شماره : 64
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

استناد فقهى به (تحف العقول)در بوته نقد و بررسى


اشاره:
كتاب (تحف العقول) يكى از مستندات (وسائل الشيعه) است. مرحوم شيخ حر عاملى (تحف العقول) را از كتب مشهور شيعه مى شمارد و روايات آن را حجت مى داند. آيت اللّه مددى يكى از علماى متوجه به جريان تاريخى حديث و كتاب هاى آن است. از اين رو بر آن شديم تا تحليل ايشان را در اين زمينه ارائه نماييم.

روش هاى كتاب شناسى
شناخت يك كتاب گاهى به شواهد خارجى است; مثل توصيفات نجاشى, شيخ, علامه و ديگران. از اين روش ما چيزى نداريم, تنها از قرن دهم به بعد اسم ايشان را داريم. پس از مرحوم مجلسى و شيخ حر و صاحب وسائل, كم كم الفاظ مدح ايشان هم زياد شده است; يكى نوشته فقيه, ديگرى نوشته فاضل و همينطور بر مقامات ايشان اضافه كرده اند.
در روش بررسى آكادمى كه الآن وجود دارد, اصلاً اسناد اين كتاب به ابن شعبه روشن نيست; چون كتاب تحف العقول يك مقدمه اى دارد, بعد هم ترتيب بندى دارد كه كلمات امام على(ع), امام حسن(ع), امام حسين(ع) و به ترتيب تا حضرت عسكرى(ع) در آن آمده است, ولى نه در مقدمه و نه در متأخره و نه در اسناد, جايى كه بگويد قال مؤلف الكتاب ابن شعبه, موجود نيست. لكن چون بزرگانى مثل مرحوم مجلسى و مرحوم شيخ حسين بحرانى, خيلى بعيد است كه اين قدر تساهل كنند, به احتمال بسيار قوى اين اسم روى جلد كتاب بوده و معقول نيست كه نسبت بدهيم خداى نكرده جعل اسم كرده اند. در كتاب فعلى هم كه وارد نشده, و طريق منحصر به فرد آن اين است كه در آن نسخه عتيقه, اسم ايشان پشت كتاب بوده, ولذا الآن علم ما به اينكه اين كتاب براى ايشان است, همان علم ما به اثبات كتاب است, هيچ فرقى ندارد, هردو برمى گردد به حسين بحرانى. پس از لحاظ شواهد خارجى ما فقط مى توانيم اين دوتا را اثبات كنيم.
نخستين بار كه از اين كتاب نام برده شد, در قرن دهم هجرى و توسط شيخ حسين بحرانى يكى از علماى بحرين بود. وى يك كتاب اخلاقى دارد و در آنجا گفته حديثى را از كتاب تحف العقول نقل مى كنم. اين كتاب بسيار نفيس است (لم يسمع الدهر مثله), اصلاً در روزگار چنين كتابى نبوده. بعد مرحوم مجلسى و مرحوم شيخ حر عاملى كتابى را پيدا مى كنند به عنوان (تحف العقول عن آل الرسول) كه در پشتش اين كتاب را به نام حسن بن على بن حسين بن شعبه حلبى نسبت داده اند, لذا طريق ما به اينكه اين كتاب اسمش اين است و مؤلفش هم اين آقاست, فقط به نقل شيخ حسين بحرانى است, و مرحوم صاحب بحار الانوار و مرحوم شيخ حر عاملى در قرن يازدهم, ادعاى شهرت كتاب را مى كنند. مؤلف امل الآمل1 ادعا مى كند كه اين كتاب مشهور است, مرحوم مجلسى مى گويد كه از كتاب تحف العقول نسخه عتيقه اى پيش من بوده, اگر تاريخ و خصوصيات نسخه را براى ما نقل مى فرمودند خيلى براى ما راه گشا بود, متأسفانه نقل نفرموده اند و شيخ حسين بحرانى هم آن خصوصيات را نقل نفرموده است. شيخ حسين بحرينى, 100 ـ 150 سال قبل از صاحب وسائل مى زيسته است; پس تحف العقول در اين برهه زمانى صد و چند سال مشهور شده است و قبل از آن نامى از مؤلف و كتاب او نيست. بعدها يك كتابى به نام (التمحيص) بوده, تمحيص بدين معنا كه مؤمن وقتى مورد ابتلا قرار مى گيرد, ابتلا باعث پاكى اوست. اين كتاب را هم مرحوم شيخ ابراهيم قطيفى به مرحوم ابن شعبه نسبت داده است. عده اى كه بعد از ايشان آمده اند نيز آن كتاب را به ابن شعبه نسبت داده اند, ولى اين مطلب روشن نيست. در اين كتاب كه مدرسه امام مهدى(عج) آن را چاپ كرده است, هيچ اشعارى به صاحب تحف العقول نيست. اين كتاب 100 ـ 200 روايت دارد; در ابتداى آن آمده: (حدثنا ابوعلى محمد بن حمام)2, بعد هم همه اش بى سند است. گفته شده قائل (حدثنا ابوعلى محمد بن حمام), صاحب تحف العقول است, ولذا معظم كسانى كه بعد از مرحوم ابراهيم قطيفى, كه معاصر كركى است, آمده اند, گفته اند كه ما نمى دانيم از كجا اين نسبت را داده اند, ولذا بعضى ها هم آن كتاب را به همين محمد بن حمام نسبت داده اند و گفته اند كه ايشان مؤلف كتاب است; چون در زمان قديم رسم بود كه در اول كتاب اين گونه مى نوشتند. در كتاب كلينى هم هست كه (حدثنا محمد بن يعقوب), اين را در اول كتاب مى آوردند. ولى اين حرف بسيار ضعيف است و اثبا
ت اينكه كتاب براى كدام شخص است بسيار مشكل است; زيرا ما هستيم و تحف العقول و الآن محل كلام اين است, راجع به اينكه ايشان در طبقه شيخ صدوق است, اين كتاب در ميانه هاى قرن چهارم تدوين شده و در ميانه هاى قرن دهم براى ما ظهور پيدا كرده است. شش قرن اين كتاب از اوساط علمى ما دور بوده است و بعد از شش قرن كه آمد, كاملاً مشهور شد. اين شواهدى تاريخى و ترجمه اى راجع به كتاب بود.
نكه ديگر اينكه ايشان مواردى را از احوال ائمه نقل كرده; از رسول اللّه(ص) شروع مى شود تا حضرت على(ع) و در نهايت به امام عسگرى(ع) ختم مى شود, ولى از حضرت بقيةاللّه(عج) مطلبى ندارد. اما يك تعبير زيبايى دارد كه خيلى مفيد است, ايشان هنگامى كه به حضرت مهدى(عج) مى رسد, مى گويد كه توقيعات حضرت مهدى(عج) مشهور است, از اين مطلب معلوم مى شود كه حيات مؤلف در قرن چهارم و يا پنجم بوده; زيرا در آن زمان توقيعات حضرت كاملاً مشهور بوده است, حالا فرض كنيد كه حدود 60 ـ 70 سال بعد از غيبت كبرا يا 130 ـ 140 سال بوده, كه دقيقاً نمى شود تشخيص داد. بعد از غيبت كبرا توقيعات حضرت مشهور بوده است, اين در آخر تحف العقول است. ايشان تصريح مى كند كه اين توقيعات مشهور هستند, لكن مى گويد كه در توقيعات حضرت, آنچه كه مناسب بحث ماست, مانند كلمات حكمى و موعظه وجود ندارد, ولذا من نقل نكرده ام: (ولم نذكر شيئاً من توقيعات صاحب زماننا والحجة فى عصرنا على تواترها فى الشيعة المستبصرين واستفاضتها فيهم).3
معلوم مى شود كه توقيعات در آن زمان هم متواتر بوده و ما توقيعات را در بحث هاى ديگر فقهى متعرض شده ايم و بيان داشتيم كه تاريخ اين توقيعات, مخصوصاً آنهايى كه حميرى نوشته, تا زمان نجاشى هم رسيده بوده, اين هم مؤيد همان مطلب است. در اين توقيعات مثلاً موعظه و اخلاقيات نيست, چيزهاى ديگرى است.

نسبت كتاب به نُصَيرى ها
نكته ديگر اينكه بعضى از آقايان علوى هاى شام كه همان نصيرى ها هستند ـ و على اللهى به شمار نمى روند ـ افرادى هستند كه مثل ما به دوازده امام معتقدند, اما در نائب دوم اختلاف داريم; آنها به محمد بن نصير معتقد شده اند و ما به محمد بن عثمان اعتقاد داريم. محمد بن نصير بعد از ادعاى نيابت معروف شد و از بغداد بيرونش كردند و به حاشيه لبنان رفت و مذهب انحرافى خود را در آنجا نشر داد. وى مطالب بى پايه اش را براى مردم آنجا كه از مراكز جمعيت شيعه دور بودند, نقل كرد و فرقه اش را بنيان گذارى نمود. نصيرى ها منحرف هستند و از اينها هم غلو عقائدى و هم غلو عملى و انحراف عملى, ترك واجبات و انجام محرمات نقل شده است. الآن هم در مراكزشان شراب خوارى معمول است و شايد اهل نماز و روزه هم نباشند. از محمد بن نصير نميرى هم كه مؤسس اين فرقه است, اعمال قبيحى ذكر شده است و كتاب هايى هم چاپ كرده اند. حكومت سوريه هم مال اينهاست. كتابى نيز نوشته اند با عنوان (النصيرية بين الأسطورة و التاريخ) و علوى ها در اين كتاب, ابن شعبه را از بزرگان علماى خودشان به شمار آورده و گفته اند كه ابن شعبه حرانى در سوريه بوده و در قرن ششم در حلب و در و در بين نصيرى ها مى زيسته و از حوزه هاى ما دور بوده است.
آيا كتاب تحف العقول نشان مى دهد كه نويسنده آن علوى است؟ خير, در اين كتاب آثار غلو نيست; خط غلو چند خصوصيت دارد: يكى از مشخصاتش اين است كه چون دنبال علم نبوده اند, ميراث هاى علمى شان ضعيف است, كلمات نامربوط و ضعف عبارتى هم زياد دارند; مثلاً كتابى است به نام (الحبت الشريف) كه احتمالاً براى همين محمد بن نصير باشد, و ظاهراً شيخ مفيد از آن كتاب به نام (العضلة) تعبير كرده است. اين كتاب از مصادر مخفى نصيرى ها بوده و الآن چاپ شده است. اين كتاب دو چاپ دارد با نام هاى (الحبت الشريف) و (الحبت و العضلة) و پر از غلو و كفر است; مى گويد جبرئيل آمد به شمر گفت امام حسين (رب السماوات و الأرض) است. اين كتاب از نظر علمى ضعيف است و مطالب نامربوط و كفر در آن وجود دارد و قابل قياس با كتاب تحف العقول نيست. در تحف العقول هيچ آثارى از غلو وجود ندارد, غير از مطلبى كه در آخر كتاب آمده است: (وصية المفضل لجماعة الشيعة) كه به خط غلو مى خورد و اصولاً اينگونه روايات را غلات نقل كرده اند. احاديثى كه استشهاد غلو هم باشد در اين كتاب نيست, و لذا اگر آن حرف راست باشد و حلبى بودنِ ايشان هم صحيح باشد, احتمالاً سرّ مهجوريت مؤلف و كتاب اين است كه ايشان از بزرگان شيعه و مردى بزرگوار, محقق و معتقد بوده و شايد دليل زندگى كردنش در آنجا, اصلاح و هدايت مردم آن ديار بوده و در آنجا فوت كرده است. به هرحال نمى شود به ايشان انحرافات فكرى نسبت داد. وى در ميان نصيرى ها سعى مى كرده كه آنان را هدايت كند و احتمالاً بعضى از ميراث هاى علمى ما به ايشان رسيده و به نحو وجاده نقل كرده است. يكى از ميراث هاى علمى ما همين حديث (معائش العباد) است كه به نحو وجاده به ايشان رسيده و ايشان هم نقل كرده است. اين حديث قطعاً روايت است و اصل دارد, ولى به علتى نامعلوم در اوساط علمى ما اعتبارى نيافته است.
خلاصه آنكه كتاب تحف العقول كتابى بسيار لطيف و شيرين است, و مؤلف كتاب احتمالاً از اوساط علمى دور بوده كه كتابش مهجور شده است. بعيد هم نيست كه اسمش در اوساط علمى ما نيامده است. اين مطلب نكته اى داشته و اين طبيعى نيست; زيرا اگر در قم يا نجف يا رى مى زيسته, بايد اسمش مى آمد ولى احتمالاً از اوساط علمى ما دور بوده است, و خيلى بعيد است كه براى علوى ها و نصيرى ها باشد.

بررسى سلامت نسخه تحف العقول
مطلب ديگر, سلامت نسخه تحف العقول است. اين كتاب آنگونه كه ادعا شده, در قرن چهارم تدوين شده است, ولى شهرت كتاب در قرن دهم است و با اينكه نسخه كتاب دير به دست اصحاب ما رسيده است, اين كتاب تحف العقولى كه الآن چاپ شده, با نكات بسيارى كه درباره اش نمى دانيم, سالم به دست ما رسيده است; يعنى پنج, شش قرن مجهول بوده است و نام كتاب و مؤلفش برده نشده و در بين اصحاب ما موجود نبوده و اسمش در كتب اصحاب ما برده نشده, نه در كتب رجالى, نه در كتب فهرستى, نه در روايات و نه در كتب فقهى, در هيچ كدام نيامده و اين مسئله غريبى است, و ناسخين و مكان صدورش روشن نيست, ولى متن كتاب با وجود اين مشكلات و شش قرن مجهول بودن, متن سالمى است و در رواياتش تحريف, غلط, و زياده, كم است و اگر اين كتاب را با كافى كه بسيار مشهور بوده مقايسه كنيم, اين متنى كه به ما رسيده به نظر من موفق تر است و متن شيرين و زيبايى دارد, روايات را خراب نكرده و انتخابش خوب و استادانه بوده است. از اين اثر حديثى متوجه مى شويم كه نويسنده آن مردى محقق و حديث شناس بوده است. اين كتاب فعلى, احاديث خوش مضمون زيادى دارد, البته با كتاب هاى ديگر ما هم اتحاد مضمونى دارد, به استثناى مقدار كمى كه انفراد دارد و مضامينى كه فقط در اين كتاب است و دو سه تا از احاديث آن متن اش ناقص است كه يكى از اين حديث ها حديث (معائش العباد) است كه محل بحث ماست.

بررسى احاديث تحف العقول
مطلب ديگرى كه بايد بررسى شود, نحوه تحمل احاديث تحف العقول است. شواهد موجود حاكى است كه اين كتاب ها و مصادرى كه در اختيار صاحب تحف العقول بوده, به نحو وجاده به ايشان رسيده است, البته مى شود به اين مطلب با مقدمه اى كه در اول كتاب آمده اشكال كرد; چون ايشان در مقدمه نوشته است: (واسقطت الأسانيد تخفيفاً وإيجازاً وإن كان أكثره لى سماعا)4 ايشان تعبير كرده كه اكثر اين كتاب را من به نحو سماع تحمل كردم, و اين با وجاده نمى سازد, اما ظواهر نشان نمى دهد كه ايشان در حوزه هاى علميه آن زمان حضور فعالى داشته اند, به طورى كه اكثر اين كتاب به صورت سماع باشد, و ما فعلاً آثارى از خود ايشان و رواياتى كه از منفردات ايشان است در آثار و اوساط علمى خودمان نمى بينيم, ولذا احتمالاً سماع ايشان به نحو وجاده بوده و بعيد مى دانيم كه مثلاً ايشان در بغداد و يا در قم بوده, مخصوصاً اگر اين مطلب درست باشد كه ايشان در قرن چهارم بوده كه در رتبه مشايخ شيخ مفيد جاى مى گيرد, و خيلى بعيد مى دانيم كه كسى در رتبه مشايخ شيخ مفيد باشد و سماع هم داشته باشد ولى اسم او در هيچ كتابى نيامده باشد, البته خود ايشان اين طور گفته است. وى قبل از اين عبارت, گفته است كه هدف من در اين كتاب اين بوده كه روايت هايى را كه جنبه مواعظ و ارشاد و كلمات قصار دارد جمع كنم و نوشته است: (من خبر غريب أو معنى حسن متوخياً بذلك) كه بعضى از احاديث غريبه را هم بياورم. مراد از غريب در اينجا همان شاذ و نادر است, شايد مراد ايشان اين بوده كه بعضى از روايات اهل بيت(ع) را كه ديده غريب هستند و در مصادر زيادى وارد نشده اند, آنها را براى حفظ, در اين كتاب بياورد. اگر مرادش اين باشد, همين حديثى كه در معائش العباد داريم, از همين قبيل است. انصافاً اين حديث معائش العباد غريب است و از فوايد اين كتاب هم به شمار مى رود; چون الآن اين روايت با اين طول و تفسير كه خيلى فوايد خوبى هم دارد, انصافاً در اختيار نيست مگر در همين كتاب تحف العقول ايشان.
اما درباره احاديث تحف العقول و مشهورات و منفرداتش در اين كتاب, بايد گفت بعضى از احاديثى كه دارد, احاديث مشهورى است, مانند نامه حضرت امير(ع) به مالك اشتر, نامه حضرت امير(ع) به امام حسن(ع) و خيلى روايات مشهور ديگر كه مختص به او نيست. در حدود 50 ـ 60 درصد از كلمات قصار اين كتاب هم در كافى و غيركافى آمده و حدود 40 درصدى است كه از منفردات ايشان است; يعنى الآن كه ما اين كتاب را بررسى مى كنيم, حدود 50 ـ 60 درصدش در مصادر ديگر ما آمده, اما منفرداتى هم دارد كه ما الآن در غير از اين كتاب نداريم.

بررسى مصادر كتاب تحف العقول
نكته ديگر, مصادر مورد استفاده در تحف العقول است. دو سه تا از مصادرى را كه از اين كتاب مى توان درآورد اسم برده است; اولين مصدر (آداب اميرالمؤمنين(ع) است كه آقاى خدامى با يك شرحى كه در اول كتاب آورده اند, اين كتاب را احيا و چاپ كرده اند.
(نثر الدرر) دومين مصدرى است كه ايشان اسم برده است. وى در جايى از امام صادق(ع) حديثى نقل مى كند كه (ومن كلام عليه السلام سماه بعض الشيعة نثر الدرر),5 معلوم مى شود كه يا كتابى بوده و يا منظورش رواياتى بوده كه نقل كرده است. ما در كتب اصحاب خودمان و در مؤلفات شيعه, كتابى به عنوان (نثر الدرر) داريم كه قسمت زيادى از آن كتاب شبيه كتاب تحف العقول است; يعنى از پيامبر اكرم(ص) و اميرالمؤمنين(ع) و از باقى امامان(ع) به ترتيب نقل كرده و منهج آن كتاب هم مانند تحف العقول است. نثر الدرر, كتاب بزرگى است و اين طور كه توصيف شده, كتاب شيرينى است و لطايف و فوايد ادبى, تاريخى و حديثى فراوانى دارد و نسخى از آن كتاب در كتابخانه هاى دنيا و در كتابخانه مشهد هم هست و من نسخه خطى آن را نديده ام.
كتاب نثر الدرر براى يكى از علماى ماست كه در عبارات كتب تاريخى از او به وزير الآوى تعبير مى شود. ايشان منصور بن حسن بن حسين آوى, از وزراى خاندان آل بويه است كه در رى مى زيسته, لكن عندالاطلاق به او گفته مى شود وزير الآوى. از كلمه وزير معلوم است كه يك منصب سياسى ـ اجتماعى داشته است. كلمه آوى, نسبت است به آوه كه نزديك ساوه است. در قرن پنجم و ششم, ساوه مظهر شهرهاى سنى نشين بوده و آوه مظهر شهرهاى شيعه نشين. اين دوتا با هم اختلاف مذهبى شديدى داشته اند و در كتاب نقضى كه مرحوم محمد عبدالجليل رازى نوشته است, آن سنى اى كه اهل رى بوده, به شهرهايى كه شيعه نشين بوده اند يك مقدار اهانت مى كند, مانند سبزوار و قم و آوه, و مرحوم محمد جليل جواب مى دهد و اين شهر را تأييد مى كند, براى ما هم تعجب آور است, وى نوشته است روايات رسول الله(ص) در مورد فضل شهر آوه متواتر است و آن زمان در مورد اين شهر از قول رسول الله(ص) روايات زيادى نقل كرده اند. اين عبارت در كتاب بحار الانوار به نوشته مرحوم مجلسى هم وجود دارد كه از آن كتاب نقل مى كند و ما غير از اين كتاب جاى ديگرى هم نديده ايم. بعدها كلمه آوه به آوج تبديل شد, همين آوج كه نزديك ساوه است, و منتسب به اين شهر را آوى مى گفتند و ما نيز از فضلاى خودمان كسانى را داريم كه آوى هستند, لكن اشهرشان منصور بن حسن بن حسين آوى است كه اختصاراً به وزير آوى معروف بوده است. مشهور گفته اند كه وفاتش در سال 432 و در زمان شيخ طوسى بوده است. البته 421 و 422 هم گفته اند, ولى مرحوم آقابزرگ تهرانى 432 را نقل كرده است.
به هر حال نوشته اند كه وى شاگرد شيخ طوسى هم بوده و عادتاً ممكن است كه شاگرد شيخ مفيد هم باشد, البته وفات ايشان در زمان حيات شيخ طوسى در 432 است و شيخ طوسى در 460, حدود سى سال بعد از ايشان فوت كرده است. از اقدم مشايخ ايشان مرحوم صدوق است. همين وزير آوى در سال 378 حديثى را از صدوق نقل كرده است, يعنى چهار سال قبل از وفات شيخ صدوق و عده اى هم مناقشه كرده اند. ايشان كتابى دارد در هفت فصل به نام (نثر الدرر) كه يكى دو فصل آن به كلمات پيامبر(ص) و ائمه(ع) اختصاص دارد و بقيه مثلاً تعابير تاريخى و كلمات بزرگان است. در اينكه آيا واقعاً اين كتاب تحف العقول از همان كتاب نثر الدرر گرفته شده است, من تا به حال آن كتاب را نديده ام, و اگر نسخه اى از آن چاپ شود, اين طور كه گفته اند كتاب خوب و شيرينى است. اگر آن كتاب پيدا شود و چاپ شود, احتمالاً بعضى از مصادر تحف العقول دربيايد و اگر اين مطلبى كه در كتاب تحف العقول آمده: (سماه بعض الشيعة نثر الدرر), مرادش آن كتاب نثر الدرر آوى باشد, وى براى قرن پنجم مى شود, نه چهارم و ما هيچ خبرى در اين مورد نداريم. اين تعبير (سماه بعض الشيعة نثر الدرر), ظاهراً مشهور شده و يك چيز جاافتاده اى بوده, اين طور نبوده كه مثلاً مؤلف زنده باشد. اين نشان مى دهد كه ايشان از علماى قرن پنجم است نه چهارم. در نتيجه اگر اين مقدمات درست باشد ـ دليل اينكه مى گويم اگر, اين است كه دليل روشنى نداريم ـ معلوم مى شود كه ايشان كتاب را در قرن پنجم نوشته اند. اينكه ايشان جزء مشايخ شيخ مفيد است, اين هم روشن نيست, البته ايشان از صدوق نقل كرده است ولى ربطى به اين كتاب ندارد و آن حديث در كتاب ديگرى است.
به هر حال نثر الدررى كه ايشان مى گويد, يا ممكن است كه معناى وصفى مراد باشد; يعنى مثلاً بعضى از شيعه ها گفته اند كه اين مثل درّ و جواهر گران بهاست, و يا منظور كتاب نثر الدرر باشد و من هنوز مطمئن نيستم كه مراد ايشان كتاب نثر الدرر است و اگر مراد ايشان اين كتاب باشد, ايشان از علماى قرن پنجم مى شود و غير از مرحوم آوى در رى و قم بوده و بعيد هم نيست كه دروس و احاديث را اگر شنيده باشد در اين مناطق بوده و در بغداد نبوده و شايد سرّ جهالت ايشان هم اين باشد.

اختصاصات كتاب تحف العقول
اين كتاب اختصاصات زيادى دارد و براى رعايت اختصار, چند نمونه از اختصاصات كتاب را متذكر مى شوم:
اولين اختصاص آن همين رساله سؤال و جوابى است كه به (معائش العباد) شهرت دارد. اين روايت با اين متن مفصل در جاى ديگرى وجود ندارد و اگر سندش تمام بشود, بسيار قابل توجه است.
دومين اختصاص اين كتاب, رساله اى است درباره غنائم كه از امام صادق(ع) نقل مى كند. اين روايت نيز اگر ثابت شود, بسيار نافع است و در فقه كاربرد دارد.
اختصاص سوم, وصيت مفضل بن عمر به جماعتى از شيعه است كه در حدود دو صفحه و نيم در آخر كتاب آمده است. البته بعيد است اين وصيت به كل جماعت شيعه باشد و احتمالاً به همان خط غلات و البته غلات متدين است; چون مفضل از طرف همه شيعه مورد قبول نبود. اين وصيت مفضل با اين تفسيرش, از منفردات كتاب است. لكن در حدود چند سطرى از آن را مرحوم برقى بدون سند در محاسن به عنوان وصيت مفضل آورده است.6 مفضل در اين وصيت, گاهى هم از امام صادق(ع) حديث نقل مى كند كه آن تكه حديث ها را كلينى با يك سند واحد در جايى آورده است, البته كلينى كلام مفضل را نياورده و سندش هم يكى است:7 (الحسين بن محمد عن جعفر بن محمد عن القاسم بن الربيع (وعدة من أصحابنا عن احمد بن محمد بن خالد رفعه) فى وصية المفضل سمعت اباعبداللّه يقول), عين آن روايت در تحف العقول هم وجود دارد و در دو جاى كافى هم من ديده ام. بعد از كتاب محاسن, دومين مصدرى كه نام برده همين كتاب كافى است.
اما مطالبى راجع به متن اين وصيت: در اين وصيت خوب دقت بفرماييد, چون معروف است كه مفضل بن عمر از خط غلو است. تعدادى از خط غلو, اهل نماز و روزه نبوده اند و خط غلو متهم به اين امور بوده اند, خود مفضل هم متهم است. در رجال كشى آمده است كه با مفضل رفتيم كربلا, مفضل نماز صبح را نخواند. بنابراين خود مفضل هم متهم است كه نماز نمى خوانده است, البته ما در برخى از رواياتى كه الآن از مفضل داريم, برخلاف اين نسبت, به عبادات مفضل تأكيد دارد. از خصايص اين رساله (حالا حقيقت حال مفضل در اينهاست, يا جماعت طرفدار آن را درست كرده اند, نمى دانم) اين است كه مفضل يك فرد دينى است: (أوصيكم بتقوى اللّه وحده لا شريك له)8 و (أوصيكم بالورع)9 تمام اينها مانند تأكيد شديد بر نماز و عبادات و دورى از محارم و ارتكاب گناه و… از مسائلى است كه نشان از حال بسيار خوب مفضل دارد.
اختصاص چهارم كتاب تحف العقول اين است كه روش و منهج ايشان در اختيار حديث, بين قمى ها و بغدادى ها روش متوسطى است; يعنى همچنان كه از ميراث هاى شيخ صدوق و حتى انفرادات صدوق آورده, از ميراث هاى كلينى هم آورده است. انصافاً يكى از خصايص برجسته اين كتاب كه بين متأخرين هم مشهور شده همين است; نه قمى صرف است و نه بغدادى صرف, هم از ميراث هايى كه انفرادات بغدادى هست آورده و هم از منفرداتى كه ميراث قم هست آورده است. از اين جهت هم كتاب بسيار مفيدى است و بين دو خط قم و بغداد جمع كرده و هردو را با هم آورده است.

طريق اصحاب به كتاب تحف العقول
نكته ديگر, طريق اصحاب به كتاب تحف العقول است. مرحوم مجلسى مرد بزرگوارى است كه خدمات ايشان در بحار الانوار روشن است; ايشان در جلد اول پس از اينكه مصادرش را نوشته, وضعيت حجيت مصادر را هم بيان كرده و آنهايى كه به نحو وجاده يا به نحو اجازه است, همه را مشخص كرده است. ايشان مرد ملّايى است و اين مسائل را با هم مخلوط نكرده است. به نظر ما يك مقدارى در كلمات صاحب وسائل كه مرد بزرگوار و حديث شناسى است, مطالب مشوش شده است و آنچه به نحو وجاده است با آنچه به نحو اجازه است, مخلوط شده و با اين خلط خيال نكنيد كه يك كار ساده شده است, براى مرحوم آقاى خويى هم اشتباه شده است. ايشان كراراً اين مطلب را مى فرمودند كه هرجا صاحب وسائل مى گويد: (ورواه على بن جعفر فى كتابه), اين درست است; چون ايشان يك اجازه صحيح از شيخ طوسى داشته و شيخ طوسى اجازه اى به كتاب على بن جعفر دارد, پس آنچه كه از كتاب على بن جعفر نقل مى شود, به طريق صحيح است. اما اين مطلب اشتباه است; زيرا مطالب به نحو وجاده به دست ايشان رسيده و به نحو اجازه نيست, البته صاحب وسائل در خاتمه به گمان خودشان مشكل را حل كرده اند و در جلد سى امِ چاپ آل البيت و بيستمِ چاپ ربانى, اشاره كرده اند كه كتاب به نحو وجاده به ايشان رسيده است, اما تصريح نكرده و خصوصيات نسخه رابيان نكرده, نتيجه اش اين است كه مرحوم آقاى خويى بعضى از روايات ضعيف را گفته اند كه احاديث صحيحى است و خود آقاى خويى نوشته اند كه كتاب على بن جعفر كه در دست صاحب بحار بوده, به نحو وجاده بوده است, لذا مرحوم مجلسى از اين جهت كارشان روشن تر است. در جلد دهمِ چاپ جديد, ايشان كتاب على بن جعفر را به صورت كامل از اول تا آخر آورده و نوشته است كه اين كتاب براى سال 390 بوده و به نحو وجاده به ايشان رسيده است. قطعاً آقاى خويى به خاتمه وسائل نگاه مى كردند كه حجت نمى دانستند, اما به اين نكته عنايت نشده است كه اين كتابى كه در اختيار صاحب بحار الانوار بوده, در اختيار صاحب وسائل هم بوده, اما صاحب وسائل برخلاف صاحب بحار الانوار, دقيقاً تبيين نسخه نكرده, و نتيجه اش براى آقاى خويى اين شده است كه مى گويند روايت در بحار ضعيف و در وسائل صحيح است, درحالى كه يكى است و از جهت سند هيچ فرقى با هم ندارند. مرحوم مجلسى درباره تحف العقول هم مثل كتاب على بن جعفر مى گويد كه من يك نسخه قديمى داشته ام و از روى آن
 نقل كرده ام, اما صاحب وسائل چيزى نمى گويد, نمى دانم چرا در اذهان عمومى هم اينگونه معروف شده كه ايشان نسخه داشته اند. صاحب وسائل در خاتمه فوائد, طريق خودش را به شيخ طوسى و اصحاب نقل كرده است و ما اصلاً به كتاب تحف العقول و همينطور دعائم الاسلام و فقه الرضا هيچ طريقى نداريم و صاحب وسائل به شكل عام طريق را نقل كرده است. طريق عامش همين كتبى است كه از آن نقل مى كند, لذا عده اى گمان مى كنند كه طريق ايشان صحيح است, اما صاحب وسائل طريقش را در تحف العقول نياورده, يك طرق عام تا شيخ نقل كرده, اجازه عام است, ايشان اسم كتاب تحف العقول را برده و در فائده پنجم, طرق خودش را به اصحاب نوشته است و لذا عده اى هم گمان مى كنند كه چون طرق ايشان عام است, شامل تحف العقول هم مى شود; چراكه ايشان طرق خودش را به شيخ طوسى و بزرگان اصحاب نوشته است. اما درباره صاحب وسائل بيان كرديم كه اين مطلب درست نيست كه هرچه ايشان آورده طريق دارد, نمونه اش همين كتاب تحف العقول است كه طريق ندارد, دليلش اين است كه نه نام كتاب و نه نام مؤلف كتاب تا قرن دهم در كتب اصحاب ما نيست, وقتى اسمش نبود چطور طريق به كتاب باشد؟ البته مرحوم شيخ حسين بحرانى نوشته كه ايشان از مشايخ شيخ مفيد است و معاصر شيخ صدوق براى سال هاى 180 ـ 190 بوده, اين هم نمى دانيم از كجا نقل كرده است; چون آثار شيخ مفيد به ما رسيده است, البته نمى توانيم بگوييم كه همه آثار اما اسم ابن شعبه تا قبل از شيخ حسين بحرانى در هيچ يك از كتب ما نيامده, از قديمى ها مثل فهرست نجاشى و رجال شيخ, تا معالم العلماء و خلاصه علامه تا رجال ابن داود و الى آخر, ما نام اين شخص را نداريم. در اجازات خودمان نه از خودش و نه از كتابش, نه در فهارست ما موجود است و نه در رجال خودمان و نه در تراجم ما, تا قرن دهم اصلاً اسمى از اين آقا نداريم, و زمانى كه اسمى از اين آقا نداشته باشيم چطور مى توانيم بگوييم كه صاحب وسائل به ايشان طريق دارد. سال تولد كتاب تحف العقول 100 سال قبل از فقه الرضا است و شهرت هردو براى زمان صفويه است, يكى براى قرن دهم و ديگرى براى قرن يازدهم است. اين دو كتاب تولدشان تقريباً در يك زمان است و صاحب وسائل ننوشته است.
* تقرير از آقاى سلمان دهشور.
1. امل الآمل, ج2, ص74.
2. التمحيص, ص30.
3. تحف العقول, ص489.
4. تحف العقول, ص1.
5. همان, ص315.
6. محاسن, ج1, باب الحث على طلب العلم, ص228.
7. سندشان يكى نيست, سند روايت دوم اينگونه است: (وفى وصية المفضل قال سمعت اباعبداللّه يقول) (كافى, ج2, باب الشك, ص400).
8. تحف العقول, ص513.
9. همان.

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان