تابستان 1388
شماره 15

جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
 
عناوین
درشتر
ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان

تقوا؛ سرآمد اخلاق(درآمدی بر شناخت مفاهیم اخلاقی از دیدگاه قرآن و سنّت)

حسینی سرشت سید محمدصادق



چكيده

تقوا؛ ورع و پرهيز از حرام‌هاي خدا و اجتناب از ارتكاب معاصي است. درآيات قرآن تقوا به معناي محافظت خود از چیزهای است كه باعث ضرر و زيان است. تقوا درپی عمل به دستورات خدا و عبادت(بندگی) او ایجاد می‌شود، و امری مشکّک (ذو مراتب) است. تقوا؛ سرآمد فضائل اخلاقی، وصيّت خدا و اهل بيت:، بالاترين كرامت، بهترين پوشش، محكم‌ترين عزّت، والاترين فضيلت و بهترين توشه برای آخرت است. در آيات قرآن متعلَّق تقوا؛ خداوند،آتش جهنّم و بيت المال مسلمين است. مخاطب تقوا گاه  عامّ و گاه خاصّ است. تقوا در زبان قرآن وسنّت با مفاهيم: ايمان، سكينه، اطاعت و ورع مرادف است. برخي از مفاهيم مقابل تقوا در زبان قرآن و سنّت عبارتند از: فجور، غوايت و طغيان. ثمره این جستار، مفهوم شناسی علمی و روشمند تقوا است.

 

واژه‌هاي كليدی

 مفاهیم اخلاقی، تقوا، ایمان، قرآن و سنّت، مفاهيم مرادف تقوا، مفاهيم مقابل تقوا.

 

مقدّمه

شناخت مفاهیم اخلاقی قرآن باید مبتني بر مقدّمات علمي باشد؛ زيرا، متن پژوهي براساس شناخت مفاهيم صورت مي‌گيرد و اگر واژگان و مفاهيم كليدي يك متن به درستي معنا نگردد، دستیابی به مفهوم و پیام متن میسّر نخواهد شد. از دیگر سو قرآن كريم و روايات ائمّه‌ی طاهرين : به زبان عربي است، اوّلين گام براي پژوهش‌هاي قرآني و روايي، شناخت مفاهيم قرآني‌ - روايي است و شناخت مفاهيم قرآني‌ ‌- روايي ارتباطي بس تنگاتنگ با تفسير قرآن، فقه الحديث و استنباط مفاهيم ژرف و بالا بلند ديني دارد، و از آنجا كه در قرآن و روايات مفاهيم ديگري با تقوا مرتبط‌اند، بحثي لغوي، قرآني و روايي در اين باره راهگشاست. نگارنده سعي دارد در نوشتار حاضر، گامي هرچند كوچك ولي نو در حدّ توان خود بردارد، و به سؤالات زير پاسخ دهد:

1- مفهوم تقوا از ديدگاه قرآن وسنّت چيست؟

2- مفاهيم مرتبط با تقوا‌ - مرادف و مقابل‌ - از ديدگاه قرآن وسنّت كدامند؟

تقوا

معناي لغوي تقوا[1]

«تقوا» از ريشه «و ق ي» است و «به اصطلاح علماي علم صرف، لفیف مفروق است. تقوا به معناي ورع و پرهيز از حرام‌هاي خدا و اجتناب از ارتكاب معاصي است كه آدمي را به عذاب خدا مي‌كشاند.»[2] خليل بن احمد فراهيدي، لغت‌شناس بزرگ، تقوا را در اصل از «وقوي» دانسته است كه «واو» آن به «تاء» بدل گشته است.[3] تقوا به معناي حفظ و نگاهداشتن از ضرر، پوشاندن از خطر وآسيب معنا شده است.[4] همچنين به معناي «ترسيدن از عقاب و دوري گزيدن از امر ناخوشايند و ناپسند نيز در كلام عرب به كار گرفته شده است. و در قالب مصدري «وَقْياً» و «وُقِيّاً» به معناي اصلاح استعمال شده است».[5] «متّقي» اسم فاعل از ريشه «وقي» در باب افتعال است كه «واو» به «تاء» قلب گشته است.  «متّقين»[6] از اين ریشه جمع سالم از اسم فاعل «متّقي» است و«ين» در آن علامت جمع مذكر است. از ديدگاه راغب اصفهاني(م 502 هـ .ق) در آيات زير تقوا و وقايه به معناي نگاهداري از چيزي است كه ضرر و زيان دهنده می‌باشد:

)فَوَقَاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذَلِكَ الْيَوْمِ وَلَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَسُرُورًا([7] 

)َومَا لَهُم مِّنَ اللّهِ مِن وَاقٍ([8]

)مَا لَكَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ وَاقٍ([9]

)يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا ([10]

وي در بيان معناي تحقيقي تقوا آن را پناه دادن، حمايت و حصار كردن نفس از آن‌ چه مي‌ترسد دانسته است و در اصطلاح متشرّعان، تقوا بازداشتن نفس از آنچه موجب گناه است، مي‌باشد و اين جز با ترك مناهي و حتّي برخي از اعمال مباح صورت نمي‌پذيرد.[11] دركلام  اميرمؤمنان حضرت علي7نيز «وقايه» به معناي محفوظ داشتن و حفظ كردن آمده است: 

«إِذَا هِبْتَ أَمْراً فَقَعْ فِيهِ فَإِنَّ شِدَّةَ تَوَقِّيهِ أَعْظَمُ مِمَّا تَخَافُ مِنْه»[12] «تَوَقَّوُا الْبَرْدَ فِي أَوَّلِه»[13] كه در اينجا «توقّي» همان حذر كردن است.[14] در اين كلام نيز «تّقوا» به معناي پرهيز كردن به كار رفته است: «اتَّقُوا ظُنُونَ الْمُؤْمِنِينَ فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى جَعَلَ الْحَقَّ عَلَى أَلْسِنَتِهِم».[15]

در قرآن كريم نيز این مادّه گاه به معناي دفع كردن بلا و شرّ به كار رفته است:

)أَفَمَن يَتَّقِي بِوَجْهِهِ سُوءَ الْعَذَابِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ قِيلَ لِلظَّالِمِينَ ذُوقُوا مَا كُنتُمْ تَكْسِبُونَ[16] گاه نيز در آيات قرآن كريم به معناي حمايت كردن ترجمه شده است، نظیرآیه:

)فَوَقَاهُ اللَّهُ سَيِّئَاتِ مَا مَكَرُوا وَحَاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَابِ([17] )أَوَ لَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ كَانُوا مِن قَبْلِهِمْ كَانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَآثَارًا فِي الْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَمَا كَانَ لَهُم مِّنَ اللَّهِ مِن وَاقٍ(،[18] گاه نيز به معناي اصطلاحي «تقيه»[19] به كار رفته است:)لاَّ يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاء مِن دُوْنِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللّهِ فِي شَيْءٍ إِلاَّ أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاةً وَيُحَذِّرُكُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللّهِ الْمَصِيرُ(.[20]

در روايت‌هاي حضرات معصومين :نيز این مادّه به معناي نگاهدارنده به كار رفته است: «... و املأ قلوبنا من كُنوز التّوكّل و التّقوي الواقية من البلوي برحمتك يا ارحم الراحمين».[21]در بسياري از روايات نيز به معناي لگام، ريسمان محكم و نفوذ ناپذير به كار رفته است؛ سپهسالار سخن مولاي متقيان حضرت علي 7در عبارتي چنين فرموده‌اند:

«رَحِمَ اللَّهُ امْرَأ... زَمَّ نَفْسَهُ مِنَ التَّقْوَى بِزِمَام ...»[22] «أُوصِيكُمْ عِبَادَ اللَّهِ بِتَقْوَى اللَّهِ فَإِنَّهَا الزِّمَامُ وَ الْقِوَامُ فَتَمَسَّكُوا بِوَثَائِقِهَا، وَ اعْتَصِمُوا بِحَقَائِقِهَا تَؤُلْ بِكُمْ إِلَى أَكْنَانِ الدَّعةِ وَ أَوْطَانِ السعةِ وَ مَعَاقِلِ الْحِرْزِ وَ مَنَازِلِ الْعِزّ فی یَوِمٍ تَشخَصُ فیه الأبْصرُ تُظْلِمُ لَهُ الْأَقْطَارُ وَ تُعَطَّلُ فِيهِ صُرُومُ الْعِشَار...»[23] «فَاعْتَصِمُوا بتَقوي اللهِ فَإنَّ لَها حَبْلاً وَثيقاً عُروَتُهُ و مَعْقِلاً مَنيعاً ذِِِِِروَتُهُ...»[24] گاه نيز در روايات اسلامي وارده از ائمّه معصومين:، به معناي ترس آمده است: «أيّها النّاس اتَّقُوا اللَّهَ فَمَا خُلِقَ امْرُؤٌ عَبَثاً فَيَلْهُوَ وَ لَا تُرِكَ سُدًى فَيَلْغُو...».[25]

كوتاه سخن اين كه تقوا به معناي نگاهداري و حفظ شي و جلوگيري از ضرر و آسيب و زيان به آن است و به معناي پروا، پرهيز، ترس، حمايت، محافظت، افسار و زمام به كار رفته است.

معناي اصطلاحي تقوا

پس از بيان معناي لغوي تقوا، روشن ساختن معناي اين واژه در فرهنگ قرآن و سنّت وكلام متشرّعين، ضرورتي دو چندان مي‌نمايد. سپهسالار سخن، حضرت علي7 تقوا را عمل با اعضا و جوارح دانسته‌اند:

«الْإِسْلَامُ علَانِيةٌ، بِاللِّسَانِ وَ الْإِيمَانُ سِرٌّ بِالْقَلْبِ وَ التَّقْوَى عَمَلٌ بِالْجَوَارِحِ كَيْفَ تَكُونُ مُسْلِماً وَ لَا يَسْلَمُ النَّاسُ مِنْكَ وَ كَيْفَ تَكُونُ مُؤْمِناً وَ لَا تَأْمَنُكَ النَّاسُ وَ كَيْفَ تَكُونُ تَقِيّاً وَ النَّاسُ يَتَّقُونَ مِنْ شَرِّكَ وَ أَذَاك».[26]

ابوهلال عسکري(م 395 هـ .ق)[27] لغت­شناس سترگ، هنگام سخن درباره تفاوت ميان «تقوا» و «تقيّ» چنين اظهار نظر كرده است:

«تقوا خصلتي از اطاعت و بندگي است كه به سبب آن آدمي از عقاب ايمن و مصون مي‌ماند و «تقي» صفتي است كه تنها شايسته كساني است كه ثواب كارند.»[28]

 ابن فهد حلّي (م 841 هـ .ق) چنين آورده است:

 «بدان كه تقوا بر دو قسم است. يك قسم آن جنبه اكتسابي و قسم ديگر جنبه پروايي دارد. بايد اطاعت و بندگي خدا را كسب كرد و از نواهي دوري گزيد. جنبه پروايي براي بنده بسيار سازنده‌تر و مفيدتر و مهم‌تر از جنبه اكتسابي است؛ چه، با دوري گزيدن از محارم، اطاعت و بندگي نيز ثمربخش است و آن را رشد مي­دهد، اگرچه اندك باشد، ولي جنبه‌ي اكتسابي بدون جنبه ي پروايي سودي نمي‌دهد.»[29]

در واقع همه اين موارد به جنبه‌ي پروايي بازگشت دارد.

علاّمه مجلسي (م 1111 هـ .ق)، صاحب دائرة المعارف بزرگ شيعه  - بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة :- در ذيل آيات و روايات مربوط به تقوا چنين آورده است:

«تقوا از وقايه گرفته شده و در لغت، به معناي نهايت خويشتن‌داري و در عرف، بازداشتن نفس از آن چيزي است كه در آخرت براي انسان زيان دارد و محصوركردن آن به چيزهايي است كه براي او مفيد است. تقوا داراي سه مرتبه است، ‌اوّل: نگه داشتن نفس از عذاب جاويدان توسّط تصحيح عقايد ديني است. دوّم: پرهيز از ترك يا انجام هر چيزي كه گناه محسوب مي‌شود كه متعارف متشرّعان است. سوّم: بازداري نفس از هرآن چيزي است كه قلب را از ياد حقّ باز مي‌دارد و اين درجه‌ی خواصّ بلكه فراتر از آن، مرتبه خاصّ الخواصّ است.»[30]

ایشان در عبارتی دیگر به تعریف علم تقوا پرداخته است:

«علم تقوا، همان علم به اوامر و نواهي و تكاليفي است كه انسان مؤمن بدان وسيله، از عذاب خدا مصون مي‌ماند.»[31]

علّامه طباطبايي، بزرگ مفسّر تشيّع و بلكه جهان اسلام در قرن معاصر، معتقد است:

«تقوا يا خود فعل است و يا صفتي است كه از فعل حاصل مي‌شود.»[32] «تقوي وصف جميلي است كه هر انساني از اين كه آن را از خود نفي كند كراهت دارد و بر هركس گران است كه به نداشتن آن اعتراف بورزد و چون بايد با تقوا باشي، پس همان تقوايت بايد تو را از سوء قصد و متعرّض شدنت به من باز دارد.»[33] و «متّقي كسي است كه يك بار از خود تقوا نشان دهد، همچنان كه كسي را كه يك نوبت زده باشد، مي‌گويند «ضارب» و چون شرط صادق بودن وصف، اين نيست كه همه انواع تقوا را انجام داده باشد، بلكه همين كه ماهيّت تقوا را انجام داده باشد، وصف متّقي بر او صادق خواهد بود، و لذا گفته‌اند لفظ امر، دلالت بر وجوب بيش از يك بار مأموربه ندارد. بنابراين ظاهر آيه[34] اقتضاء داردكه [جنّات عيون] نصيب هر كسي كه حتّي از يك گناه پرهيزكرده باشد، بشود. چيزي كه هست امّت اسلام همه متّفقند بر اين كه در خصوص گناه كفر استمرار وصف، بهشتي بودن است ... و اگر بگويي در اوصافي كه شمردي قرينه و شاهدي هست كه آن اوصاف را به مرتكب در يك بار و دو بار صادق نمي‌داند، از قبيل آيات شفاعت و توبه وامثال آن، درجواب مي‌گوييم در وصف متّقين هم قرينه داريم كه مراد از آن،كساني هستند كه هميشه تقوي داشته باشند نه آناني كه هم گناهان را مرتكب شده، هم واجبات را ترك مي‌كنند و در همه عمر از يك گناه پرهيز مي‌نمايند و آن قرينه عبارتست از آياتي كه وعده آتش بر مرتكب گناهان مي‌دهد، مانندآيات زنا و قتل نفس بدون حقّ و ربا و خوردن مال يتيم و نظاير آن.»[35]

ایشان در تفسيرآيه)ذَلِكَ وَمَن يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ([36]درمعناي تقوا چنين قلم فرسايي نموده‌اند:

«اضافه تقوا به قلوب اشاره است به اين كه حقيقت تقوا و احتراز و اجتناب از غضب خداي تعالي و تورّع از محارم او، امري است معنوي كه قائم است به دلها و منظور از قلب، دل و نفوس است. پس تقوا قائم به اعمال - كه عبارت است از حركات و سكنات بدني- نيست، چون حركات و سكنات در اطاعت و معصيت مشترك است، مثلاً دست زدن و لمس كردن بدن جنس مخالف در نكاح و زنا و همچنين بي‌جان كردن در جنايت و در قصاص و نيز نماز براي خدا و براي ريا و امثال اينها از نظر اسكلت ظاهري يكي است، پس اگر يكي حلال و ديگري حرام، يكي زشت و ديگري معروف است، به خاطر همان امر معنوي دروني و تقواي قلبي است، نه خود عمل و نه عناويني كه از افعال انتزاع مي‌شود، مانند احسان و اطاعت و امثال آن».[37]

از اين كلام علّامه، مي‌توان دريافت كه تقوا امري قلبي است و روايت زير مؤيّد آن است: «در تفسير عيّاشي از نشيط بن ناصح بجلي روايت كرده كه گفت:

خدمت حضرت صادق 7عرض كردم: آيا برادران يوسف 7پيامبر بودند؟ فرمودند: پيامبر كه نبودند هيچ، حتّي از نيكان هم نبودند. از مردم باتقوا هم نبودند، چگونه با تقوا بوده‌اند و حال آن كه به پدر خود گفتند:) إِنَّكَ لَفِي ضَلاَلِكَ الْقَدِيم([38]».[39]

امام خميني (قُدِسَ سرّه)، در اين باره چنين نگاشته‌اند:

 «بدان كه «تقوي» از «وقايه» به معني «نگاهداري» است و در عرف و لسان اخبار، عبارت است از حفظ نفس از مخالفت اوامر و نواهي حقّ و متابعت رضاي او و كثيراً استعمال شود در حفظ بليغ و نگاهداري كامل نفس از وقوع در محظورات به ترك مشتبهات: «وَ مَنْ أَخَذَ بِالشُّبُهَاتِ ارْتَكَبَ الْمُحَرَّمَاتِ وَ هَلَكَ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَم»[40] «فَمَنْ رَعَى حَوْلَ الْحِمَى يُوشِكُ أَنْ يَقَعَ فِيه»[41]».[42]

ايشان در جايي ديگر چنين نگاشته‌اند:

«بدان اي عزيز كه چنانچه از براي اين بدن صحّت و مرضي است و علاج و معالجي، براي نفس انساني و روح آدميزاد نيز صحّت و مرض وسقم و سلامتي و علاج و معالجي است. صحّت و سلامت آن عبارت است از اعتدال در طريق انسانيّت؛ و مرض و سقم آن اعوجاج از طريق و انحراف از جادّه انسانيّت است. و اهميّت امراض نفسانيّه هزاران درجه بيشتر از امراض جسمانيّه است، زيرا كه غايت اين امراض منتهي مي‌نمايد انسان را به حلول موت و همين كه مرگ آمد و توجّه نفس از بدن سلب شد، تمام امراض جسمانيّه و خلل‌هاي مادّيه از او مرتفع شود و هيچيك از آلام و اسقام بدنيّه براي او باقي نماند و ليكن اگر خداي نخواسته داراي امراض روحيّه و اسقام نفسيّه باشد، اوّلِ سَلب توجّه نفس از بدن و حصول توجّه به ملكوت خويش، اوّلِ پيدايش امراض و اسقام آن است.»[43] «تقوا نفوس را صاف و پاك كند از كدورات و آلايش، و البتّه اگر صفحه نفوس از حجب معاصي و كدورات آنها صافي باشد، اعمال حسنه در آن مؤثّرتر و اصابه به غرض بهتر نمايد، و سرّ بزرگ عبادات، كه ارتياض طبيعت و قهر ملكوت بر ملك و نفوذ اراده‌ی فاعله نفس است، بهتر انجام گيرد. پس، خشيت از حقّ را كه مؤثّر تام در تقواي نفوس است، يكي ازعوامل بزرگ اصلاح نفوس و دخيل در اصابه اعمال و حسن و كمال آنها بايد  شمرد؛ زيرا كه تقوا علاوه بر آن كه خود يكي از مصلحات  نفس است، مؤثّر در تأثير اعمال قلبيّه و  قالبيّه‌ی انسان و موجب قبولي آنها نيز هست، چنانچه خداي تعالي مي‌فرمايد: )إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِين([44]».[45] ايشان از اين مرحله به تقواي عامّ نام مي‌برند و بر اين عقيده‌اندكه تقوا امري ذومراتب و مشكّك است.

جان كلام اين كه تقوا، صفت يا فعلي دروني است كه انسان را از ارتكاب معاصي باز مي‌دارد و به انجام واجبات ترغيب مي‌نمايد.

جايگاه تقوا

طبق متون اسلامي جايگاه تقوا، قلب آدمي است. روايات زير بيانگر اين مطلب است:

روايت اوّل:

قَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ 7: «يَا عَلِيَّ بْنَ عَبْدِ الْعَزِيزِ لَايَغُرَّنَّكَ بُكَاؤُهُمْ فَإِنَّ التَّقْوَى فِي الْقَلْب.»[46]

روايت دوّم:

عن انس قال: كان رسول الله 6يقول: «الإسلام علانيةٌ و الايمان في القلب»، قال: ثمّ يشير بيده إِلي صدره ثلاث مرّات، قال: ثمّ يقول: «التقوي هيهنا، التقوي هيهنا».[47]

نكته‌ي ديگر كه در قرآن و روايات بدان تصريح شده است اين است كه تقوا از مقوله‌ي الهام است و الهام بارقه‌اي ربّاني از جانب باري تعالي است كه به قلب وارد مي‌آيد. خداوند درباره‌ي نفس انسان چنين فرموده ‌است: )فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا(.[48] بر همين پايه است كه امام سجّاد7در صحيفه‌ی سجاديه، زبور آل محمّد6، از خداوند چنين درخواست نموده‌اند:

 «... اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى، وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى، وَ وَفِّقْنِي لِلَّتِي هِيَ أَزْكَى، وَ اسْتَعْمِلْنِي بِمَا هُوَ أَرْضَى.»[49]

 

مراتب تقوا

تقوا مفهومي مشكّك و ذومراتب است. امام خميني (ره) چنين مي‌فرمايند:

«و ببايد دانست كه «تقوا»گرچه از مدارج كمال و مقامات نيست، ولي بي‌آن نيز حصول مقامي امكان ندارد؛ زيرا كه مادامي كه نفس ملوّث به لوث محرّمات است، داخل در باب انسانيّت و سالك طريق آن نيست؛ و مادامي كه تابع مشتهيات و لذايذ نفسانيّه است و حلاوت لذايذ در كام اوست، اوّل مقام كمالات انسانيّه براي او رخ ندهد؛ و تا حبّ و علاقه به دنيا در قلب او باقي است، به مقام متوسّطين و زاهدين نرسد؛ و تا حبّ نفس در كامن ذات اوست، به مقام مخلصين و محبّين نايل نگردد و تا كثرات ملك و ملكوت در قلب او ظاهر است، به مقام مجذوبين نرسد؛ و تا كثرات اسماء در باطن ذات او متجلّي است، به فناي‌كلّي نايل نگردد؛ و تا قلب التفات به مقامات دارد، به مقام كمال فنا نرسد؛ و تا تلوين در كار است، به مقام تمكين نرسد و ذات به مقام اسم ذاتي در سرّ او تجلّي ازلي و ابدي نكند. پس تقواي عامّه از محرّمات است و خاصّه از مشتهيات و زاهدان از علاقه به دنيا و مخلصان از حبّ نفس و مجذوبان از ظهور كثرات افعالي و فانيان از كثرات اسمائي و واصلان از توجّه به فنا و متمكنّان از تلوينات)فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ([50]».[51]

در روايتي از امام رضا 7كه به طرق مختلف و نيز با عبارات تقريباً متفاوت وارد شده است، مراتب تقوا اين چنين بيان شده است:

«عن أبي الحسن7قال سمعته يقول: الْإِيمَانُ فَوْقَ الْإِسْلَامِ بِدَرَجةٍ وَ التَّقْوَى فَوْقَ الْإِيمَانِ بِدَرَجةٍ وَ الْيَقِينُ فَوْقَ التَّقْوَى بِدَرَجةٍ وَ مَا قُسِمَ فِي النَّاسِ شَيْ‏ءٌ أَقَلُّ مِنَ الْيَقِين».[52]

در تفسير نمونه،كلامي نزديك به اين مضامين آمده است:

«در اين كه منظور از تقوا چيست؟ در ميان مفسّران سخن بسيار است امّا شكّ نيست كه حقّ تقوي، آخرين و عاليترين درجه پرهيزگاري است كه پرهيز از هرگونه گناه و عصيان و تعدي و انحراف را شامل مي‌گردد».[53]

در این عبارت، مرتبه بالاتر تقوا؛ يعني يقين ذكر نشده است.

مرحوم علامه طباطبايي حالات رواني و رشد انسان، از مراحل فطري تا كمالات معنوي را ذيل ‌آيه 11 سوره شعرا چنين مرقوم فرموده‌اند:

 «... و اين[حركت انبياي عظام] را اگر بخواهيم تشبيه كنيم، نظير فطرتي است كه خداوند در چند مرحله به آدم ارزاني مي‌دارد، يك مرحله ضعيف آن، همان سلامت فطري است كه در حال كودكي به آدمي مي‌دهد و مرحله بالاتر آن را در حال بزرگي كه آدمي به خانه عقل مي‌نشيند ارزاني مي‌كند كه نامش را اعتدال در تعقّل و جودت در تدبير[54] مي‌گذاريم و مرحله قوي‌تر آن را بعد از ممارست در اكتساب فضائل مي‌دهد؛ زيرا در مرحله‌ی دوّم، آدمي را وادار به كسب فضائل مي‌كند و چون اين كسب فضائل تكرار شد، حالتي در آدمي پديد مي‌آيد به نام ملكه تقوي و اين سه حالت در حقيقت يك چيز و يك سنخ است، كه به تدريج  و در حالي ديگر نمو مي‌كند.»[55]

نكته‌ی مهمي كه بايد مدّ نظر گرفت اين است كه هر كس بايد تا حدّ توان خود، تقوا مداري و پروا پيشگي را سرلوحه قرار دهد و سعي كند كه نَمي‌ از يَم اين فضيلت را بچشد: )فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَاسْمَعُوا وَأَطِيعُوا وَأَنفِقُوا خَيْرًا لِّأَنفُسِكُمْ وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ([56] آيه‌اي ديگر نيز عبارت است از: )يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنتُم  مُّسْلِمُونَ([57] طريحي درباره عبارت )اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ( سه وجه را بيان كرده است:

«اوّل: خداوند اطاعت شود و سرپيچي نشود و سپاسگزاري شود و ناسپاسي نشود و ياد شود و فراموش نگردد. اين مضمون سخن امام صادق 7است و بهترين ديدگاه محسوب مي‌گردد.

دوّم: بازداشتن از تمامي گناهان است كه ديدگاه ابوعلي جبائي است.

سوّم: جهاد در راه خدا به گونه‌اي كه سرزنش هيچ سرزنش كننده‌اي او را سست نكند و براي برپايي عدالت در حال ترس و امنيّت به پا خيزد كه ديدگاه مجاهد است.»[58]

برپايه‌ی ديدگاه علّامه طباطبايي «اسلام و تقوا [ در اين آيه] يكي و يا به منزله يك چيز دانسته شده است.»[59]

تقوا؛ وصيّت خدا و اهل بيت:

خداوند تبارك و تعالي تمامي اهل كتاب و مسلمانان را به تقوا و پروا پيشگي، وصيت و سفارش نموده است:) وَلَقَدْ وَصَّيْنَا الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ مِن قَبْلِكُمْ وَإِيَّاكُمْ أَنِ اتَّقُواْ اللّهَ(.[60]

در روايتي از امام صادق7چنين آمده است:

 «... پروردگار عالم، تمام آنچه را كه سفارش كنندگان از اوّلين تا آخرين به يكديگر مي‌كنند را در يك ويژگي و خصلت جمع كرده است و آن تقوا است ... [كه در آيه بالا ذكر شد] و در آن تمام عبادات نيك و شايسته جمع است و هركه به درجات والا رسيد به وسيله تقوا بوده است و هر كه زندگي پاك داشته، به وسيله تقوا و ارتباط دايم با خدا بوده است. خداوند تبارك و تعالي فرموده است: )إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرٍ([61]»[62]طبق آثار واصله از ائمه‌ي اطهار:، بر تقوا بسيار تاكيد شده است. رسول خدا6چنين فرمودند: «... معاشر النّاس التّقوي التّقوي...»[63]

وصيت و سفارش دائمي اهل بيت، دعوت به تقوا و پروا مداري است. چنان‌كه در زيارت جامعه‌ي كبيره كه توسط امام هادي7 در معرّفي اهل بيت بيان شده است، چنين ايراد شده است: «... و وصيّتكم التّقوي...».[64]

در روايتي ديگر از ائمّه طاهرين :، بزرگترين پشتوانه‌ي آدميان تقوا برشمرده شده است:

«... وَ اعْلَمْ أَنَّ الْخَلَائِقَ لَمْ يُوَكَّلُوا بِشَيْ‏ءٍ أَعْظَمَ مِنَ التَّقْوَى فَإِنَّهُ وَصِيَّتُنَا أَهْلَ الْبَيْت ...»[65]

از سفارش‌هاي دامي مولاي متقّيان حضرت علي7تقوا است. ايشان در سفارش به فرزندان، كارگزاران و عموم مردم، آنان را دعوت به تقوا مي‌نمودند: «... أُوصِيكُمْ عِبَادَ اللَّهِ بِتَقْوَى اللَّهِ الَّذِي ...».[66]

حضرت علي7دعوت به تقوا را بهترين وصيت و سفارش دانسته‌اند:

«... أُوصِيكُمْ عِبَادَ اللَّهِ بِتَقْوَى اللَّهِ فَإِنَّهَا خَيْرُ مَا تَوَاصَى الْعِبَادُ بِهِ وَ خَيْرُ عَوَاقِبِ الْأُمُورِ عِنْدَ اللَّه ...».[67]

 امام علي 7در نامه‌اي كه خطاب به فرزندشان امام حسن7دارند، فرموده‌اند:

«... وَ اعْلَمْ يَا بُنَيَّ أَنَّ أَحَبَّ مَا أَنْتَ آخِذٌ بِهِ إِلَيَّ مِنْ وَصِيَّتِي تَقْوَى اللَّه...».[68]

از اين سخن امام به خوبي مي‌توان دريافت كه وصيّت و سفارش به تقوا، براي  تمام افراد بشر در هر سنّ، مقام، مسؤوليّت و ... كه باشند، اهميّت اين خصلت نيكو را مي‌رساند. گاه در سخنان ايشان عبارتي توضيحي براي تقوا آمده است:

«... أُوصِيكُمْ عِبَادَ اللَّهِ بِتَقْوَى اللَّهِ فَإِنَّ التَّقْوَى أَفْضَلُ كَنْزٍ وَ أَحْرَزُ حِرْزٍ وَ أَعَزُّ عِزٍّ فِيهِ نَجَاةُ كُلِّ هَارِبٍ وَ دَرْكُ كُلِّ طَالِبٍ وَ ظَفَرُ كُلِّ غَالِب...».[69]

تقوا چنان اهميّت دارد كه حضرت علي7در لحظات پاياني عمر گهربارشان نيز چنين فرمودند:

«كان امير المؤمنين 7يقول عند الوفاة ﴿(تَعَاوَنُواْ عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى وَلاَ تَعَاوَنُواْ عَلَى الإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ[70] ثم كان يقول  «لا إله إلّا الله» حتّي توفّي 7».

ديگر ائمه :نيز، هيچ گاه از دعوت به تقوا فروگذاري نكرده و بدان دعوت نموده‌اند:

«... عَمْرِو بْنِ سَعِيدِ بْنِ هِلَالٍ الثَّقَفِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ7 قَالَ: قُلْتُ لَهُ إِنِّي لَا أَلْقَاكَ إِلَّا فِي السِّنِينَ فَأَخْبِرْنِي بِشَيْ‏ءٍ آخُذُ بِهِفَقَالَ: أُوصِيكَ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ الْوَرَعِ وَ الِاجْتِهَادِ وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَا يَنْفَعُ اجْتِهَادٌ لَا وَرَعَ فِيه». [71]

نتيجه‌ی سخن اين‌كه به خاطر ضرورت و اهميّت تقوا مداري، سفارش بي‌شائبه و بي‌دريغ ائمّه اطهار: بدان، در هر حال و به همه افراد بوده است.

تقوا؛ بالاترين كرامت

يكي از ويژگي‌هاي تقوا كه قرآن كريم بدان تصريح كرده، كرامت است: ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّه أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ  عَلِيمٌ خَبِيرٌ.[72]

در روايتي جابربن عبدالله انصاري از امام باقر7 و ايشان از رسول خدا 6نقل مي‌كنند كه فرمودند:

«حسب آدمي، دين او و جوانمردي‌اش، اخلاق او و ريشه‌اش، خرد اوست و خداوند فرمود: (ما شما را از مرد و زني آفريديم، و شما را ملّت ملّت و قبيله قبيله گردانيديم تا با يكديگر شناسايي متقابل حاصل كنيد در حقيقت ارجمندترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست) سپس رسول خدا دو مرتبه خطاب به سلمان فرمودند: از ميان اين افراد (صحابه) هيچيك بر شما برتري ندارند، مگر به واسطه تقواي خداوند و تقواي تو بر تقواي ايشان برتري دارد؛ لذا، تو از همه برتر هستي.»[73]

در جايي ديگر رسول خدا 6تقوا را كرامت دانسته‌اند و چنين فرموده‌اند:

«التَّقوی كَرَمٌ [كَریمٌ] و الحِكمَةُ لينٌ [زَين] و الصَّبرُ خَيرُ مَركَبٍ».[74]

حجّال از جميل بن درّاج و او از رسول خدا 6 نقل مي‌كندكه فرمودند:

« ... عَنِ الْحَجَّالِ قَالَ قُلْتُ لِجَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا أَتَاكُمْ شَرِيفُ قَوْمٍ فَأَكْرِمُوهُ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ وَ مَا الشَّرِيفُ قَالَ قَدْ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ الشَّرِيفُ مَنْ كَانَ لَهُ مَالٌ قُلْتُ فَمَا الْحَسِيبُ قَالَ الَّذِي يَفْعَلُ الْأَفْعَالَ الْحَسَنَةَ بِمَالِهِ وَ غَيْرِ مَالِهِ قُلْتُ فَمَا الْكَرَمُ؟ قَالَ التَّقْوَى.»[75]

در روايتي ديگر نیز رسول خدا 6 حسب را تقوا ذكركرده‌اند و اين گونه مي‌فرمايند:

«الْعِلْمُ خَدِينُ [خليل] الْمُؤْمِنِ وَ الْحِلْمُ وَزِيرُهُ وَ الْعَقْلُ دَلِيلُهُ وَ الصَّبْرُ أَمِيرُ جُنُودِهِ وَ الرِّفْقُ وَالِدُهُ وَ الْبِرُّ أَخُوهُ وَ النَّسَبُ آدَمُ وَ الْحَسَبُ التَّقْوَى وَ الْمُرُوءَةُ إِصْلَاحُ الْمَال».[76]

از روايت‌هاي فوق الذكر مي‌توان چنين نتيجه‌گرفت كه خوبي‌ها و فضايل همگي در يك دايره هستند و همديگر را پوشش مي‌دهند. اميرمؤمنان حضرت علي7 نيز تقوا را كرامت و بزرگي نام نهاده‌اند:

«الحَياءُ زينةٌ و التَّقْوَى كَرَمٌ و خَيرُ المَراكِبِ مَركبُ الصّبرِ»[77]در برتري تقوا همين بس كه دوست داشتن افراد نيز به ميزان آن بايد باشد: «قال اميرالمؤمنين7: ... أَحْبِبِ الْإِخْوَانَ عَلَى قَدْرِ التَّقْوَى...».[78]   

آنچه به تمام اعمال آدمي ارزش مي‌دهد، تقوا است؛ امام باقر7از قول امام علي7چنين فرمودند: «لَا يَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ التَّقْوَى وَ كَيْفَ يَقِلُّ مَا يُتَقَبَّل».[79]

ابوالعتاهيه نيز چه زيبا سروده است:

ألا إِنمّا القوي هي البرّ و الكَرَم و حبّك للدُّّنيا هو الفَقر و العَدم[80]

كوتاه سخن اين كه در قرآن و سنّت، والاترين، بالاترين و گرانمايه‌ترين ملاك برتري و ارجمندي، تقوا است.

تقوا؛ بهترين پوشش

از ديدگاه قرآن كريم بهترين لباس و پوشش براي آدمي، پروا پيشگي است: ﴿يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْءَاتِكُمْ وَرِيشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَىَ ذَلِكَ خَيْرٌ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ[81] در تفسير اين آيه چنين آمده است: «از آنجا كه لباس تقوا در              مقابل لباس جسماني قرارگرفته، منظور از آن همان «روح تقوا و پرهيزگاري» است كه جان انسان را حفظ مي‌كند و معني «حيا» و «عمل صالح» و امثال آن در جمع است. در پايان آيه  مي‌فرمايد: اين لباس هايي كه خدا براي شما قرار داده اعم از لباس مادي و معنوي، لباس جسماني و لباس تقوا، همگي از آيات و نشانه‌هاي خدا است تا بندگان متذكّر نعمت‌هاي پروردگار شوند.»[82] پرزينت‌ترين لباس، لباس اهل تقوا است. امام صادق7مي‌فرمايند:

«...أزين اللّباس للمؤمن لباسُ التقوي و أنعمه الايمان قال الله تعالي و لباس التقوي ذلك خير»[83]دعاي اهل بيت: اين بوده كه خداوند ايشان را به زينت پرواپيشگان، بيارايد: «... اللَّهُمَّ زَيِّنِّي بِزِينَةِ أَهْلِ التَّقْوَى... .»[84]

 امام علي7 دركلامي خطاب به فرزندشان ابا عبدالله الحسين7 چنين فرمودند:

 

«... وَ مَنْ تَعَرَّى مِنْ لِبَاسِ التَّقْوَى لَمْ يَسْتَتِرْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ اللِّبَاسِ...» «... و هر كه از لباس تقوا محروم باشد، هيچ لباس ديگري او را نخواهد پوشاند...».

بر اساس آنچه از آيات و روايات ذكر شد مي‌توان چنين نتيجه گرفت كه بهترين لباس، لباس تقوا است.

 

تقوا؛ محكم‌ترين عزّت

طبق آيات قرآن كريم «عزّت حقيقي از آن خدا، رسولش7 و مؤمنين»[85] است و براستي كه اينان متّقيان حقيقي هستند و در حقيقت مي‌توان گفت كه عزّت و تقوا از آن معصومين: و مؤمنين است و محكم‌ترين عزّت از ديدگاه امام علي7 تقوا است. عبدالله بن ميمون قدّاح از امام صادق7نقل مي‌كند كه فرمودند:

رسول خدا7هنگام همراهي و وداع ياران چنين مي‌فرمودند: «أَسْتَوْدِعُ اللَّهَ دِينَكَ وَ أَمَانَتَكَ وَ خَوَاتِيمَ عَمَلِكَ، وَ وَجَّهَكَ لِلْخَيْرِ حَيْثُ مَا تَوَجَّهْتَ،وَ زَوَّدَكَ التَّقْوَى وَ غَفَرَ لَكَ الذُّنُوب»[86] «دينت، امانتت و سرانجام كارت را به خداوند مي‌سپارم و از آن رو كه به سوي خير روانه شدي از خداوند [مي‌خواهم] تو را در خير راهي سازد و تقوا را روزي‌ات سازد و گناهانت را بيامرزد.»

  تقوا جامع و در بردارنده و مقدّمه صفات و ويژگي‌هاي زيادي است: «السيّد بن الطاووس: وجدت في كتابٍ ... عليه مكتوب «سنن إدريس» و كان فيه: إِعلموا و استيقنوا أنّ تقوي الله هي الحكمة الكبري و النّعمة العظمي و السّبب الدّاعي إلي الخير و الفاتح لأبواب الخير و الفهم و العقل.»[87] «سيّد بن طاوس[مي‌نويسد]: كتابي يافتم كه بر آن نوشته شده بود: «سنن ادريس» و در آن چنين بود: بدانيد و يقين كنيدكه تقواي خداوند، بزرگ ترين حكمت و عظيم‌ترين نعمت است. همان وسيله‌اي است كه به خوبي دعوت مي‌كند و درهاي نيكي، فهم و خرد را مي‌گشايد.

«لَا شَرَفَ أَعْلَى مِنَ الْإِسْلَامِ وَ لَا عِزَّ أَعَزُّ مِنَ التَّقْوَى وَ لَا مَعْقِلَ أَحْسَنُ مِنَ الْوَرَعِ وَ لَا شَفِيعَ أَنْجَحُ مِنَ التَّوْبَة»[88] «هيچ بزرگي و شرافتي بالاتر از اسلام نيست و هیچ ارجمندي ارجمندتر از پرهيزگاري نيست و هیچ پناهگاهي، نيكوتر از باز ايستادن از حرام و شبهه‌ها نيست و هیچ خواهشگري، سودمندتر از توبه نيست».

رسول خدا 6 در كلامي خطاب به معاذ بن جبل چنين فرمودند:

«... وَ أَوْثَقَ الْعِزِّ التَّقْوَى ...»[89]«... محكم‌ترين عزّت، پروا پيشگي است....» تقوا نيكوترين نيكي‌ها است كه آدمي را به بالاترين درجات مي‌رساند: «عن علي7عَلَيْكُمْ بِلُزُومِ الدِّينِ وَ التَّقْوَى وَ الْيَقِينِ فَهُنَّ أَحْسَنُ الْحَسَنَاتِ وَ بِهِنَّ يُنَالُ [تُنَالُ‏] رَفِيعُ الدَّرَجَات»[90] «بر شما باد به دينداري، پروا پيشگي و يقين، چه اين‌ها نيكوترين نيكي‌ها‌يند كه آدمي به وسيله آن‌ها به بالاترين درجات مي‌رسد».

كوتاه سخن اين كه محكم‌ترين عزت بنا به ديدگاه قرآن و سنّت ائمّه‌ي معصومين:تقوا است.

 

تقوا؛ والاترين فضيلت

طبق سنّت ائمّه‌ي معصومين:، تقوا بالاترين و والاترين فضيلت است. فردي از امام علي7 سؤال كرد كه: چه عملي پر فضيلت‌ترين عمل است؟ حضرت پاسخ دادند: تقوا.[91] امام باقر7نيز فرمودند:

 «لا زاد اَفضل من التقوي و لا شيء أحسن من الصمت و لا عدوّ اضرّ من الجهل و لا داء أدوي من الكذب»[92] «هيچ توشه‌اي، والاتر از تقوا و هيچ چيز، بهتر از سكوت [معنادار] و هيچ دشمني، زيان رساننده‌تر از بي‌خردي و هيچ دردي، بدتر از دروغ نيست.»

با اين وجود بي‌شكّ تقوا پيشگان، صاحب فضيلت هستند؛ اميرالمؤمنين علي7 چنين فرموده‌اند:

«... فَالْمُتَّقُونَ فِيهَا هُمْ أَهْلُ الْفَضَائِل...»[93] «... پرهيزگاران در اين دنيا همان اهل فضيلت‌هايند...».

 و از طرفی آنها، بهترين‌هاي اهل فضيلت هستند؛ زیرا تقوا، سرآمد اخلاق حسنه است: «التُّقَى رَئِيسُ الْأَخْلَاق»[94] «تقوی و پرهیزگاری سرآمد اخلاق می‌باشد.»

اهل تقوا چنان در فضائل سرآمد هستند كه خداوند باري تعالي، اخلاق ايشان را ذكر و مي‌ستايد: «الامام علي7«ذِكْرُ اللَّهِ شِيمَةُ الْمُتَّقِين»؛[95] «خداوند از منش پرهيزگاران [به نيكي] ياد كرده است.» نيك‌ترين افراد، پرهيزگاران‌اند؛ امام علي7 فرمودند: «أبرّكم أتقاكم».[96]طبق ديدگاه اميرالمومنين7تقوا؛ نهايت زيركي،[97]پربارترين زراعت،[98]چيزي كه هيچ مثل و مانندي ندارد و در آن هيچ تخلّفي نيست، معرفي شده است.[99] از منظر ايشان تقوا؛ دوري گزيدن[100] و پرهيز نمودن از هر آن چيزي است كه انسان را به گناه مي‌كشاند.

شيعيان و مؤمنان حقيقي نيز كساني هستند كه متّصف به صفت تقوا شده‌اند: «عن علي7: أَيْنَ الْأَبْصَارُ اللَّامِحَةُ مَنَارَ التَّقْوَى»[101] «كجايند ديدگان بينا و علامت راه پرهيزگارى.» بنايي كه براساس تقوا فراهم آمده باشد، پرخير و بركت است. در روايتي از امام صادق7آمده است:

«سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَسْجِدِ الَّذِي أُسِّسَ عَلَى التَّقْوى‏ قَالَ: مَسْجِدُ قُبَا»[102] «از امام7 درباره مسجدي كه براساس تقوا بنا نهاده شده است پرسيدم، پاسخ فرمودند: مسجد قبا است».

 با توجّه به آنچه ذكر شد مي‌توان چنين استنباط كرد كه تقوا، فضيلتي است كه يك سلسله از صفات نيك و خير را در پي دارد.

 

تقوا؛ بهترين توشه

طبق آیات قرآن کریم، تقوا بهترین توشه آخرت است: ﴿وَتَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى[103]«براى خود توشه برگيريدكه در حقيقت، بهترين توشه، پرهيزگارى است» از ديدگاه رسول خدا6، حامل وحي الهي، بهترين توشه‌ی دنيا تقوا است. ايشان فرمودند: «خيرُالزّاد التَّقوي»[104] «بهترين توشه پروا پيشگي است».

رسول خدا6زماني كه با مؤمنين وداع مي‌نمودند چنين مي‌فرمودند:

«زَوَّدَكُمُ اللَّهُ التَّقْوَى وَ وَجَّهَكُمْ إِلَى كُلِّ خَيْرٍ وَ قَضَى لَكُمْ كُلَّ حَاجَةٍ وَ سَلَّمَ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ دُنْيَاكُمْ وَ رَدَّكُمْ إِلَيَّ سَالِمِين»[105] «خداوند پروا پيشگي را توشه­ی شما گرداند و به سوي كارهاي خير شما را روانه كند و همه حاجات شما را برآورده كند و دين و دنياي شما را به سلامت دارد و شما را نزد من سالم برگرداند.»

ائمه اطهار: نيز به پيروي از رسول خدا 6 چنين معتقد بوده‌اند؛ امام باقر7 مي‌فرمايند:

«زماني كه اميرالمؤمنين علي7در كوفه بودند، هرگاه نماز عشاء پاياني خود را به جا مي‌آوردند، مردم را سه مرتبه صدا مي‌زدند به طوري كه تمام مردم داخل مسجد بشنوند و چنين مي‌فرمودند: «وَ انْقَلِبُوا بِأَفْضَلِ مَا بِحَضْرَتِكُمْ مِنَ الزَّادِ وَ هُوَ التَّقْوَى ...»[106]  «به وسيله برترين چيزي كه نزد شما وجود دارد يعني تقوا، دگرگون گرديد ...» ايشان در جاي ديگري چنين مي‌فرمايند: «أُوصِيكُمْ عِبَادَ اللَّهِ بِتَقْوَى اللَّهِ الَّتِي هِيَ الزَّادُ وَ بِهَا الْمَعَاذُ زَادٌ مُبْلِغٌ وَ مَعَاذٌ مُنْجِحٌ دَعَا إِلَيْهَا أَسْمَعُ دَاعٍ وَ وَعَاهَا خَيْرُ وَاعٍ فَأَسْمَعَ دَاعِيهَا وَ فَازَ وَاعِيهَا»[107] «بندگان خدا! شما را به تقوا و پرواي از خدا سفارش مي‌كنم، كه توشه‌ی سفر و پناهگاه است، توشه‌اي كه به مقصد مي‌رساند و پناهگاهي كه از عذاب مي‌رهاند، و شنونده‌ترين دعوت كنندگان به سوي آن فرا خوانده و بهترين پذيرندگان آن را پذيرفته، پس دعوت كننده به تقوا آن را به گوش مردمان رسانده و پذيرنده‌اش رستگار گشته».

جان سخن اين كه بهترين توشه‌ی اين دنيا براي مردمان در روز آخرت تقواي الهي است.

كلمه‌ی تقوا

دانشمندان اسلامي درباره‌ی عبارت﴿وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَى([108] مطالب زيادي به رشته تحرير درآورده‌اند. پيش از همه بايد متذكر شد كه رسول خدا6 خطاب به مردم فرمودند:

«أيّها النّاس إِنّ أصدق الحديث كتاب الله و اوّلي القول كلمة التّقوي»[109]«اي مردم! راست‌ترين سخن قرآن، كتاب خدا، و والاترين گفته «كلمه تقوا» است.»

علّامه طباطبايي ديدگاه اهل سنّت در اين باره را چنين آورده است:

«در [کتاب] الدرّ المنثور است كه ترمذي و عبدالله بن احمد- در كتاب زوائد المسند- و ابن جرير و دار قطني - در كتاب الإفراد- و ابن مردويه و بيهقي- در كتاب أسماء و صفات- از أبيّ بن كعب از رسول خدا 6 روايت كرده‌اند كه فرمودند: منظور ازكلمه تقوي در جمله ﴿وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَىكلمه « لاإله الّا الله» است.»[110]

در روايتي ديگر قريب به همين مضامين آمده است:

«عبارت «لا إله الاّ الله» به معناي وحدانيّت خدا است و اين كه خدا اعمال را جز با توحيد قبول نمي‌كند و همين كلمه،كلمه‌ي تقوي است، كه كفّه‌ي ترازوي اعمال در روز قيامت با آن سنگين مي‌شود.»[111]

در يك دسته ديگر از روايت هاي واصله، تعبير ديگري به كار رفته است:

« ... عَنْ جَمِيلٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ 7عَنْ قَوْلِهِ عَزّوَجَل﴿هُوَ الَّذِي أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ: هِيَ الْإِيمَان. قال ﴿وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ قَالَ: هِيَ الْإِيمَان. قال:﴿وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَى قَالَ: هِيَ الْإِيمَان ...»[112]

«... جميل بن درّاج گويد:

از امام صادق7درباره اين سخن خداوند والا مرتبه «اوكسي است كه آرامش را در قلب‌هاي مؤمنين وارد كرد ...» پرسيدم، پاسخ دادند: آن ايمان است و درباره‌ي آيه‌ي «و از روح خود آنان را تأييد كرد...»، پاسخ دادند: آن ايمان است و از آيه‌ي «كلمه تقوا را ملازم ايشان ساخت» پرسيدم پاسخ دادند،آن نيز ايمان است».

جمع ميان اين عبارات بدين شكل است كه همه اين مطالب در طول يكديگر قرار دارند و هيچيك نافي ديگري نيست و كامل‌ترين پاسخ، همان «ايمان» است كه معناي اتمّ عبارت «لا إله الّا الله» است و شعار اوّل اسلام بوده است. همچنين از اين روايت فهميده مي‌شود كه ايمان، يك درجه بالاتر از اسلام است.   اسلام ــــــــــ ايمان ـ ـ ـ ـ ـ تقوا ـــــــ يقين

متعلَّق تقوا

مطلب جالب توجّه ديگر، اين است كه متعلّق تقوا و پروا چيست؟ جواب این سؤال، در ذيل برخي از مواردي كه در قرآن و سنّت بدان اشاره شده است ذكر مي‌گردد.

1- خداوند

در عبارت‌هاي قرآني و روايات عترت: لفظ «و اتّقوا الله» و «اتّقوا ربّكم» و ... به كار رفته است كه مراد از آن پروا نمودن از حرام‌هاي مذكور در آيات و احاديث و يا توجّه نمودن به زنگ خطرها و هشدارها است. در ذيل به چند نمونه از اين موارد اشاره مي‌شود:

1- ﴿وَإِنْ أَرَدتُّمْ أَن تَسْتَرْضِعُواْ أَوْلاَدَكُمْ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِذَا سَلَّمْتُم مَّآ آتَيْتُم بِالْمَعْرُوفِ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ[113] «... و اگر خواستيد براي فرزندان خود دايه بگيريد، بر شما گناهي نيست، به شرط آن كه چيزي را كه پرداخت آن را به عهده گرفته‌ايد، به طور شايسته بپردازيد،  و از خدا پروا كنيد و بدانيدكه خداوند به آنچه انجام مي‌دهيد بيناست.» در اينجا متعلّق پرواي الهي «درست انجام دادن تعهّدات قبلي» است.

2- ﴿قُلْ يَا عِبَادِ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّكُمْ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا فِي هَذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةٌ وَأَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةٌ إِنَّمَا يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُم بِغَيْرِ حِسَابٍ﴾؛[114] «بگو: اى بندگان من كه ايمان آورده‏ايد، از پروردگارتان پروا بداريد. براى كسانى كه در اين دنيا خوبى كرده‏اند، نيكى خواهد بود، و زمين خدا فراخ است. بى‏ترديد، شكيبايان پاداش خود را بى‏حساب [و] به تمام خواهند يافت.» در اينجا نيز «پروا از بی صبری و هشدار براي شكيبايي» متعلّق تقوا است.

3- ﴿الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَّعْلُومَاتٌ فَمَن فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلاَ رَفَثَ وَلاَ فُسُوقَ وَلاَ جِدَالَ فِي الْحَجِّ وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللّهُ وَتَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ يَا أُوْلِي الأَلْبَابِ[115]«حجّ در ماههاي معيّني است پس هر كس در اين [ماه] ها، حج را [برخود] واجب گرداند، [بدانيد كه] در اثناي حجّ، همبستري وگناه و جدال [روا] نيست، و هر كار نيكي انجام مي‌دهيد، خدا آن را مي‌داند و براي خود توشه برگيرد كه در حقيقت، بهترين توشه، پرهيزگاري است، و اي خردمندان! از من پروا كنيد.» در اين آيه نيز «پروا نمودن از حرام‌هاي الهي كه مبطِلات حجّ است» مدّ نظر قرار گرفته است.

4- ﴿وَمَا يَذْكُرُونَ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ هُوَ أَهْلُ التَّقْوَى وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ[116]«و[لي] تا خدا نخواهد [ازآن] پند نگيرند. اوست سزاوار ترس و سزاوار آمرزش» آري خداوند است كه بايد از او پروا و ترس داشت و در اينجا «اهليّت تقوا» متعلَّق است.

5- ﴿قُل لاَّ يَسْتَوِي الْخَبِيثُ وَالطَّيِّبُ وَلَوْ أَعْجَبَكَ كَثْرَةُ الْخَبِيثِ فَاتَّقُواْ اللّهَ يَا أُوْلِي الأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ[117] «بگو: پليد و پاك يكسان نيستند، هرچند كثرت پليد[ها]، تو را به شگفتی ‌آوَرَد. پس اي خردمندان، از خدا پروا كنيد باشد كه رستگار شويد.» در اينجا نيز متعلّق، «حلال‌ها و حرام‌هاي الهي» است.

6- بارها و بارها اميرمومنان حضرت علي 7 ‌در نامه‌ها، خطبه‌ها و سخنان گهربارشان خطاب به مومنان فرموده‌اند: «أُوصِيكُمْ عِبَادَ اللَّهِ بِتَقْوَى اللَّه»[118]. «بندگان خدا شما را به پرواي از خداوند سفارش مي‌كنم» مشخص است كه در اين سخن امام7 متعلّق تقوا، «اوامر الهي» است.

7- «به نقل از وشيكه: علي7را ديدم كه پوشاكي كوتاه بر تن داشت و عبايش را تا نيمه ساق‌ها بالا زده‌ بود، در دستش تازيانه‌اي بود و در بازار مي‌گشت و مي‌فرمود: «از خدا پروا كنيد و پيمانه را كامل كنيد. گويا آموزگار كودكان است.»[119]    

2-  آتش جهنّم

در پاره‌اي از آيات، مسلمانان از آتش جهنّم برحذر داشته شده‌اند:

1- ﴿وَإِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءكُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ وَلَن تَفْعَلُواْ فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ[120] «و اگر در آنچه بر بنده خود نازل كرده‌ايم شك داريد، پس- اگر راست     مي‌گوييد - سوره‌اي مانند آن بياوريد، و گواهان خود را - غير خدا - فرا خوانيد. پس اگر نكرديد - و هرگز نمي‌توانيد- از آن آتشي كه سوختش مردمان و سنگ‌ها هستند، و براي كافران آماده شده، بپرهيزيد».

2- ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَيْهَا مَلَائِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ[121] «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، خودتان و كسانتان را از آتشى كه سوخت آن، مردم و سنگ‌هاست حفظ كنيد: بر آن [آتش‏] فرشتگانى خشن [و] سختگير [گمارده شده‏] اند. از آنچه خدا به آنان دستور داده، سرپيچى نمى‏كنند و آنچه را كه مأمورند انجام مى‏دهند.»

 

3- بيت المال مسلمين

در سخنان اميرمومنان حضرت علي7كه در حدود چهار سال و نه ماه حكومت داشتند، اين مورد بسيار به چشم مي‌خورد.[122] به نمونه زير دقّت كنيد: «قلم‌ها را تيز كنيد، سطرها را به هم نزديك سازيد، [در نگارش] براي من، زيادي‌ها را حذف كنيد و به معنا بنگريد، و بپرهيزيد از زياده نويسي؛ چرا كه بيت‌المال مسلمانان، زيان برنمي‌تابد.»[123]

 

مخاطب تقوا

با كمي تتبّع در آيات قرآن و  روايات ائمّه اطهار:، مشخص مي‌شود كه مخاطبان تقوا و پرواپيشگي دو دسته‌اندكه مي‌توان آنان را به دو دسته كلّي مخاطبان عامّ و مخاطبان خاصّ تقسيم كرد.

1- مخاطب عامّ

 در خطاب‌هايي كه به صورت عمومي در آیات قرآن آورده شده،گاه مردم،گاه مسلمانان و گاه اهل ايمان، مورد خطاب واقع شده‌اند:

الف) خطاب به مردم: در اين مورد، عموم مردم، بر حذر داشته شده‌اند: ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ[124] «اي مردم، از پروردگار خود پروا كنيد، چرا كه زلزله رستاخيز امري هولناك است.» ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ وَاخْشَوْا يَوْمًا لَّا يَجْزِي وَالِدٌ عَن وَلَدِهِ وَلَا مَوْلُودٌ هُوَ جَازٍ عَن وَالِدِهِ شَيْئًا إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَلَا يَغُرَّنَّكُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ[125] «اي مردم، از پرودگارتان پروا بداريد، و بترسيد از روزي كه هيچ پدري به كار فرزندش نمي‌آيد، و هيچ فرزندي [نيز] به كار پدرش نخواهد آمد. آري، وعده‌ي خدا حق است. زنهار تا اين زندگي دنيا شما را نفريبد، و زنهار تا شيطان شما را مغرور نسازد.»

ب) خطاب به اهل ايمان در اين باره بيشتر براي ياري رسول خدا6، وفاي به عهد و روز قيامت پروا داده شده است:

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَكُونُواْ مَعَ الصَّادِقِينَ[126]«اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، از خدا پروا كنيد و با راستگویان باشيد.»

﴿يَسْأَلُونَكَ عَنِ الأَنفَالِ قُلِ الأَنفَالُ لِلّهِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُواْ اللّهَ وَأَصْلِحُواْ ذَاتَ بِيْنِكُمْ وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ[127] «[ اي پيامبر] از تو درباره‌ي غنايم جنگي مي‌پرسند. بگو: غنايم جنگي اختصاص به خدا و فرستاده [او] دارد. پس خدا را پروا داريد و با يكديگر سازش نماييد، و اگر ايمان داريد از خدا و پيامبرش اطاعت كنيد».

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ[128] «اي كساني كه ايمان آورده‌ايد از خدا پروا داريد؛ و هر كسي بايد بنگرد كه براي فردا [ي‌خود] از پيش چه فرستاده است؛ و[باز] از خدا بترسد. در حقيقت خدا به آنچه مي‌كنيد آگاه است».

 باتوجّه به آيات مذكور مي‌توان نتيجه گرفت؛ يكي از مهم‌ترين خطاب‌هاي تقوا به عموم مردم ومؤمنان بوده است.

2- مخاطب خاصّ

در قرآن و سنّت گاهي اوقات مخاطب تقوا، اشخاصي خاص مي‌باشند؛ نمونه‌هايي از اين‌گونه خطاب را مي‌توان در خطاب خداوند در قرآن به رسول اكرم6 ودر روايات، خطاب به كارگزاران امام علي7 و معاويه مشاهده كرد﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا[129]«اي پيامبر، از خدا پروا بدار و كافران و منافقان را فرمان مبر، كه خدا همواره داناي حكيم است».

در نامه‌ی اميرمومنان حضرت علي7كه به سال 39 هجري براي مالك اشتر نخعي نوشتند، چنين آمده است:

«أَمَرَهُ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ إِيْثَارِ طَاعَتِهِ وَ اتِّبَاعِ مَا أَمَرَ بِهِ فِي كِتَابِه ...»[130]  او را فرمان مي‌دهد به تقواي الهي، و مقدم داشتن طاعت خدا بر هر كاري و پيروي از آنچه خداوند در كتاب خود بدان فرمان داده ...».

امام علي 7خطاب به سركرده‌ي قاسطين، معاوية بن ابي سفيان چنين نگاشته‌اند:

«فَاتَّقِ اللَّهَ فِيمَا لَدَيْكَ وَ انْظُرْ فِي حَقِّهِ عَلَيْكَ وَ ارْجِعْ إِلَى مَعْرِفَةِ مَا لَا تُعْذَرُ بِجَهَالَتِه ....»[131]«در آنچه نزد توست از خدا پروا كن، و در حقّ او برخودت نيك بنگر، و آنچه را كه در ندانستنش عذري نداري بازشناس ...».

مفاهيم مرادف

گاه در استنباط معنايي از يك واژه، شناخت حوزه‌ی معنايي مشترك واژه‌هاي مرتبط با آن نيز راهگشاست. نگارنده در اين قسمت مترصّد است پرده از معناي اين مفاهيم بردارد.

- ايمان

ايزوتسو در كتاب «مفاهيم اخلاقي - ديني در قرآن» مي‌نويسد:

«ايمان ... مركزي است كه خصايل اخلاقي مثبت و حميده به دور آن در حركت مي‌باشد. ايمان سرچشمه و سرمنشأ همه فضيلت‌هاي اسلامي است و همه فضايل از آن زاده مي‌شوند در عالم اسلام نمي‌توان فضيلتي را تصور كرد كه بر بنياد ايمان به خداوند و وحي او استوار نباشد».[132]

رابطه ايمان و تقوا بسيار نزديك است. علّامه طباطبايي پس از تحليلي درباره يهود چنين آورده‌است:

 «...یهود در مرحله اعتقاد، ايمان داشته‌اند و لكن از آن جائي كه در مرحله عمل، تقوا نداشته و رعايت محارم خدا را نمي‌كرده‌اند، اعتنايي به ايمانشان نشده و از كافرين محسوب شده‌اند.»؛[133] يعني ايمان بدون تقوا هيچ معنايي نمي‌دهد و حتّي گاهي در روايات اسلامي از «كلمه تقوا» به «ايمان» تعبير شده است.[134] بنابراین مؤمنان حقيقي،كساني هستند كه «بين ايمان و تقوا جمع كرده‌اند.»[135]

علّامه طباطبايي در تفسير آيات آغازين سوره بقره مي‌فرمايد:

«تقوي از اوصاف خاصّه‌ی طبقه معيّني از مؤمنين نيست و اين طور نيست كه تقوا، صفت مرتبه‌اي از مراتب ايمان باشد، كه دارندگان مرحله پايين‌تر، مؤمن بي‌تقوا باشند و در نتيجه تقوا مانند احسان و اخبات و خلوص، يكي از مقامات ايمان باشد، بلكه صفتي است كه با تمامي مراتب ايمان جمع مي‌شود، مگر اين كه ايمان، ايمان واقعي نباشد».[136]

بنابراین اين نكته شموليّت ايمان و ارتباط تنگاتنگ آن با تقوا را روشن می­سازد.

سكينه

كلمه «سكينت» حالت قلبي است كه موجب سكون نفس و ثبات قلب مي‌شود و آن گونه که از تفاسير آيات مرتبط برمي‌آيد ملازم با ازدياد ايمان بر ايمان است و نيز ملازم با كلمه تقوا است كه قلب آدمي را به پرهيز از محرمات الهي وادار مي‌سازد ﴿هُوَ الَّذِي أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَّعَ إِيمَانِهِمْ[137] «اوست آن كس كه در دلهاى مؤمنان آرامش را فرو فرستاد تا ايمانى بر ايمان خود بيفزايند.»

اطاعت

راغب اصفهاني، ريشه اطاعت را «طوع» به معناي پذيرفتن و اطاعت و اجراي امر شارع بیان کرده است.[138] ابوهلال عسكري در بيان تفاوت آن با تقوا آورده است: «با استفاده از روايات طاعت، پذيرفتن امر مطلوب شارع، واجب يا مستحب است و تقوا، بازداشتن نفس است از آنچه شارع مقدس نهي كرده، چه حرام باشد يا مكروه و اين به نظر من درست است».[139]

ورع

«ورع به فتح راء، و «رعه» مصدر «ورع، يرع» به كسر راء، در هر دو  است؛ به معناي تقوا يا شدّت تقوا و كمال پرهيزگاري است و شايد از «ورّعته، توريعا» أي كففته اخذ شده باشد زيرا كه ورع و در حقيقت كفّ نفس و نگاهداري آن است از تعدّي از حدود شرع و عقل «يا از  ورّع به معناي ردّ ماخوذ باشد. يقال: «ورّعت الابل عن الماء؛ إذا رَدَدْتَه؛ زيرا كه نفس را ردّ مي‌كني از مشتهيات خود و ارتكاب آنها».[140]

در فرهنگ و روايات اسلامي، ورع؛ اساس تقوي،[141] بهترين همنشين و ياور تقوا،[142]پرسودترين چيز،[143] نيكوترين اشياء،[144] زيباترين اخلاق‌ها،[145] نگاهدارنده دين،[146] بالاترين و شديدترين مرحله عبادت،[147] رساننده انسان به آنچه نزد خدا است[148] و معنا دهنده تلاش و كوشش آدمي[149] معرفي شده است.

مفاهيم مقابل

بنابر قاعده «تُعْرفُ الاشياء بأضدادها»،[150] شناخت معناي مقابل يك واژه در فهم معناي آن بسيار مؤثّر است، در اين قسمت پاره‌اي از مفاهيم مقابل تقوا بر طبق آيات قرآن ذكر مي‌شود.

- فجور

در قرآن كريم فجور مقابل تقوا قرار گرفته است: ﴿أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّاِ[151] «... يا پرهيزگاران را چون پليدان قرار مي‌دهيم.» ﴿فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا[152]«سپس پليدكاري و پرهيزگاري‌اش را به آن الهام كرد.» امام علي7نيز مي‌فرمايند: «خير الناس أورعهم و شرّهم افجرهم»[153] «نيك‌ترين مردمان پرهيزگارترين آنان و بدترين آنان پليدترين ايشان است».

اميرالمؤمنين7 در جاي ديگري چنين مي‌فرمايند:

«و اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّ التَّقْوَى دَارُ حِصْنٍ عَزِيزٍ وَ الْفُجُورَ دَارُ حِصْنٍ ذَلِيلٍ لَا يَمْنَعُ أَهْلَهُ وَ لَا يُحْرِزُ مَنْ لَجَأَ إِلَيْهِ أَلَا وَ بِالتَّقْوَى تُقْطَعُ حُمَةُ الْخَطَايَا وَ بِالْيَقِينِ تُدْرَكُ الْغَايَةُ الْقُصْوَى».[154]

راغب اصفهاني فجور را از فجر به معناي «شكستن و جدا كردن» دانسته است و فجور در فرهنگ ديني به معناي «شكستن پوشش ديانت» می‌داند.[155]

- غوايت

قرآن كريم غوایت را در مقابل تقوا قرار داده است )وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ وَ بُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ(.

«و [آن روز] بهشت براى پرهيزگاران نزديك مى‏گردد. و جهنّم براى گمراهان نمودار مى‏شود. »

علّامه طباطبايي در تفسير آيات 90 و 91 سوره‌ی شعراء واژه‌ي غوايت را مقابل تقوا دانسته و چنين آورده است:

«... در اينجا ميان متقّين و غاوين مقابله انداخت و از بين صفات دو طايفه، دو صفت تقوا و غوايت را نام برد تا اشاره كند به آن دو قضايي كه خداي تعالي در روز راندن ابليس به خاطر امتناعش از سجده بر آدم نمود و در سوره حجر[156] آن دو قضا را نام برده است».[157] «غي به معناي جهل است و از گونه‌هاي اعتقاد فاسد است،                چرا كه جهل گاه از اين سبب است كه انسان، اعتقاد صحيح يا ناصحيح ندارد و گاه از اعتقاد ناصحيح است و اين از آن نمونه است.»[158]

در روايتي نيز از امام سجاد 7آمده است:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَمْتِعْنَا مِنَ الْهُدَى بِمِثْلِ ضَلَالَتِهِ، وَ زَوِّدْنَا مِنَ الْتَّقْوَى ضِدَّ غَوَايَتِهِ، وَ اسْلُكْ بِنَا مِنَ التُّقَى خِلَافَ سَبِيلِهِ مِنَ الرَّدَى.»[159]

طغيان

در قرآن كريم «طاغين» در مقابل «متّقين» قرار داده شده اند: ﴿هَذَا ذِكْرٌ وَإِنَّ لِلْمُتَّقِينَ لَحُسْنَ مَآبٍ*هَذَا وَإِنَّ لِلطَّاغِينَ لَشَرَّ مَآبٍ[160] راغب اصفهاني در كتاب مفردات الفاظ قرآن، عمل طاغين را «تجاوز از حدّ و سرپيچي» معنا كرده است.[161]

 

جمع بندی و نتیجه گیری

1-  تقوا در لغت به معنی پرهیزگاری و نگاهداری کامل است و در اصطلاح به معنای آن است که نفس انسان، خود را از آنچه در آخرت برایش ضرر دارد، حفظ کند و همچنین با انجام طاعات و عبادات و ترک محرمات، خود را از عقوبت حق دور نماید.

2- قرآن و روایات، تقوا را چنین توصیف می‌نمایند: «تقوا بهترین توشه دنیا و آخرت است، توشه‌ای که پناهگاهی برای انسان در روز آخرت می‌باشد. تقوا باعث می‌شود تا اعمال و طاعات انسان مورد قبول درگاه حق واقع شود و به تعبیر قرآن، خداوند، تنها اعمال متّقین را می‌پذیرد، تقوا پناهگاه محکمی است که اگر انسان بنای زندگی خود را بر اساس آن قرار دهد، موجب امید به خشنودی و رضای خداوند باری تعالی می‌شود، تقوا انسان را از قید و بندهای دنیوی رها می‌سازد، او را از اسارت هوا و هوس آزاد می‌نماید و باعث می‌شود تا انسان در برابر انجام هر گناهی مصون بماند، تقوا دردهای قلب را درمان می‌نماید. همچنین روشنی بخش دیده‌های انسان گردیده و قلب را از تاریکی به روشنایی سوق می‌دهد، تقوا بهترین لباس برای روح انسان است؛ لباسی که در واقع پوششی بر معایب و نواقص باطنی انسان بوده و او را از ارتکاب به گناه باز می‌دارد. تقوا وصیت خداوند و اهل بیت :به تمامی اهل کتاب و مسلمانان است.»

3- برای روشن شدن بهتر معنا و مفهوم تقوا مفاهیم مترادف مورد بررسی واقع شدند:

ایمان: چراکه ایمان بدون تقوا هیچ معنایی نخواهد داشت و برخی از روایات،کلمه تقوا را ایمان معرفی کرده‌اند و مومنان حقیقی کسانی هستند که بین ایمان و تقوا را جمع کرده‌اند.

سکینه: که موجب سکون نفس و ثبات قلب شده و ملازم با تقواست، چون قلب آدمی را به پرهیز از محرمات الهی وادار می‌سازد.

اطاعت: که پذیرفتن امر مطلوب شارع؛ واجب یا مستحب، بوده و تقوا بازداشتن نفس از آنچه شارع مقدّس نهی کرده؛ حرام یا مکروه، بوده و ارتباط این دو با هم عموم و خصوص مطلق است.

ورع: به معنای شدت تقوا و پرهیزگاری و همنشین و یاور تقواست و در حقیقت،کفّ نفس و نگاهداری آن است از تعدی شرع و عقل.

4- مفاهیم مقابل تقوا برای فهم معنای بهتر تقوا نیز مورد بررسی واقع شد:

فجور: که همان شکستن پوشش دیانت است و انسان را از تقوای الهی دور می‌سازد.

غوایت: به معنای جهل و اعتقاد فاسد، مانع دسترسی انسان به تقوا خواهد شد.

طغیان: تجاوز از حدّ و سرپیچی است که عملی مقابل و متضاد با پرواپیشگی و پارسایی است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع

1.  قرآن كريم، ترجمه‌: محمّد مهدي فولادوند، چاپ يازدهم، قم: سازمان تبليغات اسلامي، 1373ش.

2. الامام عليّ بن ابي طالب7، نهج‌البلاغه، تدوین: سيّد رضي، ابوالحسن حسين بن محمّد، ترجمه: دكتر علي شيرواني، قم: مؤسّسه‌ي انتشارات دارالعلم، چاپ اوّل، 1383ش.

3.  الإمام السجّاد7، عليّ بن الحسين، صحيفه سجّاديه، قم: دفتر نشر الهادي، چاپ اوّل، 1376 ش.

4. الإمام الصادق7، جعفر بن محمّد، مصباح الشريعة، بيروت: مؤسّسة الأعلمي للمطبوعات، الطبعة الاوّلي،1400 ق.

5.  الامام الرضا7، علي بن موسي، فقه الرضا، مشهد: كنگره امام رضا7، چاپ اوّل، 1406 ق.

6. الآمدي، عبدالواحد بن محمّد التميمي، غرر الحكم و درر الكلم، قم: انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، الطبعة الاوّلي، 1366 ش.

7.  ابن أبي الحديد، عبدالحميد، شرح نهج البلاغه، قم: كتابخانه آية الله مرعشي نجفي، 1404 ق.

8.  ابن ابي فراس، ورّام، مجموعه‌ي ورّام(تنبیه الخواطر)، قم: مكتبة الفقيه، چاپ اوّل، بی‌تا.

9.  ابن اشعث كوفي، محمّد بن محمّد، الجعفریّات، تهران، مكتبة نينوي الحديثة، بي‌تا.

10.  ابن حنبل، احمد، مسند الامام احمد بن حنبل، بيروت: احياء التراث العربي، بي‌تا.

11.  ابن طاووس، سيّد علي بن موسي، اقبال الاعمال، تهران: دار الكتب الاسلاميه، چاپ دوم، 1367 ش.

12.  همو، التمحيص، قم: مؤسّسة دار الكتاب، الطبعه الاوّلي،  1413 ش.

13.  همو، الأمان، قم: مؤسّسه‌ي آل البيت:، چاپ اوّل، 1409 ق.

14.  ابن منظور، جمال الدين ابوالفضل، لسان العرب، بيروت: دار احياء التراث العربي، الطبعة الاوّلي، 1405 ق.

15.  الإربلي، عليّ بن عيسي، كشف الغمة، تبريز: مكتبة بني هاشمي، 1381ش.

16. انيس، الدكتور ابراهيم و المساعدون، المعجم الوسيط، استانبول؛ دار الدعوة، الطبعة الاوّلي، 1410 ق. 1989م.

17. ايزوتسو،توشيهيكو، مفاهيم اخلاقي- ديني در قرآن مجيد، ترجمه‌ي فريدون بدره‌اي، تهران: نشر و پژوهش فرزان روز، چاپ اوّل، 1378 ش.

18.  البرقي، احمد بن محمّد بن خالد، المحاسن، قم: دار الكتب الإسلاميه، الطبعة الثانيه، 1371 ق.

19. بهشتي، سعيد، آيين خرد پروري؛ پژوهشي در نظام تربيت عقلاني بر مبناي سخنان امام علي7، تهران: مؤسّسه‌ي فرهنگي دانش و انديشه معاصر، چاپ اوّل، 1381 ش.

20.  تهانوي، كشّاف اصطلاحات الفنون،كلكته: بي‌نا، الطبعة الاوّلي، 1976 م.

21. الحرّاني، ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول، قم: انتشارات جامعه ي مدرّسين حوزه‌ي علميه‌ي قم، الطبعة الثانيه، 1404 ق.

22. الحرّ العاملي، محمّد بن الحسن، وسائل الشيعه إلي تحصيل مسائل الشريعه، قم: مؤسّسة آل البيت لإحياء التراث، الطبعة الاوّلي، 1409 ق.

23.  الحلّي، ابن فهد، عدّة الداعي و نجاح الساعي، قم: دار الكتب الإسلاميّة، الطبعة الاوّلي، 1407 ق.

24.  الحلّي، علي بن يوسف، العدد القويه، قم: كتابخانه آية الله مرعشي، الطبعة الاوّلي، 1408 ق.

25.  الديلمي، ابومحمّد الحسن بن محمّد، ارشاد القلوب الی الصواب، قم: انتشارات شريف رضي، 1412ق.

26.  همو، اعلام الدين، قم: مؤسّسة آل البيت لإحياء التراث، الطبعة الاوّلي، 1408 ق.

27.  راغب اصفهاني، حسين بن محمّد، مفردات الفاظ القرآن، قم: مكتبة نشر الكتب، الطبعةالاوّلي، 1404 ق.

28.  الراوندي، قطب الدين، الدعوات، قم: مدرسه امام مهدي (عج)، الطبعة الاوّلي 1407 ق.

29. رستمي‌زاده، رضا، فهم قرآن از ديدگاه قرآن، پایان‌نامه مقطع دكترا، راهنما: دكتر سيّد مرتضي آية الله زاده شيرازي، مشاور: دكتر سيّد محّمد باقر حجتّي و آية الله سيّد ابوالفضل مير محمّدي، دانشكده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران، 1378ش.

30.  الشعيري، محمّد بن محمّد، جامع الأخبار، تهران: مركز نشر کتب، 1382 ق.

31.  شهيد ثاني، زين الدين بن علي بن احمد،  كشف الريبه، تهران: انتشارات مرتضويه، الطبعة الثالثه، 1390 ق.

32. الصدوق، ابوجعفر محمّد بن علي بن الحسين بن بابويه القمي، من لايحضره الفقيه، قم: انتشارت جامعه مدرسين حوزه‌ي علميه‌ي قم، الطبعة الثالثة، 1413 ق.

33.  همو، صفات الشيعه، تهران: انتشارات اعلمي، بي‌تا.

34.  همو، عيون اخبار الرضا7، تهران: انتشارات جهان، 1378ق.

35. طباطبايي، سيّد محمّد حسين، الميزان في تفسير القرآن، ترجمّه سيّد محمّد باقر موسوي همداني، قم: انتشارات جامعه مدرسين حوزه ي علميّه ي قم، چاپ بيست و دوم، 1386 ش.

36.  الطوسي، ابوجعفر محمّد بن الحسن، الأمالي، قم: انتشارات دار الثقافه، چاپ اوّل، 1414 ق.

37. طريحي، فخر الدين، مجمع البحرين و مطلع النورين،تحقيق سيّد احمد حسيني، تهران: مركز نشر الثقافة الإسلاميّة،الطبعة الثانية، 1408ق.

38.  العسكري، ابوهلال، الفروق اللغويه، قم: انتشارات اسلامي جامعه مدرسين حوزه‌ي علميه‌ي قم، 1412 ق.

39.  العياشی، محمّد بن مسعود، تفسير العيّاشي، تهران: چاپخانه علميه، 1380 ش.

40.  فتّال نيشابوري، محمّد بن حسن، روضة الواعظين، قم: انتشارات رضي، بي تا.

41. فراهيدي،خليل بن احمد، العين،تحقيق دكتر مهدي المخزومي‌ و دكتر ابراهيم السامرايي، قم: مؤسّسة دار الهجرة، الطبعة الاوّلي، 1409 ق.

42.  القمي، علي بن ابراهيم بن هاشم، تفسير القمي، قم: مؤسّسة دار الكتاب، الطبعة الثالثه، 1404 ق.

43.  قرشي، سيّد علي اكبر، مفردات نهج البلاغه، قم: انتشارات جامعه مدرسين حوزه‌ي علميه‌ي قم، چاپ اوّل،1382ش.

44.  كراجكي، ابوالفتح،كنز الفوائد، قم: مكتب مصطفوي، الطبعة الثانيه، 1410ق.

45.  الكليني، محمّد بن يعقوب، الكافي، تهران: دار الكتب الاسلاميه، الطبعة الرابعة، 1365 ش.

46. الكليني الرازي، محمّد بن يعقوب، الكافي، تحقيق علي اكبر غفاري، الطبعةالثالثة، طهران، دارالکتبال اسلاميّة، 1388ق.

47.  مجلسي، محمّد باقر، بحار الانوار الجامعة لدرر أخبار الأئمّة الطهار، بيروت: مؤسّسة الوفاء، 1403 ق.

48.  محمّدي ري‌شهري، محمّد، ميزان الحكمه، قم: دار الحديث، 1375 ش، الطبعة الاوّلي.

49.  همو، محمّد، خردگرايي در قرآن و حديث، ترجمه مهدي مهريزي، قم: دار الحديث، چاپ اوّل، 1378ش.

50. همو، دانشنامه‌ي اميرالمؤمنين بر پايه‌ي قرآن، حديث و تاريخ، ترجمه عبدالهادي مسعودي (ج1، 2، 3، 12)، مهدي مهريزي (ج 4 و5)، سيّد ابوالقاسم حسيني «ژرفا» (ج6)، جواد محدّثي (ج7) و محمّد علي سلطاني (ج8، 9، 10 و 11) قم: دار الحديث، چاپ اوّل، 1380 ش.

51.  مظفّر، محمّد رضا، اصول الفقه، قم: دار الفكر، الطبعة السادسة، 1380 ش.

52. المفيد، ابوعبدالله محمّد بن محمّد بن النعمان البغداي، الإختصاص، قم: كنگره شيخ مفيد، الطبعة الاوّلي، 1413ق.

53.  همو، الأمالي، قم: منشورات جامعه مدرسين حوزه‌ي علميه‌ي قم، الطبعة الثانية 1413ق.

54.  مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران: دار الكتب الاسلاميه، 1374 ش.

55. موسوي خميني، سيّد روح الله، شرح چهل حديث (اربعين حديث)، تهران: مؤسّسه‌ي تنظيم و نشرآثار امام خميني(ره)،چاپ پنجم، 1381ش.

56.  النوري الطَبرسي، حسين بن محمّدتقي، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، قم: مؤسّسة آل البيت لإحياء التراث، الطبعة الثانية، 1408ق.



- 1 Piety, reverent, Vertue.

[2]- طباطبايي، محمّد حسين، الميزان في تفسير القرآن، ترجمه: سيّد محمّد باقر موسوي همداني، ج 14، ص 25.

[3]- فراهيدي، خليل بن احمد، العين، ج5 ، صص 239 – 238.

[4]- ابن منظور، محمّد بن مكرّم، لسان العرب، ج 15، ص 402.

[5]- انيس، الدكتور ابراهيم و المساعدون، المعجم الوسيط،ج2، ص 1052.

pious, Virtuous.- 6

[7]- «پس خدا [هم] آنان را از آسيب آن روز نگاه داشت... .» [الإنسان/ 11].

[8]- «... و براي ايشان در برابر خدا هيچ نگاهدارنده‌اي نيست.» [الرعد/ 34].

[9]- «... در برابر خدا هيچ دوست و حمايتگري نخواهي داشت.» [الرعد/ 37].

[10]- «... خودتان و كسانتان را از آتشي ... حفظ كنيد ... .» [التحريم/ 6].

[11]- راغب‌اصفهاني، حسين بن محمّد، المفردات في غريب ‌القرآن، صص 531- 530.

[12]- «چون از كاري ترسيدي، آن‌ را انجام ده، چون شدّت خوف آن بزرگ‌تر از خود آن است.»  [سيّد رضي، ابوالحسن بن محمّد، نهج‌البلاغه، حكمت 175].

[13]- «از آغاز سرما برحذر باشيد.» [همان، حكمت  128].

[14]- قرشي، سيّدعلي‌اكبر، مفردات نهج‌البلاغه،ج2، صص 559- 558 .

[15]- «از گمان مؤمنان بپرهيزيد كه خدا حقّ را بر زبان آنان قرار داده است.»  [سيّد رضي، ابوالحسن حسين بن محمّد، نهج‌البلاغه،ترجمه: دكتر علي شيرواني، حكمت 309].

[16]- [الزمر/ 24].

[17]- «پس خداوند او را از عواقب سوء آنچه مكر مي­كردند حمايت فرمود و فرعونيان را عذاب سخت فرو گرفت.» [غافر/ 45].

[18]- «آيا در زمين نگرديده‌اند تا ببينند فرجام كساني كه پيش از آن‌ها [زيسته]‌اند چگونه بوده است؟ آن‌ها از ايشان نيرومندتر [بوده] و آثار [پايدارتري] در روي زمين [از خود باقي گذاشتند]، با اين همه، خدا آنان را به كيفر گناهانشان گرفتار كرد و در برابر خدا حمايتگري نداشتند.» [غافر/ 21].

[19]- به معناي مخفي نگاه داشتن عقيده و ايمان به منظور حفظ جان در برابر دشمنان دين است.

[20]- «مومنان نبايد كافران را – به جاي مؤمنان- به دوستي بگيرند؛ و هر كه چنين كند، در هيچ چيز [او را] از [دوستيِ] خدا [بهره‌اي] نيست، مگر اين كه از آنان به نوعي تقيّه كنيد و خداوند، شما را از [عقوبت] خود مي‌ترساند، و بازگشت [همه] به سوي خداست.» [آل عمران/ 28].

[21]- «... قلب‌هاي ما را از گنج‌هاي توكّل سرشار گردان و تقوا كه از بلاها ما را حفظ گرداند، به رحمت بي‌منتهايت‌اي بخشنده‌ترين بخشندگان.» [ابن طاووس، علي بن موسي بن جعفر، الأمان، ص 142] .

[22]- «خداوند رحمت كناد آن كه را با لگام تقوا، نفس خويش را مهار كند...» [الحرّاني، ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول، ص 208].

[23]- «بندگان خدا، شما را به تقواي الهي سفارش مي‌كنم، كه تقوا مهاري است [كه شما را به راه سعادت درمي‌آورد]، و [در راه بندگي] استوارتان مي‌دارد. پس به رشته‌هاي استوار آن دست يازيد و به حقيقت‌هاي آن چنگ‌زنيد، تا شما را به مكان‌هاي راحت و اقامت‌گاه‌هاي فراخ و گسترده، و پناهگاه هاي محفوظ، و منزلگاه‌هاي عزّت برساند، «در آن روز كه چشم‌ها خيره مانَد.» و همه جا را تاريكي فرا گيرد، و رمه‌هاي شتران آبستن بي‌صاحب بمانند... .» [سيّد رضي، ابوالحسن حسين بن محمّد، نهج‌البلاغه، ترجمه دكتر علي شيرواني، خطبه‌ي 195].

[24]- «پس [اي مردم!] به ريسمان تقوا چنگ زنيد كه اين ريسمان دستگيره‌اش محكم است، و اين پناهگاه ديوارهايش بلند و نفوذناپذير است.» [سيّد رضي، ابوالحسن حسين بن محمّد، نهج‌البلاغه، ترجمه دكتر علي شيرواني، خطبه‌ي 190].

[25]- «اي مردم از خداي بترسيد كه هيچ كس بيهوده آفريده نشده است تا به بازي سرگرم گردد و سرخود رها نگرديده است تا بيجا و خودسرانه كار كند.» [همان، حكمت370].

[26]- «اسلام با زبان، آشكار و هويدا مي‌گردد و ايمان، رازي در قلب و تقوا، عمل با اعضا و جوارح است. آدمي چگونه مي‌تواند مسلمان باشد ولي مردم از او در آسايش نباشند و مؤمن باشد و مردم از او ايمن نباشند و با تقوا باشد و مردم از شرّ و آزار او خود را نگاه دارند.» [ديلمي، أبي محمّد حسن بن محمّد، إرشاد القلوب،ج1، ص 70].

[27]- «احتمال قوی در این سال است ولی در حقیقت تراجم نگاران سال مشخّصی را ذکر نکرده‌اند».

[28]- عسکري، ابوهلال، الفروق اللغويه، ص137.

[29]- حلّي، ابن فهد، عدة الداعي و نجاح الساعي، ج1، ص 312.

2- مجلسي، محمّد باقر بن محمّد تقی، بحارالانوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة، ج 67،‌ ص 136، و نیز  ر.ک: ج 74،  ص 293.        

3- همان، ج2، ص 32.

 

1- طباطبايي، سيّد محمّد حسين، الميزان في تفسير القرآن، ترجمه: سيّد محمّد باقر موسوي همداني، ج1، ص 443.

2- همان، ج 14، ص 53.

3- [الحجر/ 39].

 

1- طباطبايي، سيّد محمّد حسين، پیشین، ج 12، صص 254 – 253.

[36]- الحج/ 32. ترجمه: «در اين است (مناسك حج)! و هر كس شعائر الهي را بزرگ دارد، اين كار نشانه‌ي تقواي دل‌هاست».

[37]- طباطبايي، سيّد محمّد حسين، پیشین، ج14، ص 528.

[38]- يوسف/ 95. ترجمه: «تو در همان گمراهي سابقت هستي.»

[39]- طباطبايي، سيّد محمّد حسين، الميزان في تفسير القرآن، ترجمه: سيّد محمّد باقر موسوي همداني، ج 11، ص 344 .

[40]- «وكسي كه بر شبهه‌ها كار كند در حرام‌ها افتد و از راهي كه نمي‌داند هلاك شود.» [رك: كليني، محمّد بن يعقوب، الكافي، ج1، صص 68 – 66، حديث10].  در كافي به جاي «وقع في» «ارتكب المحرّمات» است.

[41]- «كسي كه اطراف قرقگاه چرا كند، زود است كه در آن وارد شود.» [ر.ك: حرّعاملي، محمّد  بن الحسن، وسائل الشيعه إلي تحصيل مسائل الشريعة، ج 18، ص 122، كتاب القضاء، ابواب صفات قاضي، باب 12، حديث 39]. در وسايل الشيعه «او شك» به جاي «يوشك» است.

[42]- موسوي‌خميني، سيّد روح‌الله، شرح چهل حديث (أربعین حدیث)، ص 206.

[43]- همان، ص 207.

[44]- «...خداوند از پرهيزگاران قبول مي‌كند و بس.» المائده/ 27.

[45]- موسوي خميني، سيّد روح الله، پیشین، ص 325.

[46]- «پدرم كه رحمت و درود خدا بر او باد از سعد بن عبدالله بن علي بن عبدالعزيز و ايشان از امام صادق7 نقل كردند كه ايشان فرمودند: اي علي بن عبدالعزيز، گريه ايشان، تو را فريب ندهد، چه جايگاه تقوا در قلب است.» [صدوق، أبوجعفر محمّد بن علي بن الحسين، صفات الشيعه،ص 27].

[47]- «انس مي‌گويد: پيغمبر اكرم 6‌فرمودند: اسلام آشكار است و ايمان در قلب                     است. انس گفت: سپس پيغمبر 6با دستش به سينه‌اش سه بار اشاره كرده، سپس  فرمودند: تقوا اينجاست، تقوي اينجاست.» [ابن حنبل، احمد، مسند الامام احمد بن حنبل،ج3، ص 134].

[48]- «سپس پليدكاري و پرهيزگاري‌اش را به آن الهام كرد.» [الشّمس/ 8].

[49]-  «... بار الها! [زبان] مرا به هدايت به سخن آر و پرهيزگاري را به من الهام كن و به آنچه به رشد نزديك‌تر است موفّق گردان و به آنچه مورد پسند تو است به كار  گمار.» [الإمام زين العابدين، علي بن الحسين، الصحيفه السجادية، ص 98، دعاي بيستم].

[50]- «پس پايداري كن آن‌گونه كه فرمان مي‌بايست برد.» [هود/ 112].

[51]- موسوي خميني، سيّد روح الله، شرح چهل حديث(أربعین حدیث)، ص 206.

[52]- «از امام رضا 7شنيدم كه چنين ‌فرمودند: ايمان يك درجه بالاتر از اسلام و تقوي يك درجه بالاتر از ايمان و يقين يك درجه بالاتر از تقوا است و هيچ چيز كمتر از يقين در ميان مردمان تقسيم نشده است.» [كليني، محمّد بن يعقوب، الكافي، تصحیح علي اكبر غفاري، ج2، ص 51 و نيز ر.ك: ابن طاووس، علي بن موسي بن جعفر، التمحيص، ص 63؛ حميدي قمي، عبدالله بن جعفر، قرب الإسناد، ص 155].

[53]- مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، ج 3، ص 27

[54]- خوش فكري.

[55]-  طباطبايي، سيّد محمّد حسين، الميزان في تفسير القرآن، ترجمه: سيّد محمّد باقر موسوي همداني، ج 15، ص 369.

[56]- «پس تا مي‌توانيد از خدا پروا بداريد و بشنويد و فرمان ببريد، و مالي براي خودتان [در راه خدا] انفاق كنيد، و كساني كه از خسّت نفس خويش مصون مانند، آنان رستگارانند.» [ التغابن/ 16].

[57]- «اي كساني كه ايمان آورده‌ايد،از خدا آن گونه كه حق پروا كردن از اوست، پروا كنيد؛ و از دنیا نروید، مگر این که مسلمان باشید.» [آل عمران/ 102].

[58]- طريحي، فخرالدين، مجمع البحرين و مطلع النورين، ج 4، ص 537.

[59]- طباطبايي، سيّد محمّد حسين، المیزان فی التفسیر القرآن، ترجمه سيّد محمّد باقر موسوي همداني، ج1، ص 421 .

[60]- « ... و ما به كساني كه پيش از شما به آنان كتاب داده شده و [نيز] به شما سفارش كرديم كه از خدا پروا كنيد ... .» [النساء/ 131].

[61]-  «در حقيقت مردم پرهيزگار در ميان باغ‌ها و نهرها، در قرارگاه صدق، نزد پادشاهي توانايند». [القمر/ 54- 55].

[62]- الإمام الصادق7، جعفر بن محمّد، مصباح الشريعة، ص 163.

[63]- «... اي گروه مردمان! بر شما باد تقوا پيشگي! بر شما باد تقوا پيشگي! ... .» [فتّال نيشابوري، محمّد بن حسن، روضة الواعظين، ج1، ص 98].

[64]- «... سفارش شما تقوا و پروا مداري است... .» [صدوق، أبوجعفر محمّد بن علي بن الحسين، عيون اخبار الرضا7، ج2، ص 276].

[65]-  «بدان كه آدميان هيچ پشتيباني كه بزرگ‌تر از پروا مداري باشد ندارند، تقوا سفارش ما خاندان رسول خدا: ...  [به شما انسانها] است... .» [شهيد ثاني، زين الدين بن علي بن احمد،كشف الريبه عن احكام العيبة، ص 95].

[66]- [سيّد رضي، ابوالحسن حسين بن محمّد، نهج‌البلاغه، ترجمه دكتر علي شيرواني، خطبه 83].

[67]- « ... بندگان خدا! شما را به تقواي الهي سفارش مي‌كنم كه بهترين چيزي است كه بندگان خدا يكديگر را به آن سفارش مي‌كردند، و بهترين عواقب امور در نزد خدا است... .».  [همان، خطبه 173].

[68]- «... پسرم! بدان محبوب‌ترين چيزي كه از اين وصيت فرا مي‌گيري، تقواي خداست... .» [همان، نامه 31].

[69]- «... شما بندگان را به پرواي الهي سفارش مي‌كنم، چه؛ پروا بالاترين گنج، بهترين محافظ، عزيزترين عزّت‌ها است، در سايه تقوا هر رمنده‌اي نجات مي‌يابد و هر طالبي به خواسته‌اش مي‌رسد و هر چيره‌اي به پيروزي دست مي‌يابد... .» [طوسي، أبوجعفر محمّد بن الحسن، الأمالي، ص 184].

[70]-  المائده/2.

[71]- «... عمرو بن سعيد بن هلال ثقفي از امام صادق7نقل مي‌كند كه به ايشان عرضه داشتم: سال‌هاي طولاني شما را رؤيت نمي‌كنم مرا به مطلبي مطلع سازيد تا آن را  انجام دهم. امام7در پاسخ فرمودند: شما را به پرواي الهي، خودداري و تلاش سفارش مي‌كنم و بدان كه تلاش وكوششي كه پروا در آن نباشد هيچ سودي ندارد.» [كليني، محمّد بن يعقوب، الكافي، ج2، ص 77].

[72]- الحجرات/13.

[73]- كليني، محمّد بن يعقوب، پیشین، ج8، ص 181.

[74]- «پروا ارجمند، حكمت نرم [زينت] و صبر بهترين وسيله است.» [ابن اشعث كوفي، محمّد بن محمّد، الجعفريات، ص 149].

[75]- «حجّال از جميل بن درّاج و او از رسول خدا 6 نقل مي‌كند كه فرمودند: هرگاه بزرگ يك قوم نزد شما آمد، او را گرامي بداريد. گفتم: شريف چه كسي است؟ پاسخ داد: اين مسأله را از امام صادق7پرسيدم ايشان فرمودند: كسي كه مال داشته باشد. عرض كردم: حسب چيست؟ فرمودند: كسي كه كارهاي شايسته با مال و غير مال خود انجام مي‌دهد. عرض كردم: كرامت چيست؟ فرمودند: تقوا و پروا پيشگي.» [حرّ عاملي، محمّد بن حسن، وسائل الشيعه إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج 12، ص 100].

[76]- «علم دوست مؤمن، بردباري يارش، خرد راهنماي او، شكيبايي فرمانده سپاهيانش، مدارا پدرش، نيكي برادرش، آدم نسبش، تقوا حسبش و جوانمردي اصلاح مال او است.»[حرّاني، ابن شعبه، تحف العقول عن  آل الرسول، ص 46].

[77]- «حياء زينت، پروا كرامت و بهترين وسيله، صبر است.» [ابن ابي الحديد المعتزلي، عبدالحميد، شرح نهج‌البلاغه، ج1، ص 319].

[78]- «اميرمؤمنان علي7 فرمودند: برادران ديني‌ات را به اندازه پروا پيشگي آنان دوست بدار... .» [صدوق، أبوجعفر محمّد بن علي بن الحسين، صفات الشيعه، ص 304].

[79]- «هركرداري كه با تقوا همراه باشد اندك نيست و چگونه آنچه مورد قبل واقع شود اندك است.» [مفيد، ابوعبدالله محمّد بن محمّد بن النعمان البغدادی، الأمالي، ص 194].

[80]- «هان! آگاه باشيد كه تقوا، نيكي و كرامت است و دوستي دنيا [ي مذموم]، فقر و ناداري است.» [ابن ابي الحديد المعتزلي، عبدالحميد، پیشین، ج3، ص 337].

[81]- الاعراف/ 26. ترجمه: «اي فرزندان آدم، در حقيقت، ما براي شما لباسي فرو فرستاديم كه عورت­هاي شما را پوشيده مي‌دارد و [براي شما] زينتي است، و[لي] بهترين جامه، [لباس] تقواست. اين از نشانه‌هاي [قدرت] خداست، باشد كه متذكر شوند.»

[82]- مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، ج6، ص 133.

[83]- «زيباترين لباس براي مؤمن لباس تقوا و پر بركت‌ترين آن لباس ايمان است. خداوند بلند مرتبه  فرموده‌اند: لباس تقوا بهترين لباس است.» [الإمام الصادق7، جعفر بن محمّد، مصباح الشريعة، ص 3].

4- حرّاني، ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول، ص 88.

1- المنافقون/ 8 و فاطر/ 10.

[86]- حرّ عاملي، محمّد بن حسن، وسائل الشيعه إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج 11، ص 407 .

[87]- محمّدي ‌ري‌شهري، محمّد، خردگرايي در قرآن و حديث، ترجمه: مهدي مهريزي، صص 108- 109.

[88]- سيّد رضي، ابوالحسن حسين بن محمّد، نهج‌البلاغه، ترجمه: دكتر علي شيرواني، حكمت 37؛ و نيز ر.ك:كراجكي، ابوالفتح، كنزالفوائد، ج1، ص 278؛ ديلمي، حسن بن ابي الحسن، اعلام الدين، ص 186.

[89]- ديلمي، ابو محمّد حسن بن محمّد، پيشين، ج1، ص 73 .

[90]- آمدي، عبدالواحد التميمي، غرر الحكم و درر الكلم، ص 85 .

[91]- «... قال فأي عملٍ افضل؟ قال: التقوي ...» رك: صدوق، ابوجعفر محمّد بن علي بن الحسين بن بابويه القمي، معاني الأخبار، ص 198؛ همو، من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 381

[92]- إربلي، علي بن عيسي، كشف الغمة، ج2، ص 185؛ و نيز ر.ك: حلّي، رضي الدين علي بن يوسف، العدد القويه، ص 152.

[93]- سيّد رضي، ابوالحسن حسين بن محمّد، نهج‌البلاغه، ترجمه دكتر علي شيرواني، خطبه 193.

[94]- همان، حكمت410.

[95]- محمّدي ري‌شهري، محمّد، ميزان الحكمه، ترجمه حمید رضا شیخی ، ج2، ص 965.

[96]- آمدي، عبدالواحد التميمي، غرر الحكم و درر الكلم، ص 269.

[97]- همان.

[98]- همان.

[99]- همان.

[100]- همان.

[101]- همان، ص 60.

[102]-كليني، محمّد بن يعقوب، الكافي، ‌ج3، ص 296.

[103]- بقره/ 197.

[104]- حرّ عاملي، محمّد بن حسن، وسائل الشيعه إلی تحصیل مسائل الشریعة، ج 15، ص 341.

[105]- برقي، احمد بن محمّد بن خالد، ج2، ص 354؛ و نيز رك: ابن أبي فراس، ورام، مجموعه ورّام، ج2، ص 6.

[106]-  فتّال نيشابوري، محمّد بن حسن، روضة الواعظين، ج2، ص 445.

[107]- سيّد رضي، ابوالحسن حسين بن محمّد، نهج‌البلاغه، ترجمه: دكتر علي شيرواني، خطبه‌ي 116.

[108]- الفتح/ 26. ترجمه: «و آن‌ها را به حقيقت تقوا ملزم ساخت».

[109]- قمي، علي بن ابراهيم بن هاشم، تفسير القمي، ج1، ص 290.

[110]- طباطبايي، سيّد محمّد حسين، الميزان في تفسير القرآن، ترجمه: سيّد محمّد باقر موسوي همداني، ج 18، ص 437.

[111]- طباطبايي، سيّد محمّد حسين، الميزان في تفسير القرآن، پيشين، ج 18، ص 438؛ و نيز ر.ك: مفيد، ابوعبدالله محمّد بن محمّد بن النعمان البغدادی، الإختصاص، ص 33.

[112]-كليني، محمّد بن يعقوب، الكافي، ج2، ص 15، و نيز ر.ك: طباطبايي، سيّد محمّد حسين، پيشين، ج 18، ص 437.

[113]- بقره/ 233.

[114]- زمر/10.

[115]- بقره/ 197.

[116]- مدثر/ 56.

[117]- مائده/ 100.

[118]- سيّد رضي، ابوالحسن حسين بن محمّد، نهج‌البلاغه، ترجمه: دكتر علي شيرواني،  خطبه‌ي 182 و 196.

[119]- محمّدي ري شهري، محمّد، دانشنامه‌ي اميرالمؤمنين، ترجمه: مهدي مهريزي، ج4، ص 217.

[120]- بقره/ 23-24.

[121]- تحريم/ 6.

[122]- ر.ك: محمّدي ري‌شهري، محمّد، پیشین، ج4، صص 263 – 260.

[123]- محمّدي ري شهري، محمّد، دانشنامه‌ي اميرالمؤمنين، ترجمه: مهدي مهريزي، ج4، ص 260.

[124]- حجّ/ 1.

[125]- لقمان/33.

[126]- توبه/119.

[127]- انفال/1.

[128]- حشر/18.

[129]- احزاب/1.

[130]- سيّد رضي، ابوالحسن حسين بن محمّد، نهج‌البلاغه، ترجمه: دكتر علي شيرواني، نامه 53

[131]- همان، نامه‌ي 30.

[132]- ايزوتسو، توشيهيكو، مفاهيم اخلاقي-  ديني در قرآن مجيد، ترجمه: فريدون بد‌ره‌اي، ص 373.

[133]- طباطبايي، سيّد محمّد حسين، الميزان في تفسير القرآن، ترجمه: سيّد محمّد باقر موسوي همداني، ج1، ص 306.

[134]- شعيري، تاج الدين محمّد بن محمّد، جامع الأخبار، ص 36.

[135]- طباطبايي، سيّد محمّد حسين، الميزان في تفسير القرآن، ترجمه: سيّد محمّد باقر موسوي همداني، ج 17، صص 572 – 573.

[136]- همان، ج1، ص 69.

[137]- فتح/4.

[138]- راغب اصفهاني، حسين بن محمّد، مفردات الفاظ القرآن، ص310.

[139] - عسكري، ابوهلال، الفروق اللغويه، ص 137.

[140] - موسوي خميني، سيّد روح الله، شرح چهل حديث(أربعین حدیث)، ص 468.

[141] - آمدي، عبدالواحد التميمي، غرر الحكم و درر الكلم، ص 268.

[142] - همان.

[143] - همان، ص 269.

[144] - همان.

[145] - همان.

[146] - كليني، محمّد بن يعقوب، الكافي، ج2، ص 77.

[147]- همان، ص 78.

[148]- همان، ص 77.

[149]- همن، ص 78.

[150]-  مجلسي، محمّد باقر، بحارالانوار الجامعة لدرر أخبار الائمّه الأطهار، ج2، ص 32 و ج 69 ص 293.

[151]- ص/28.

[152]- شمس/8. و نيز رك: ابن طاووس، سيّد علي، إقبال الأعمال، ص 587 : «يا فاطر تلك الأنفس و ملهمها فجورها و تقواها...».

[153]- آمدي، عبدالواحد التيمي، غرر الحكم و درر الكلم، ص 269.

[154]- [سيّد رضي، ابوالحسن حسين بن محمّد، نهج‌البلاغه، ترجمه: دكتر علي شيرواني، خطبه‌ي 157].

[155]- راغب اصفهاني، حسين بن محمّد، مفردات الفاظ القرآن، ص 373.

[156]- ﴿إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغَاوِين إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ. [الحجر/45و42].

[157]- طباطبايي، سيّد محمّد حسين، الميزان في تفسير القرآن، ترجمه: سيّد محمّد باقر موسوي همداني، ج15، ص 406.

[158]- راغب اصفهاني، حسين بن محمّد، پیشین، ص 369.

[159]- «بار الها! بر محمّد و خاندانش درود فرست و ما را از هدايت او كه در مقابل گمراهي‌اش است بهره‌مند گردان و از تقوا كه ضد جهل و غوايت است توشه بر ما عطا فرما. و ما را [برای نجات] از هلاکت، در راه پرهيزگاري كه خلاف راه بي‌پروايي است، قرار ده.» [الإمام السجاد، علي بن الحسين، الصحيفه السجاديه، ص 84، دعاي هفدهم].

[160]- ص/49-55. ترجمه: «اين يادكردى است، و قطعاً براى پرهيزگاران فرجامى نيك است. باغ‌هاى هميشگى در حالى كه درهاى [آنها] برايشان گشوده است... اين است [حالِ بهشتيان‏] و [امّا] براى طغيانگران واقعاً بد فرجامى است.» 

[161]- راغب اصفهاني، حسين بن محمّد، پیشین ، ص 304.