جديدي است كه توسط مهندس بازرگان در كتاب «سير تحول قرآن» مطرح شد. نكات اهمّ ديدگاه او را در گزاره‌هاي زير مي‌توان ديد:

* آيات يك سوره گرچه در طول آيه (بلندي و كوتاهي آيه) مساوي نيستند، اما نزديك به يكديگرند.

* ما از طول آيات يك سوره، طول متوسط را به دست مي‌آوريم. بدين گونه كه تعداد كلمات يك سوره را بر تعداد آيات آن تقسيم مي‌كنيم و طول متوسط آيات يك سوره به دست مي‌آيد.

* هر سوره‌اي كه نازل شده است، طول متوسط آن بيشتر از سوره قبل و كمتر از سوره بعد است. (بازرگان، /15-13)

مهندس بازرگان بر اساس نظريه فوق، به تقويم و ترتيب نزولي سوره‌هاي قرآن مي‌پردازد و دو عنصر ديگر را با عناصر ياد شده فوق در تطبيق دخالت مي‌دهد: طول غالب كه تعداد كلماتي است كه غالب آيات يك واحد نزول دارند و ارتفاع؛ يعني تعداد نسبي آياتي كه داراي طول غالب‌اند. (همان، /31-25)

معيارهاي فوق عمده‌ترين معيارهاي مطرح در زمينه تقويم‌گذاري سوره‌ها و آيات قرآني‌اند. گرچه اين معيارها قابل چند و چون بسيارند، اما در مجموع نمي‌توان قاطعانه آنها را راه‌هاي بن‌بست يافته تلقي كرد و اميد به نتايج مطمئن‌تر را آرزويي دست‌نيافتني دانست.

 

دانش اسباب نزول

اسباب نزول از دانش‌هاي كهن قرآني است. دانشي كه هم تأليفات فراوان مستقل را به خود اختصاص داده است و هم در كتاب‌هاي علوم قرآني، فصل ويژه‌اي را داشته است.

گفته مي‌شود كه حدود نهصد روايت در اسباب نزول قرآن وارد شده است كه در ذيل ششصد آيه از آيات قرآن است. (نكونام، /148)

مطالعات استقلالي و يا ضمني در حوزة دانش اسباب نزول از ديرباز جايگاه ويژه‌اي در علوم قرآن داشته و دارد و كتاب‌ها و مقالات روايي، تحليلي و انتقادي گوناگون در اين زمينه نگاشته شده است. اما آنچه در حيطة مناسبات تفسير بر اساس نزول و دانش اسباب نزول مي‌توان رهيابي داشت، نكاتي چونان موارد زير است:

1ـ تحليل سندي و متني روايات اسباب نزول (و دستيابي به روايات مستند و معتمد) گام بنيادين است. چه اينكه در اعتبارسنجي روايات اسباب نزول، نكات فراواني مطرح است.

2ـ تبيين ميزان دخالت روايات معتمد اسباب نزول در تعيين تاريخ نزول سوره‌ها و آيات قرآن، گام دوم خواهد بود. در اين پژوهش، بايستي ميزان تأثيرگذاري روايت اسباب نزول در تعيين دقيق و يا نسبي زمان سوره و آيه مشخص شود.

3ـ قرينه‌سازي روايات اسباب نزول معتمد براي تعريف زماني آيات و سوره‌هاي ديگر از نكات پژوهشي عمده‌اي است كه هنوز چندان مورد كاوش قرار نگرفته است. چه اينكه گاه در پرتوي روايت خاص و معتمد در اسباب نزول، به تعيين قطعي و يا حدسي قابل اعتماد در آيات و يا سوره‌هاي ديگر مي‌توان دست يافت.


تاريخ قرآن

گرچه عنوان «تاريخ قرآن» در كتاب‌هاي متعارف پيشيني علوم قرآني بي‌سابقه است، اما كم و بيش اكنون داراي فصلي در عناوين علوم قرآني است. در اين گونه مطالعات، قرآن كريم به عنوان يك پديدة واقعي ـ هر چند با منشأ الهي ـ مورد مطالعه قرار گرفته و مسير و تاريخ آن بررسي مي‌شود. در ارتباط با تاريخ قرآن كريم دو مرحله عمدة تاريخي مطرح است: 1ـ عصر پيامبر9 2ـ دوران خلفاي راشدين.

در ارتباط با اين دوره‌هاي اصلي تاريخي، پرسش‌ها و كاوش‌هاي متعددي صورت گرفته است كه به كتاب‌ها و مقالات مرتبط مي‌توان مراجعه داشت. اما آنچه در اين ميان با موضوع تفسير نزولي و ترتيب نزول آيات و سور متناسب است، محورهايي از قبيل موضوعات زير است:

1ـ قرآن در زمان رحلت پيامبر9 در چه وضعيت ترتيبي قرار داشت؟

در پاسخ به اين پرسش دو ديدگاه عمده مطرح است: ديدگاه مشهور معتقد است كه حداقل سوره‌هاي قرآن ترتيب كنوني را نداشت و ديدگاه ديگر بر آن است كه حتي سوره‌هاي قرآني نيز در همان زمان پيامبر9 ترتيب موجود را پيدا كرده‌اند. به نظر مي‌رسد كه هر دو ديدگاه هم از لحاظ تاريخ انديشه و هم از زاويه قوت ادله، دو ديدگاه قابل توجه و مهم‌اند و هنوز مي‌توانند پژوه‌هاي تكميلي جدي را برتابند. هر چند در دهه‌هاي اخير تأملات مناسبي نيز رخ نموده‌اند. به عنوان نمونه مي‌توان به دو نگاه متفاوت آيت الله خويي در «البيان» و آيت الله معرفت در «التمهيد في علوم القرآن» و مطالعات تكميلي پس از آن دو اشاره داشت.

2ـ جمع قرآن در زمان خليفه اول و سوم از چه ويژگي‌هايي برخوردار بوده و چه حوادثي را به همراه داشته است؟

اين پرسش با پرسش نخست پيوند محكمي دارد، اما در عين حال فاصله‌هاي روشني نيز با آن پيدا مي‌كند؛ زيرا ممكن است كه تاريخ قرآن به ترتيب موجود را از زمان پيامبر9 ندانيم و آن را متأخر از عصر ايشان بشماريم (به اعتبار حيات پيامبر و امكان تداوم وحي و يا ادله ديگر)، اما در عين حال ترتيب سوره‌ها و آيات را شيوه‌اي توقيفي بدانيم كه صحابه از پيامبر اخذ و اقتباس كرده‌اند (حال يا به تصريح و يا به تلويح).

ديدگاه ديگر مي‌تواند آن باشد كه ترتيب موجود را اجتهاد صحابه تلقي كنيم، اما اجتهادي متوافق و برخوردار از پذيرش همگاني. و ديدگاه سومي نيز مطرح است كه ترتيب موجود، اجتهاد پاره‌اي از صحابيان بوده است كه از تأييد حكومت وقت برخوردار شده است، اما با اجتهادهاي ديگر صحابيان ـ حتي در همان زمان ـ متفاوت و گاه متعارض بوده است.

سه ديدگاه عمده فوق مي‌تواند نوع مراوده مفسر را با تفسير قرآن متفاوت كند. چه اينكه در دو نگرش اخير، تنها با اجتهادي از صحابيان كه قابليت نقد و انتقاد را دارد، مواجه است و نه روشي نقدناپذير و مقدس! و در نتيجه، ديدگاه تفسير ترتيب نزولي، پايگاه مشروعيت بيشتري بيابد.

 

***

 

در مجموع محورهاي ياد شده در اين جستار، بازنمايي اين مدعا بود كه تفسير ترتيب نزولي، نظريه‌اي است كه مي‌تواند موضوع و موضع جديدي را در افق قرآن‌پژوهي ايجاد كند، اما بايستي بيش از هر چيز، به تحكيم و تقويت مباني علوم قرآني اين ديدگاه بپردازد و با تقويت آن، مسير راه خويش را هموارتر سازد.


منابع و مآخذ:

1. آلوسي، سيد محمود؛ روح المعاني، چاپ چهارم، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1405ق.

2. ابن جوزي، جمال‌الدين عبدالرحمن؛ زادالمسير في علم التفسير، چاپ چهارم، بيروت، المكتب الاسلامي، 1407ق.

3. بازرگان، مهدي؛ سير تحول قرآن، تهران، شركت سهامي انتشار، 1360ش.

4. جابري، محمد عابد؛ فهم القرآن الحكيم، بيروت، مركز الدراسات الوحدة العربية، 2008م.

5. حويزي، عبد علي؛ تفسير نورالثقلين، قم، اسماعيليان، 1415ق.

6. دروزه، محمد عزت؛ التفسير الحديث، چاپ دوم، بيروت، دارالغرب الاسلامية، 1431ق.

7. حسن عباس، فضل؛ اتقان البرهان في علوم القرآن، عمان، دار الفرقان، 1997م.

8. رشيدرضا، محمد؛ تفسير المنار، چاپ دوم، بيروت، دارالمعرفة، بي‌تا.

9. زرقاني، محمد عبدالعظيم؛ مناهل العرفان في علوم القرآن، چاپ دوم، تحقيق فوّاز احمد زمرلي، بيروت، دارالكتاب العربي، 1417ق.

10. زركشي، محمد بن عبدالله؛ البرهان في علوم القرآن، بيروت، دارالمعرفة، 1415ق.

11. طباطبايي، سيد محمد حسين؛ الميزان في تفسير القرآن، قم، اسماعيليان، 1391ق.

12. فيض كاشاني، ملا محسن؛ التفسير الصافي، بيروت، مؤسسة الاعلمي، بي‌تا.

13. معرفت، محمد هادي؛ التمهيد في علوم القرآن، چاپ دوم، قم، مؤسسة النشر الاسلامي، 1415ق.

14. مفيد، محمد بن نعمان؛ الإرشاد، قم، كنگره بزرگداشت شيخ مفيد، 1413ق.

15. ............................ ؛ تصحيح الاعتقاد، قم، كنگره بزرگداشت شيخ مفيد، 1413ق.

16. مهدوي راد، محمد علي؛ آفاق تفسير، تهران، هستي نما، 1382ش.

17. نعماني، محمد بن ابراهيم؛ كتاب الغيبه، تهران، مكتبة الصدوق، بي‌تا.

18. نكونام، جعفر؛ درآمدي بر تاريخ‌گذاري قرآن، تهران، هستي نما، 1380ش.

19. يوسف خليف؛ دراسات في القرآن و الحديث، قاهره، مكتبة غريب، بي‌تا.