پاییز 1389
شماره 20

جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
 
عناوین
درشتر
ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان

اوتانازی (قتل ترحّمی) از دیدگاه اسلام

بسیج احمدرضا



چکیده

پیشرفت­ها و مناسبات جدید و مختلف در دوران معاصر، به ویژه دهه­های پایانی قرن بیستم، در موازات پیچیدگی­های ایجاد شده، سؤالات جدید و چالش­های فراوان و مهمّی را پیش روی اخلاق گشود که کاربردی کردن اخلاق را بیش از پیش طلب می­کرد. تطبیق معیارهای اخلاقی و مهندسی و طراحی پاسخ­های مناسب و درخور به موضوعات پیش آمده با توجّه به ماهیّت چالشی مباحث نوین اخلاقی، وظیفه­ی مهم عالمان علم اخلاق و فیلسوفان اخلاق است.

در ساحت اخلاق کاربردی، بر رسیدن به موضوعات نوین در اخلاق زیست پزشکی اهمیّتی بسزا و گاه حیاتی دارد. موضوعاتی از قبیل شبیه­سازی، سقط جنین و مرگ مغزی از جمله مسایلی هستند که در دانش اخلاق کاربردی مورد مطالعه و تحقیق قرار گرفته و پاسخ­هایی پیرامون آن­ها ارایه گردیده است.

از جمله­ی این موارد یکی هم اوتانازی یا مرگ از روی ترحّم است که موضوع این نوشتار بوده و ما سعی نموده­ایم ضمن توضیح کامل مطلب، دلایل موافقان و مخالفان را نقل و سپس پاسخی را از منظر شریعت اسلامی و اخلاق الاهی برای آن تبیین نماییم. 

 

واژه­های کلیدی

اوتانازی، اوتانازی فعّال و غیرفعّال، موافقان و مخالفان، ارزش طبابت.

 

مقدّمه

اوتانازي يا يوتانازي واژه­­ای يوناني است به­ معني مرگ خوب و آسان. در فرهنگ­هاي انگليسي به فارسي اوتانازي به معناي كشتن دلسوزانه، مرگ آسان و بي­درد، خوش مرگي و خوب ميري و كشتن انسان يا جانور از روي ترحّم به خاطر نجات جان او از درد و غيره آمده  است.

اين واژه در ابتدا با مسایل پزشكي و اخلاق پزشكي و درمان بيماران ارتباطي نداشت و به­طور سنتي در معناي «مرگ راحت» مطرح مي­شد و در موقعيتي به­كار مي­رفت كه فرد با مرگي ناگهاني در زمان بسيار كوتاهي بدون درد و رنج بميرد. تفاوتي نبود كه از اصابت گلوله در جنگ در يك لحظه بميرد و يا اين­كه به صورت تصادفي ضربه­اي به او وارد شود و يا به دلايلي ديگر.

امروزه، جهت اين اصطلاح تغيير كرده و وارد علم پزشكي شده و به عنوان يكي از بحث­هاي مهم در اخلاق پزشكي مطرح گرديده است؛ اين­كه آيا كادر پزشكي مي­تواند در امر مرگ بيماران مداخله كند به گونه­اي كه مداخله­ی پزشك و يا عدم اقدام او در درمان بيماري­هاي سخت باعث مرگ بيماران شود؟ اين امر باعث شد كه اصولاً اوتانازي تحت عنوان «قتل از روي ترحّم» و يا اهداي مرگ به بيماري كه داراي درد و رنج زياد است، مطرح گردد؛ يعني، نقش داشتن پزشك در تسريع مرگ بيمار. به­عبارت روشن­تر، اوتانازي هر عملي است كه به فرد كمك كند كه مرگي آرام و راحت و فاقد درد و رنج را تجربه كند.[1] به ديگر سخن، اوتانازي يعني كوتاه كردن مدّت درد و رنج بيمار درمان­ناپذيري كه با توجّه به دانش فعلي پزشكي هيچ اميدي به درمان و بهبودي او نيست.

اینک سؤال اساسی در این بحث برای ما این است که: «اوتانازی از منظر فقه و اخلاق اسلامی چه حکمی پیدا می­کند؟» اساساً آیا با توجّه به جدید بودن این بحث در مسایل پزشکی و نیز جدیدتر بودن آن در حوزه­ی مباحث و مسایل اخلاقی، دین اسلام پاسخی برای پرسش فوق دارد؟ و بالاخره این­که آیا شریعت اسلامی قادر به پاسخ­گویی به مواردی از این دست که با پیشرفت تکنولوژی و تغییر برخی مناسبت­های انسانی و اقتضائات جدید، پدید می­آیند، هست؟

لازم است پيش از بررسي اقسام و دلايل صحيح بودن يا غلط بودن اوتانازي، مباحثي پيرامون ارزش پزشكي و پزشك ارایه  شود.

ارزش طبابت

رسول خدا9در حدیثي علم را به دو نوعِ «علم دين­ها» و «علم بدن­ها» تقسيم مي­فرمايد:

«العلمُ علمانِ: علم الاديان و علمُ الابدان.»[2]

«علم بردو قسم است: علم دين­ها و علم بدن­ها.»

حضرت در گفتاري ديگر، علم را چهار قسم، می­داند:

«العلومُ اربَعَه: الفِقهُ لِلاَديانِ و الطّب لِلاَبدانِ و النّحو لِلَّسانِ و النّجومُ لِمَعرِفَة الأزمانِ.»[3]

«دانش­ها بر چهارگونه­اند: فقه براي دين­ها، طب براي بدن­ها، نحو براي زبان و نجوم براي شناخت زمان­ها.»

علي7 نيز علم را به سه دسته تقسيم نموده است:

العلمٌ ثلاثَة: الفِقهُ لِلأديانِ و الطبُّ لِلاَبدان و النحوُ لِلَّسانِ.»[4]    

«دانش سه­گونه است: فقه براي دين­ها، طب براي بدن­ها و نحو براي زبان­ها.»

امام صادق7 مي­فرمايد:

«مردم هيچ آبادي­اي از سه گروه بي­نياز نيستند، كه در كار دنيا و آخرت خويش به ايشان پناه برند و چون آنان را نداشته باشند شور بخت باشند: فقيه دانا و پرهيزگار، امير نيكوكار و فرمان­روا و طبيب آگاه و مورد اعتماد.»[5]

با توجّه به آن­چه بيان گرديد، مي­توان اوّلاً به ضرورت طبابت و پزشكي و ثانياً به تقدّس طب و ارزش و قداست كار طبيب پي برد؛ چراكه بدون شك سر آغاز علم طب، آموزه­هاي وحياني بوده است، سپس تجربه­ی دانشمندان و پزشكان نيز بدان افزوده شد و به تدريج گسترده گرديده و مي­گردد. در حديثي آمده است كه:

«اِنّ الله تبارك و تعالي أهبَطَ آدَمَ مِن الجَنَّهِ و عَرَّفَهُ عِلمَ كُلِّ شيءٍ، فَكانَ مِمّا عَرَّفَهُ النّجومُ و الطَّبُّ.»[6]

«خداوند، آدم را از بهشت فرو آورد و او را از آگاهي به همه چيز برخوردار ساخت و نجوم و پزشكي از جمله چيزهايي بود كه خداوند وي را از آن­ها آگاه كرد.»

وظيفه­ی ذاتي پزشك و ديگر كساني كه دست­اندركار بهداشت و سلامت و درمان و شفاي مريض هستند، سعي و تلاش و تحقيق و مطالعه پيرامون شفا و درمان است. بنابراين، همكاري آنها چه به صورت فعّال و چه غيرفعّال در مرگ ديگران، با وظايف ذاتي آنها مغايرت داشته و بدون شك، گناه بوده و مستلزم عقاب خواهد بود.

علي7 مي­فرمايد:

 «يَجِبُ عَلَي الامامِ اَن يَحْبِسَ الفُسّاقَ مِن العلماء و الجُهّالَ مِنَ الاطبّاء.»[7]

«بر امام لازم است عالمان تبهكار و پزشكان ناآگاه را به زندان درافكند.»

مي­توان گفت يكي از مصاديق عالمان تبهكار، پزشكاني هستند كه عامدانه در مرگ بيمار نقش مستقيم يا غيرمستقيم دارند.

خيرخواهي براي بيمار و تلاش براي درمان او از اصلي­ترين عناصر اخلاق پزشكي محسوب مي­شوند كه با هرگونه تلاش براي كشتن بيمار يا همكاري در اين راه، به هر نحوي كه باشد، در تضادي آشكار است.

علي7 فرمود:

«مَن تَطَبَّبَ فَلْيَتَّقِ اللهَ وَ ليَنصَحْ وَ ليَجتَهِدْ.»[8]

«هركس طبابت پيشه كند بايد از خدا پروا بدارد و خيرخواهي و جدّيت به خرج دهد.»

 امام صادق7 از قول عيسي مسيح7 مي‌فرمايد:

 «آن­كه درمان كردن زخم مجروحی را واگذارد، ناگزير شريك كسي است كه زخم را بر بدن وي نشانده است؛ چه، آن­كه زخم رساننده، تباهي مجروح را خواسته است و آن­كه درمان وي را واگذارده، بهبود او را نخواسته است. پس اگر كه بهبود وي را نخواسته، ناگزير، تباهي او را خواسته است.»[9]

خدمات پزشكي در تمام سطوح آن يك خدمت انساني و از   عبادات است و با توجّه به نوع كار و موقعيّت بيمار و عوارض بيماري­ها، كار ساده­اي نيست و چه بسا كه بعضي از افراد در برخورد با بيمار دچار اضطراب و افسردگي مي­شوند. به علاوه، شايد هيچ منظره­اي تلخ­تر و اندوه بارتر از ديدن انسان در حال درد و مرگ و بدني زخمي و اعضاي شكسته و ظاهري خون آلود نباشد. برخي افراد حتّي نمي­توانند به چنين صحنه­اي نگاه كنند، چه رسد به اين­كه بخواهند اقدامي در جهت ياري رساندن انجام دهند. از اين جهت، افتخار و اجر نصيب كساني مي­گردد كه در اين لحظه­هاي دلخراش و اندوه بار، بر حس عاطفي- انساني خود غلبه نموده و با صبر و بردباري دست همّت براي ياري رساني مي­گشايند و درمان و اصلاح و ترميم زخم و شكستگي و خونريزي و درد و رنج و داد و فرياد بيمار را پذيرا مي­گردند.

 در اين ميان، گاه ممكن است نوع درمان به­گونه­اي باشد كه بي­ثمر مانده و جز اتلاف وقت و امكانات نصيبي نمي­دهد و يا بيمار دچار مرضي است كه امكان شفا و درمان او نيست و درد  و رنج نيز امان را از او بريده است. يا بيمار به يك زندگي نباتي رسيده كه هيچ اختياري از خود نداشته، و در نتيجه، تمام بار زحمات و پرستاري­ها، اعم از مادّي و معنوي، بر دوش خانواده و اطرافيان او مي­افتد.

در اين حال، آيا خود بيماري كه درد و رنج مي­كشد و مطمئن است شفا نمي­يابد يا پزشك و خانواده­ی بيمار مجاز هستند حيات را متوقّف نموده و اقدام به اوتانازي نمايند؟

 

اَشكال اوتانازي

برخي اوتانازي‏ (يوتانازي) را به سه قسم داوطلبانه، غيرداوطلبانه و ناخواسته تقسيم كرده­اند.

در صورت اوّل، فرد، خود، خواهان يوتانازي است، و در صورت دوم، فرد، توان اعمال نظر را در اين باره ندارد؛ مثلاً نوزاد یا فرد سالخورده­اي است كه مشاعرش را كاملاً از دست داده است. يوتانازي ناخواسته نيز در جايي است كه فرد تمايل به ادامه­ی حیات دارد و به ادامه­ی زندگي اظهار علاقه مي­كند.

تقسيم ديگري كه در حوزه­ی اخلاق تأثيرگذار است، تقسيم قتل ترحّمي به فعّال، انفعالي و غيرمستقيم است. در نوع اوّل، پزشك يا فرد ديگري از روي ترحّم یا انگيزه­­ای مشابه به زندگي بيمار خاتمه مي­دهد. در نوع دوم، از ادامه­ی درمان بي­فايده و تلاش براي زنده نگه داشتن بيمار علاج­ناپذير صرف­نظر مي­کند.

قتل ترحمّي غيرمستقيم نيز عبارت است از تلقین خودكشي به بيمار علاج­ناپذير؛ مثل اين­كه داروهاي مخدّر را عمداً در كنار بستر وي قرار دهيم و تأكيد كنيم كه مبادا در مصرف اين داروها زياده روي كند كه باعث مرگش خواهد شد، كه در اين نوع قتل ترحّمي، از حيله و نيرنگ نيز استفاده شده است.[10]

تقسيم ديگر چنين است كه معمولاً اوتانازي را به دو قسمت فعّال و غيرفعّال تقسيم مي­كنند.

اوتانازي فعّال يعني اين كه عمداً حيات را با عملي فعّال از كسي سلب نماييم. اوتانازي فعّال، زماني است كه با مداخله­ی پزشك، فرد بيمارِ داراي درد و رنج با تزريق داروي مرگ­آور از بين مي­رود. اگر بيماري در شرايط بحراني است و پزشكان، مداواي او را امكان پذير نمی­دانند و مرگ او قطعي است، براي اين كه مرگي آرام و راحت داشته باشد، فاصله­ی باقي مانده تا مرگ را با تزريق دارويي كشنده كم مي­كنند. يعني مرگ را تسريع مي­نمايند، يا آن­كه در بيهوشي، دوز دارو را بالا مي برند و بيمار را به­گونه­اي كه ديگر بر نگردد، بيهوش مي­كنند. در اوتانازي فعّال، عمل، در اصل عمدي است. در اين جا بيماري، باعث مرگ فرد نشده است، بلكه در واقع مرگ را كسي ديگر ايجاد نموده است.

در اوتانازي غيرفعّال، پزشك در امور درمان يك فرد دخالت نمي­كند؛ يعني وقتي مي­بيند كه فردي يك بيماري لاعلاجي دارد، هيچ­گونه اقدامي جهت درمان وي انجام نمي­دهد تا مرحله­ی نهايي  را طي كند و بميرد. یا او را از دارو و تجهيزات محروم مي­كند تا  بميرد.[11]

اين­كه اوتانازي، چه فعّال و چه غيرفعّال، با تصميم چه كسي انجام شود، چهار حالت پديد مي­آيد:

1. اوتانازي فعّال داوطلبانه: كه تصميم گيرنده خود بيمار است و به دليل درد و رنجي كه مي­كشد و اميدي به درمان ندارد از پزشك مي­خواهد تا او را به قتل برساند.

2. اوتانازي غيرفعّال داوطلبانه: در اين نوع، بيمار، درمان خود را رد مي‌كند تا مرگش تسريع شود. عدّه­اي مي­گويند در اوتانازي غيرفعّال داوطلبانه، بيمار است كه تصميم مي­گيرد در حالي كه دارد مي­ميرد، اين فاصله­ی تا مرگ را چگونه زندگي كند؛ يعني بيمار در واقع مرگ را انتخاب نمي­كند، بلكه چگونگي حيات را در مدّتي كه زنده است بر مي­گزيند.[12]

3. اوتانازي فعّال غيرداوطلبانه: در اين مورد، بيمار خود توانايي تصميم‌گيري ندارد و در حالت زندگي نباتي و يا مرگ مغزي  به سر مي­برد، و به همين دليل، ديگران درباره­ی او تصميم مي­گيرند. پزشك يا تيم پزشكي يا خانواده­ی بيمار در اين حالت ممكن است با تزريق دارو يا استفاده از داروهايي ديگر به زندگي او خاتمه دهند.

4. اوتانازي غيرفعّال داوطلبانه: مانند مورد بالا است، با اين تفاوت كه در اين مورد معمولاً ممكن است بيمار حالت نباتي فاقد درد و رنج داشته باشد، امّا درمان وي ممكن نيست و نهايتاً هم خواهد مرد. لذا تصميم به قطع مراقبت مي­گيرند و او را از غذا و دارو محروم مي­نمايند و اجازه مي­دهند تا بميرد.

 

دلايل موافقان اوتانازي‏

موافقان اوتانازی دلایلی را برای درست نشان دادن عمل یا عقیده­ی خود بر می­شمارند که در ذیل آنها را بیان می­کنیم.

1. اگر شخصي از بيماري علاج­ناپذيري رنج بسيار ببرد، در مواردي به نفع اوست كه بميرد.

اگر مردن به نفع كسي است، پس خودكشي نيز به نفع اوست. در نتيجه، چنان­چه فردي دچار بيماريِ علاج­ناپذيري باشد كه از آن به شدّت رنج مي­برد، خودكشي به نفع اوست.

2. اين امر با اين شرايط مي­تواند تحقّق يابد:

الف: حق كسي از بين نرود و كسي نيز به انحراف كشيده نشود؛

ب: اثرات بدي در جامعه بر جاي نگذارد.

عملي كه با دو شرط بالا انجام گيرد و با منافع ديگران در تعارض نباشد نمي­تواند اخلاقاً بد باشد. پس خودكشي در اين شرايط اخلاقاً خطا نيست.

بنابراين، تنها در صورتي مساعدت در قتل ديگري اخلاقاً نادرست است كه دست به خودكشي زدن آن فرد اخلاقاً نادرست باشد؛ اين­که این كار وي با منافع ديگران در تعارض باشد و  مساعدت در اين كار الزامات اخلاقي را كه فرد نسبت به ديگران دارد، نقص كند.

ممكن است به خوبي شرايطي فراهم گردد كه در آن شرايط كمك به خودكشي يا دست زدن به يوتانازي فعّال و داوطلبانه هيچ­يك از الزاماتي را كه شخص به ديگران دارد نقص نكند. در نتيجه، با تحقّق شرايط فوق، كمك به خودكشي و ارتكاب يوتانازي فعّال داوطلبانه اخلاقاً نادرست نيست.

با توجّه به استدلال فوق، مي­توان به درستي يوتانازي انفعالي داوطلبانه نيز اين­گونه استدلال كرد كه چنين نيست كه از نظر اخلاقي يوتانازي فعّال و داوطلبانه في­نفسه و ذاتاً نادرست باشد.

حكم اخلاقي كشتن عمدي يك شخص با رها كردن عمدي وي براي مردن يكي است. تنها تفاوت اصلي يوتانازي فعّال داوطلبانه با يوتانازي انفعالي داوطلبانه در اين است كه اولي كشتن و دومي رها كردن براي مردن است.

بنابراين، يوتانازي انفعالي داوطلبانه نيز اخلاقاً نادرست نيست.[13]

3. هيوم، شوپنهاور و ميل معتقدند كه خودكشي امري خصوصي و مربوط به افراد است. حتّي شوپنهاور مي­گويد كه هيچ­كس در جهان، چيزي بزرگ­تر و بالاتر از حيات خودش در اختيار ندارد. آنها مي­گويند حيات كه خصوصي­ترين دارايي انسان است، كاري به مسایل اخلاقي و قانوني ندارد.

شوپنهاور مي­گويد شما اگر بخواهيد قانوني عليه خودكشي وضع كنيد، هنگامي كه فرد خودكشي كرده است، ديگر كسي وجود ندارد كه قانون را عليه او اجرا كنيد يا او را تنبيه نماييد.[14]

4. برخی دیگر از موافقان اوتانازي و خودكشي با همكاري پزشك مي­گويند درست است كه ما وظيفه­مان شفاست، ولي وقتي امكان شفاي بيمار وجود ندارد و چاره كردن درد او هم با دارو ممكن نيست، طولاني كردن زندگي او تحمیل حياتي جهنّمي به اوست، لذا ما بايد تقاضاي او را به­عنوان استدلال صحيح بپذيريم و اجازه بدهيم تا بميرد. آنها معتقدند خودكشي با همكاري پزشك اگر هدفش حفظ حرمت انسان باشد و با توافق­نامه انجام شود، ممكن است از  نظر سنّتي قابل­پذيرش نباشد، ولي واقعيت امر اين است كه بالاترين هدف اخلاق است و ما مرگي با وقار به او هديه كرده­ايم؛ چراكه اگر ما داروهاي ضد درد را با دوز بیشتر به او بدهیم، ممکن است تا  حدودی درد را پايين بياوريم، ولي استمرار اين وضع به تدریج او را به حالت بي حسي و نباتي پيش مي­برد و كيفيت زندگي او به شدّت تنزّل پيدا مي­كند و ما نيز بايد مرتباً از اين داروها استفاده كنيم؛ زیرا داروهاي ضد درد، درمان نمي­كنند و درد همچنان باقي است. بنابراين، موافقان اوتانازي پيشنهاد مي­كنند براي حفظ حرمت انسان هنگامي كه شفا امكان پذير نيست، دخالت فعّال بكنند.[15]

5. برخي از موافقان اوتانازي، مسأله‌ی اقتصاد را مطرح نموده­اند مبني بر اين­كه زنده نگه داشتن بيماراني كه به هر حال با وجود درد و رنج فراوان به زودي خواهند مرد جز اسراف و هدر دادن منابع مالي و صرف مخارج در راهي كه فايده بخش نيست نمي­باشد. بنابراين، بهتر است جلو ضرر مالي گرفته شود و با كشتن بيمار، اين هزينه را در جایی ديگر كه مناسب است صرف كنيم.

6. برخي ديگر بر اين عقيده­اند كه پزشك با از بين بردن بيمار مبتلا به مرض غيرقابل علاج، هم بستگان و هم اطرافيان را از شرّ او آزاد نموده و هم خود بيمار را از درد و رنج و عذاب نجات داده­اند. حتّي با اين ادّعا كه عمل اوتانازي مي­تواند يك تخت فعّال بيمارستان را در اختيار بيمار ديگري كه هنوز كارايي داشته و جوان بوده قرار دهد، اين اقدام را يك عمل بشر دوستانه جلوه مي­دهند و در توجيه نظرات خود اظهار مي­دارند، پزشك از روي ترحّم و حسن نيّت و بر طبق مصالح واقعي بيمار و اطرافيان و جامعه عمل اوتانازي را انجام مي­دهد. از يك طرف، بيمار غيرقابل علاج را از تحمّل دردهاي توان­فرسا نجات مي­دهد، و از سوي ديگر، اطرافيان و پرستاران بيمار را از دشواري­ها و مصایب پرستاري و تحمّل عذاب و شكنجه­هاي روحي راحت مي­سازد.

7. در همين باب برخی عقيده دارند كه انسان، مالك و اختياردار خويش است؛ تا هنگامي كه از لذايذ زندگي بهره­مند مي‌شود به زندگي خود ادامه مي­دهد، ليكن اگر زندگي تلخ و ناگوار شد  و در عُسر قرار گرفت حق دارد بدان خاتمه دهد و رهسپار ديار عدم گردد.[16]

 

دلايل مخالفان اوتانازي

1. از نظر كانت، كارهايي از نظر اخلاقي درست­اند كه بتوانند براي همگان به صورت  قاعده­اي عام مطرح شوند و كاربردي عام داشته باشند. از اين نظر، انگيزه­ی خودكشي و هر انگيزه­اي از اين دست با اصول عام اخلاقي تباين دارد. در اين ديدگاه، زندگي هر انساني مقدّس است و فرد بايد به تقدّس زندگي خويش احترام بگذارد.

2. عدّه­اي نيز با رد همه­ی انواع خودكشي و از جمله اوتانازي، معتقدند اين مسأله اگر ضد اخلاقي هم نباشد، روايي آن به هيچ وجه قابل اثبات عقلاني نيست. تمايل به خودكشي و قتل ترحّمي يك واكنش عاطفي منفي در اشخاص است كه علامتي از وجود مشكلي اخلاقي است. چون زندگي انساني ارزش ذاتي دارد، خودكشي یا اوتانازي حتّي با وجود درد و رنج و مشقّت بسيار در زندگي نادرست است. اگر به كساني كه داوطلب خودكشي­اند نشان دهيم كه زندگي با همين شرايط نيز ارزش زيستن دارد، نظر آنان تغيير مي­يابد.

3. دليل ديگر در رد قتل ترحّمي اين است كه اين اعمال هرچند به صورت شخصي انجام مي­گيرند، يك رفتار فردي به حساب نمي­آيند. اين اعمال در هر شرايطي آثار زيان بار ضداخلاقي بسياري در اجتماع بر جاي مي­گذارند.

4. دليل ديگر به استدلال «شيب لغزنده»[17] معروف است. بر اساس اين استدلال، اگر اين نوع مرگ مجاز شمرده شود، خواهي نخواهي اين پديده در شيبي لغزنده قرار مي­گيرد كه چه بسا كشتار دسته جمعي افراد را بدون رضايت آنان به دنبال خواهد داشت. در صورت تفكيك انواع مختلف يوتانازي و بيان معيارهايي براي اعمال موردي آن، باز هم تشخيص موارد مجاز از موارد غيرمجاز بسيار دشوار خواهد بود. يك پزشك دچار جنون ولي زيرک مي­تواند از معافيت مزبور براي ارتكاب قتل سوء­استفاده كند.[18]

5. برخي از اهل دين نيز معتقدند حيات، امانتي الهي در دست ما است و صاحب اصلي آن خداوند است. بنابراين، ما حق نداريم آن را از بين ببريم. همان كسي كه حيات را به ما داده است به وقت مقتضي هم آن را پس مي­گيرد.

6. اگر اوتانازي به صورت قانوني اجتماعي درآيد، ديري نخواهد پایید كه پزشكان و پرستاران ضمن اين­كه اوتانازي را از  وظايف خود به حساب آورند بنابر سليقه­ی خود، مرگ را به بيماران هديه دهند.

 

7. اگر اوتانازي قانوني شود به تدريج خانواده­ها نيز به خود اجازه خواهند داد بيمارشان را كه در شرايط و وضعيتي سخت و ناگوار است، از درد و رنج راحت نموده و او را به قتل برسانند.

8. هرگاه اوتانازي پذيرش اجتماعي پيدا كند، برعكس، ارزش و اعتبار پزشك پايين آمده و از آنها سلب اعتماد مي‌شود.

9. در صورت قانوني شدن اوتانازي، به سختي مي­توان ميان اشتباه پزشكي و مرگ بيمار با اوتانازي تفاوتي قایل شد. از اين لحاظ، چه بسا بيماراني كه به دليل اشتباه بميرند و كادر پزشكي به دليل حفظ موقعيت خود و گريز از توبيخ و مجازات، آن را به عنوان اوتانازي وانمود كنند.

از سوي ديگر، اين عاملي مي‌شود كه به تدريج، از احساس مسؤوليّت، جدّيت و دقّت و مراقبت لازم و كافي پزشك، كاسته گردد.

10. در صورت گسترش اوتانازي، از نظر رواني عاملي مي‌شود تا بيماراني هم كه با وجود درد و رنج، قدرت تحمّل را دارند ولي از اين كه مزاحم و سربار ديگران هستند یا نگاه سنگين آنها را برخود حس مي­كنند، تن به اوتانازي دهند. در واقع، فشارهاي محيط و حتّي گاه تلقي اشتباه و برداشت نامطلوب از رفتار خويشان توسط بیمار، موجب مي‌شود بيمار، از زنده بودن خود احساس خستگي كرده و راضي به مرگ شود.

 

نگاه اخلاقي به اوتانازي

از منظر اخلاق، كمال و سعادت انسان­ها در گرو رفتار و انديشه و عمل دنيايي است. به تعبير ديگر، ملاك سعادت و شقاوت انسان، لذّت و رنج ابدي اوست كه آن هم محصول و ثمره­ی زندگي دنيايي خواهد بود؛ يعني سعادت يا شقاوت ابدي و اخروي انسان در گرو اعمال اوست و هر كاري را كه در اين­جا انجام دهد در آن­جا خواهد ديد.

اسلام، به انسان هشدار مي­دهد كه زندگي وي منحصر به زندگي دنيا و لذايد و رنج­هاي دنيوي نيست، بلكه يك زندگي ابدي همراه با لذايذ و رنج­هاي مناسب دارد كه بايد در اين مقايسه و ارزيابي، مورد توجّه قرار گيرد. در غير اين صورت، به فرض اين كه زندگي دنيوي انسان همه­اش هم لذّت باشد، ولي در پشت سر آن، عذاب دامنگيرش شود، اين­گونه زندگي ارزشي ندارد و انسان در آن سعادتمند نخواهد بود.[19]

از سوي ديگر، اگر زندگي انسان همه­اش درد و رنج باشد، ولي پشت سر آن، لذّت و نعمت بي­انتها دستگيرش شود، اين­گونه زندگي از ارزش واقعي برخوردار بوده و درد و رنج موقّت آن قابل قبول می­نماید.

به قول مولوي:

زندگي در مردن و در محنت است              آب حيوان در درون ظلمت است[20]

تعبير قرآن اين است كه بعد از سختي، آسانی و آسايش است. زندگي پر درد و رنج انسان مي­تواند در صورتي كه توأم با جزع و فزع و ناسپاسي و خودكشي نباشد، نتيجه­اي شيرين و لذّت­بخش به دنبال داشته باشد؛ همان‌گونه كه مي­تواند نتيجه­اي تلخ­تر و درد آورتر را نتيجه بدهد.

بنابراين، خودكشي يا درخواست قتل خود از طرف ديگران، امري ناستوده و خلاف دين و حقيقت زندگي و فلسفه­ی حيات است. همين­طور كمك كردن به او از سوي ديگران قبيح و  نارواست.

در قرآن مي­خوانيم:

﴿وَ ما كانَ لِمُؤمِنٍ اَن يَقْتُلَ مؤمناً [21]

«هيچ مؤمني نبايد مؤمن ديگري را به قتل رساند.»

 و مي­فرمايد:

﴿وَ لا تقتلوا النفسَ التي حَرَّمَ اللهُ اِلّا بالحقِ [22]

«هيچ­كس را كه خدا جان و خون او را محترم داشته است، نكُشيد، مگر به حق.»

در جاي ديگر، قتل يك انسان را برابر با قتل همه­ی انسان­ها و احياي او را مساوي با احياي همه­ی انسان­ها بر مي­شمارد:

﴿اَنَّهُ مَن قَتَلَ نفساً بِغَيرِ نفسٍ اَو فَسادٍ في الارضِ فكأنَّما قَتَلَ الناسَ جميعاً وَ مَنْ اَحياها فكأنَّما احيا الناسَ جميعاً وَ لَقَد جاءَتْهُم رُسُلُنا بالبينّاتِ ثُمَّ اِنَّ كثيراً مِنهُم بَعدَ ذلِكَ في الارضِ لَمُسرفونَ [23]

«هركسي كه ديگري را جز به خاطر قصاص يا مجازات فسادي در زمين بكشد، مثل آن است كه همه­ی مردم را كشته باشد، و هركس كه كسي را زنده بدارد گويا همه­ی مردم را زنده نموده است. همانا پيامبران ما با نشانه­هاي روشن به سوي آنان آمدند و آن­گاه بسياري از اين­ها در زمين اسراف كار هستند.»

درآيه­ی شريفه­ی فوق كشتن يك فرد برابر با كشتن همه­ی انسان­ها و زنده كردن يك فرد مساوي با زنده نمودن همه­ی انسان­ها به حساب آمده است.

علّامه طباطبايي در تفسير گران‌سنگ  الميزان پيرامون آيه­ی فوق مي­نويسد:

«اشخاصِ بشري، افراد يك نوع و اجزاء يك حقيقت بوده، همان انسانيّتي كه در عدّه­ی زيادي است در يك نفر هم هست و همان كه در يك نفر هست در همه هم هست. خداوند با آفرينش اين افراد و تكثير اين نسل، خواسته اين موجود كه استعداد زندگي زيادي ندارد، باقي مانده و اين بقائش ادامه يافته، پسينيان جانشين پيشينيان گشته، خداوند در زمين پرستش و عبادت شود. بنابراين، از بين بردن فردي با قتل، افساد در آفرينش و باطل كردن هدف الهي در انسانيّت است كه بقائش با تكثير افراد و طريق جانشيني يكي از ديگري است.»

علّامه طباطبایی می­افزاید:

«آيه­ی فوق كنايه از اين است كه مردم همه داراي يك حقيقت انساني بوده، يك نفر و یا همه در آن حقيقت مساويند. هر كه به انسانيّتي كه در يك فرد هست، سوء قصدي كند، در واقع، به انسانيّتي كه در همه است سوء قصد نموده است. همچون آبي كه ميان ظرف‌هاي زيادي پخش كنيم؛ هركه از يكي از آن ظرف­ها آب بخورد گويا همه را آشاميده است. بنابراين، آيه كنايه­اي به صورت تشبيه است.

بنابراين، يك فرد انسان از نظر آن حقيقتي كه با خود دارد و مردن و زنده شدن هم مربوط به آن حقيقت است با تمام افراد فرقي نداشته و همان حقيقتي را كه تمام افراد با خود دارند، آن فرد هم دارد و لازمه­ی اين معني اين است كه قتل يك نفر هم چون قتل نوع بشر باشد، و برعكس، زنده داشتن يك نفر همچون احيای تمام مردم باشد.»[24]

بديهي است كمك كردن به فردي كه در اثر بيماري يا حادثه­ زندگي­اش در معرض خطر قرار گرفته است، مي­تواند در مفهوم زنده كردن انسان جاي گيرد و پاداش آن را نصيب هركس نمايد كه از هر رشته و یا هر مقامي از پزشك گرفته تا پرستار و ديگر عوامل، دخيل در درمان است. در مقابل، هرگاه تلاشي در جهت گرفتن جان كسي و به مخاطره انداختن زندگي يك فرد صورت گيرد، عنوان قاتل جان را به عامل داده و بايستي منتظر مجازات دنيوي و اخروي آن باشد.

وظيفه­ی اساسي پزشك، بازگرداندن سلامت بيماران بر مبناي علم و آگاهي و تجربه و تخصّص و صداقت در نيّت و عمل است. پزشك و در كل كادر پزشكي، با توجّه به وظيفه­ی تعريف شده، بايد بيشترين حس مسؤوليّت را در باب سلامتي و زنده ماندن بيمار داشته باشند. از اين رو، بايد رابطه­ی آنها با بيمار بر اساس علم، اعتماد، احساس مسؤوليّت، رضايت وجدان و تلاش و اقدام همه جانبه و صحيح و مشروع براي بهبودي او باشد.

در اين ميان، هيچ بعيد نيست بيماراني به دليل پيشرفته بودن بيماري و شدّت اختلالات عضوي و يا نبود امكانات لازم و مانند آن، علي­رغم اقدامات و تلاش­هاي پزشكي، بميرند. در اين صورت، پزشك و ديگر عوامل ضامن نبوده و تقصيري متوجّه آنها نيست.

ليكن شكي نيست كه اگر مردن بيمار در اثر بي توجّهي و بي­مبالاتي يا فوت وقت يا بي­دقّتي و سرسري گرفتن درمان يا تجويز و درمان نادرست باشد، او در مرگ بيمار ضامن است، چه رسد به اين­كه عمداً او را بميراند.

پيامبر اكرم9 فرمود:

«مَن تطَبَّبَ وَلَمْ یُعلَم مِنهُ طِبٌّ قَبلَ ذلك، فَهُو ضامِن.»[25]

«هركس بدون تخصّص به كار طبابت دست زند، ضامن است.»

و فرمود:

«مَن تَطبّبَ وَ لَمْ يَكُنْ بالطَّبّ معروفاً، فَأصابَ نفساً فَما دونَها، فَهُوَ ضامِنٌ.»

«هركس در حالي كه به طبابت شناخته شده نيست، عهده­دار آن گردد و موجب فوت كسي يا صدمه­اي كمتر از آن شود، ضامن است.»

 

سخن نهايي

اوتانازي يا يوتانازي، طبق تعريف، به معني كوتاه كردن مدّت درد و رنج بيمار درمان­ناپذير است كه تا زمان مداواي شخص بيمار، دانش پزشكي اميدي به مداواي او ندارد. مرگ آرام­بخش يا بيماركشي ترحّمي، يا «به ­مرگي» اصطلاحات ديگر اين نوع مرگ است.

اوتانازي در همه­ی اشكال آن، اعم از فعّال، غيرفعّال و غيرمستقيم و نيز داوطلبانه و غيرداوطلبانه، از نظر دين مبين اسلام و جهان­بيني الهي حرام است.

اوتانازي در حالت داوطلبانه خودكشي است و در حالت غيرداوطلبانه ديگركشي و در هر دو حالت جرم بوده و مستوجب عقاب است.

از منظر اسلام، بيمار اگر دين­دار و مؤمن باشد، تحمّل درد و رنج و صبر و بردباري در برابر آن، موجب بخشش گناهان و تزكيه­ی نفس و تخفيف مجازات يا افزايش درجات و رسيدن به ثواب­هاي بيشتر اخروي مي‌شود و اگر غيرمؤمن باشد چه بسا درد و رنج موجب گردد از رفتار و زندگي گذشته­ی خود پشیمان شده و توبه كند و با حال ايمان از دنيا برود.

در احاديث از معصومين: رسيده است كه «هيچ مرد و زن مؤمن يا مرد و زن مسلماني بيمار نمي­شود، مگر اين­كه خداوند به سبب آن بيماري گناه او را پاك مي­كند؛ آن­چنان كه آتش، ناخالصی آهن و نقره را مي­زدايد.» و «در حال بيماري، گناهان شخص بيمار همچون برگ درخت مي­ريزد.» [26]

 رسول خدا 9مي­فرمايد:

«عَجِبتُ للمؤمنِ و جَزَعِهِ مِن السُقم و لو علِم ما له فی السُقم لَأحَبَّ أن لایزالُ سقیما حَتّی یَلقی للّه عزّ و جلّ.»[27]

«از مؤمن و بيتابي او از بيماري تعجّب مي­كنم. اگر مي­دانست كه چه ثوابي در بيماري هست، بي­گمان دوست داشت پيوسته بيمار باشد تا‌ آن­گاه كه پروردگار عزّوجلّ خود را ديدار كند.»

همچنين مي­فرمايد:

«خداوند به ملائكه مي­فرمايد براي بندگان من تا زماني كه بيمار هستند، همان خير و ثوابي را بنويسيد كه در زمان سلامتي­اش شب و روز انجام مي­داده است؛ زيرا بر من است كه وقتي سلامتي را از او باز مي­گيرم، اجر كاري را كه در زمان تندرستي­اش مي­كرده است برايش بنويسم.»

و مي­فرمايد:

«بنده هرگاه در عبادت باشد و آن­گاه بيمار شود به فرشته­ی  موكّل او گفته مي‌شود، همانند عملي را كه در هنگام سلامتي­اش انجام مي­داد، برايش بنويس تا آن­كه سلامتي­اش را باز يابد يا بميرد.»

همين مفهوم را امام كاظم7 در حديثي بيان فرمود:

«هرگاه مؤمن بيمار شود، خداي عزّوجلّ به فرشته­ی دست چپ  او وحي فرمايد كه براي بنده­ام، تا زماني كه در زندان و بند من  است، گناهي منويس و به فرشته­ی دست راست او وحي مي­فرمايد كه همان حسناتي را كه در زمان سلامتي بنده­ام مي نوشتي، برايش بنويس.»[28]

اين مطلب آن­قدر مهم است كه نه تنها براي خود بيمار منافع كثير دارد، بلكه پرستاران و عیادت‌كنندگان او نيز در اين بهره و ثمر سهيم­اند.

 رسول خدا9 فرمود:

«عیادت كننده از بيمار، در رحمت خدا غوطه­ور مي‌شود و در نخلستان بهشت ميوه مي­چيند.»

 و امام صادق7 مي­فرمايد:

«هركس به عيادت بيماري برود، هفتاد هزار فرشته او را مشايعت مي­كنند و برايش آمرزش مي­طلبند تا‌ آن­گاه كه به منزل خود برگردد.»[29]

با اين حال، آيا پزشك يا ديگران حق دارند بيمار را از اين فيض و بهره­ی عظيم محروم كنند؟ و در اين صورت، آيا مرتكب گناه و جرم نشده­اند؟

پيامبر اكرم9 فرمود:

«از ما نيست كسي كه به مسلماني غش روا دارد يا به او زيان رساند يا به او نيرنگ زند.»[30]

اين استدلال كه «دراوتانازي هدفمان اين است كه به بيمار كمك كنيم تا از درد و رنج راحت شود» استدلال تمامي نيست؛ چراكه اوّلاً، همان­گونه كه بيان شد، درد و رنج، هم براي او و هم براي ديگراني كه مرتبط با بيمار هستند، اجر و پاداش دارد؛ و ثانياً، زندگي و درد و رنج يا راحتي انسان­ها، فقط در محدوده­ی دنياي مادّي خلاصه و محدود نمي­شود.

آيا راحت كردن بيمار از درد و رنج در اين دنيا، تضميني براي راحتي او در قيامت  نيز به دنبال دارد؟

آيا كسي در جهان يافت مي‌شود كه بتواند تضمين دهد هركس از درد و رنج دنيايي راحت شد، به درد و رنج اخروي مبتلا نخواهد شد و راحتي او در سراي ديگر نيز دوام و بقا خواهد داشت؟

به علاوه، به جاي كشتن فرد، چرا تلاش نشود تا درد والم بيمار به واسطه­ی توسّل و توكّل به خدا و دعا و نيايش تسكين يابد. اين امر، قطعاً شدني است؛ همان­گونه كه در آيات و احاديث چنين ادّعايي وجود دارد و علم نيز به اين واقعيت اذعان نموده است.

همچنين كمك كردن به فردي براي انجام هر امر حرام، از جمله خودكشي و اوتانازي به  بهانه­ی همدردي و همكاري و مساعدت و غيره حرام است و از نظر حقوقي جرم محسوب مي‌شود.

اين مطلب از نظر فقهي نيز در فتاواي مراجع عظام بيان شده است.

آية الله بهجت مي­فرمايد:

«تا شخص از نظر شرع مهدورالدم نباشد، حفظ جان او در هر شرايطي بر خود او واجب است و بر متمكّن از حفظ او واجب است او را حفظ كند و راحتي واقعي براي روح است كه آن هم نسبت به مجموع دنيا و آخرت ملاحظه مي‌شود.»[31]

آية الله نوري همداني مي­فرمايد:

«خودكشي به هر شكل و به هر وسيله­اي در هر شرايطي حرام است. [...]

دخالت در قتل شخصي كه داراي به اصطلاح نفس محترمه است به هر نحوي از انحاء و به هر شكلي از اشكال حرام است و احياناً موجب قصاص هم مي‌شود و گاهي استحقاق تعزير دارد و تشخيص مورد با حاكم شرع و بر اساس موازين فقهي است، ولي همان‌طور كه گفتيم دخالت در مرگ نفس محترمه به هر نحوي كه باشد جايز نيست.»[32]

آية الله مكارم شيرازي نيز مي­فرمايد:

«بي­شك، خودكشي و انتحار به هر شكل و به هر صورت و كمك به مرگ ديگري به هر شكل و هر صورت، خواه از ناحيه­ی خود انسان باشد يا از ناحيه­ی طبيب و خواه به منظور نجات از درد و رنج باشد يا به دليل سربار جامعه بودن يا ظالم و ستمگر بودن و يا هر دليل ديگر، از نظر اسلام ممنوع است و در بعضي از آيات قرآن و احاديث اسلامي به اين معني اشاره شده است.

عقل نيز حكم مي­كند كه اين كار بسيار زشت و ناپسند است. اضافه بر اين،گشودن اين باب سبب مي‌شود كه هركس به هر بهانه­اي دست به خودكشي زند يا اطباي سودجو كمك به كشتن افراد كنند يا افرادي كه مي­خواهند اشخاصي را از صحنه به در كنند متوسّل به اين بهانه شوند كه خودش تقاضا كرده يا از دردهاي مختلف رنج مي­برده است يا به تشخيص ما مصداق ظالم بوده و كشتن او سبب قطع ظلم او شده است.»[33]

 

نتیجه­

دین مبین اسلام از آن جهت که اوّلاً زندگی انسان را منحصر به جهان مادّه و حیات دنیایی نمی­داند، ثانیاً هیچ چیزی را در مورد انسان از حیات مؤمنانه­ی او برتر نمی­شناسد، در هیچ شرایطی و تحت عنوان هیچ بهانه­ای اجازه نمی­دهد حیات کسی از او گرفته شود؛ مگر در جایی که حیات یک انسان مانع از حیات دیگران باشد. از سوی دیگر، قواعد و قوانین و احکام دین مبین اسلام مبتنی بر فطرت پاک انسان­ها بوده و تحت هیچ شرایطی دگرگون نمی­شود: ﴿ فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا﴾.[34]

بنابراین، هر آنچه که مربوط به انسان­ها می­شود و نفیاً یا اثباتاً در هدایت و سلامت جسم، روح و عقل بشر دخالت دارد، در هر حوزه و ساحتی، بدون شک، از سوی دین به اجمال یا تفصیل پاسخ دارد. در قرآن آمده است:

 ﴿ وَ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ وَ هُدًى وَ رَحْمَةً وَ بُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ﴾[35]

«و این کتاب را که روشنگر هر چیزی است و برای مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارت­گری است بر تو نازل کردیم.»

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع

1.  قرآن كريم.

2. اسلامي، محمّدتقي و ديگران، اخلاق كاربردي، چالش­ها و كاوش‌هاي نوين در اخلاق عملي، چاپ اوّل قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي، ، پاييز 1386ش.

3.  دیبایي، امير، چكيده اخلاق و قوانين پزشكي، چاپ اوّل قم: دفتر نشر معارف، 1381ش.

4. طباطبايي، سيّد محمّدحسين، تفسير الميزان، ج 5، ترجمه: حجتي كرماني، محمّدجواد و گرامي قمي، محمّدعلي، چاپ سوم نشر بنياد علمي و فكري علّامه طباطبايي، تابستان 1366.ش.

5. كرمي، خدابخش، اوتانازي مرگ آسان و راحت، چاپ اوّل، تهران: پژوهشكده‌ی فرهنگ و معارف، تابستان 1381.ش.

6. محمّدي ري­شهري، محمّد، دانش نامه احاديث پزشكي، ترجمه: صابري، حسين، چاپ هشتم، قم: دارالحديث ، 1386.ش.

7.  محمّدي ري­شهري، محمّد، ميزان الحكمه، ترجمه: شيخي، حميدرضا، چاپ پنجم، قم: دارالحديث ، ، 1384ش.

8. مصباح يزدي، محمّد تقي، اخلاق در قرآن، تحقيق و نگارش: اسكندري، محمّد حسين، چاپ پنجم، قم: مؤسّسه‌ی آموزشی و پژوهشي امام خميني; تابستان 1380ش.



1- کرمی، خدابخش، اوتانازي مرگ آسان و راحت، صص17و 18.

[2]- محمّدي ري شهري، دانش نامه احاديث پزشكي، ج1، ص32.

[3]- همان.

[4]- همان.

[5]- همان، ص34.

[6]- همان، ص14.

[7]- همان، ص68.

[8]- همان، ص66.

[9]- همان، ص67.

1- اسلامی، محمّد تقی و دیگران، اخلاق كاربردي (چالش­ها و كاوش­هاي نوين در اخلاق علمي)، ص167.

[11]- کرمی، خدابخش، اوتانازي مرگ آسان و راحت، ص18.

[12]- همان، ص22.

1- 179- 163: Michael Tooley. Ibid, pp، به نقل از: اخلاق كاربردي، صص168- 169.

[14]- كرمي، خدابخش، همان، ص45.

1- همان، ص57.

[16]- ديبایي، امير، چكيده اخلاق و قوانين پزشكي، ص235.

1-Slippery slope.

2- اسلامي، محمّد تقي و ديگران، پیشین، صص170-172.

1- مصباح يزدي، محمّد تقي، اخلاق در قرآن، تحقيق و نگارش: اسكندري، محمّد حسين، ج1، ص102.

[20] - مثنوی معنوی.

[21]-  نساء/ 92.

[22]- انعام/ 151.

[23]- مائده/ 32.

1- تفسير الميزان، ج5، صص481-484.

1- احاديث پزشكي، ج1، ص68.

[26]- ارشادالقلوب، ج1، ص43.

[27]- مستدرک الوسایل، ج2، ص56.

1- محمّدي ري شهري، محمّد، ميزان الحکمه، ج11، صص5523- 5525.

[29]- وسائل الشیعه، ج 17، ص 283.

[30]- همان، ص4317.

1- كرمي، خدابخش، اوتانازي مرگ آسان و راحت، ص217.

1- همان، ص214.

[33]- همان، ص216.

[34]- فاطر/ 43.

[35]- نحل/ 89.