بهار 1387
شماره 13

جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
 
عناوین
درشتر
ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان

مبانی و مدل توسعه ي اخلاق در سیره ي نبوی و علوی

مظاهری سیف حمید رضا



چکیده

تتمیم مکارم اخلاق و به تعبیر دیگر، توسعه ی اخلاق از اهداف عالی دین اسلام است. و معیار حکومت اسلامی، همین توسعه ی اخلاق و حرکت به سوی تحقق آن است. این موضوع در سیره ی حکومتی پیامبر اکرم 6 و امام علی 7به طورآشکار دیده می‌شود. از بررسی تطبیقی سیره ی نبوی و علوی در توسعه ی اخلاق به دو مدل توسعه ی اخلاق می‌رسیم که بخش‌های مشابه و متفاوت دارد و نشان می‌دهدکه این مدل بر اساس مقتضیات زمان و مکان تحوّل پذیر است.

در این مقاله ده محور از مدل توسعه ی اخلاق در سیره ی نبوی و نیز ده محور در سیره ی علوی تبیین شده است. مدل نبوی را می‌توانیم تأسیسی و مدل علوی را اصلاحی بنامیم و ما امروز در حکومت اسلامی ایران به هر دو نیاز داریم، البته با تأکید بر مدل علوی؛ در عین حال که باید تفاوت‌های مقتضی این زمان را نیز ملاحظه کرد. حکومت اسلامی ایران تنها با پرداختن به موضوع توسعه ی اخلاق می‌تواند در مسیر تحقق اهداف والا و انسانی اسلام حرکت کند و نمونه‌ای از حکومت و جامعه اسلامی را به دنیا عرضه نماید.

 

واژه های کلیدی

توسعه ی  اخلاق، حکومت اسلامی، اهداف دین، مدل توسعه ی  اخلاق، سیره ی نبوی، سیره ی علوی.

 

مقدّمه

هدف دین، رساندن انسان به کمال است و کمال آدمی درگرو تزکیه ي نفس و آراستگی به اخلاق نیکوست. نبی مکّرم اسلام و نیز امامان معصوم :،گذشته از این که به تحکیم اعتقادات و تبیین شریعت می‌پرداختند، تزکیه ي نفوس و اصلاح اخلاقی جامعه ي اسلامی را نیز رسالت خود دانسته و در این راه می‌کوشیدند.

از آن رو که در جامعه ي اسلامی توسعه ي اخلاق و نشر فضایل اخلاقی ضرورت دارد و با وجود حکومت اسلامی این ضرورت دو چندان می‌شود، بررسی سیره ي اهل بیت در توسعه ي اخلاق نقشه ی راهی است تا حرکت به سوی جامعه ي آرمانی اسلام را نشان داده و هموار سازد.

برای مطالعه ي سيره ي عملى معصومين‏:در باب توسعه ي اخلاق می‌توان‏ حكومت نبوى، علوى و دوره ی كوتاه حكومت امام حسن مجتبى‏7، و ولايت عهدى امام رضا7، را بررسى نمود؛ زیرا این بزرگان شرايط اجتماعی زعامت و حكومت را پيدا كردند وكوشيدند تا الگو و نمونه‏اى از حكومت اسلامى را ارايه دهند و چه بسا در همین راستا مطالعه ي آیات و روایاتی که از حکومت امام زمان (عج) سخن می‌گویند نیز راهنما باشد.

در مقاله ي پيش رو سیره ي نبوی و علوی در اخلاق گستری بررسي شده است. اخلاق گسترى در سيره ي نبوى و علوى تمام حوزه‏هاى اخلاق را فراگرفته و برخى از موضوعات اخلاق كاربردى (Applied-Ethics) كه درآن زمان موضوعيّت داشته، مثل اخلاق شهروندى، اخلاق حكمرانى و كارگزارى، اخلاق جنگ و اخلاق محيط زيست را شامل مى‏شود.

علّت گزینش سیره ي نبوی و علوی این است که تفاوت‌های اجتماعی و سیاسی این دو دوران موجب شد که لایه‌های نهفته ي توسعه ي اخلاق در سیره ي نبوی، در سیره ي علوی شکوفا و کشف شود. بنابراین، مطالعه ي هر یک از این سیره‌ها به طور جداگانه ناقص خواهد بود. نه  مطالعه ي سیره ي اخلاق گسترانه ی نبوی به تنهایی همه ي ابعاد و ظرفیت‌های خود را نشان می‌دهد و نه بررسی سیره  ي علوی به تنهایی مبانی و ریشه‌های خود را نمایان می‌سازد.

براین اساس، در سيره ي حكمرانى پيامبر6و حضرت علی7، به صورت مجموع،  نمونه ي نسبتاً كاملى از مدل  توسعه ي اخلاق قابل بازشناسی است كه بررسى آن‏ها در بازسازى مدلى براى توسعه ي اخلاق در حكومت اسلامى بسيار كارآمد و گره‏گشاست.

 

توسعه ي اخلاق در سيره ي نبوى‏6

پيامبراعظم‏6، برترين انسان و كامل‌ترين فرزندان آدم در برخوردارى از فضايل و مكارم اخلاقى است. او با تمام وجود و شخصيّتش فضايل و مكارم اخلاقى را تعريف مى‏كرد و هنگامى كه به عنوان حاكم در رأس حكومت اسلامى قرار گرفت، تمام ابعاد زندگى و رفتارهاي فردي، اجتماعي و سياسي اش براساس اخلاق و مبتني بر اخلاق گسترى بود و نمي توان به گزينش مواردي خاصّ بسنده كرد. با اين وجود با مطالعه ی سيره يآن حضرت مواردى خاصّ قابل بيان است.

 

1.توسعه ي اخلاق؛ بلندترين چشم‏انداز حكومت پيامبر

يكى از راهكارهاى تربيتى پيامبر در راستاى اخلاق گسترى اين بود كه رسالت عظيم خود را معطوف به توسعه و تتمیم مكارم اخلاق معرّفى مى‏كرد. کلام معروف آن حضرت كه فرمودند: «انّما بُعثتُ‏ ِلاُتَمِّم مكارمَ ‏الاخلاق»[1] يا «انّما بُعثت لاتُمّم حسن الاخلاق»[2]، مهم ترين روش و راهكار براى تثبيت و تحكيم شأن و جايگاه اخلاق در شاكله ي شخصّيتى مؤمنان و جامعه ي تحت فرمان ايشان بود.

این فرمایش پیامبر مانند اين است كه يك رييس جمهور بگويد همه ي اهداف و برنامه‏هايش در راستاى تكميل و تعالى فضايل و مكارم اخلاقى است و در عمل نيز برنامه هايش را بر همين اساس مبتني سازد. در واقع، نخستين شعار دولت نبوى شعار توسعه ي اخلاق بود و تمام برنامه‏ها، تصميمات و سياست‏گذارى‏هاى آن  در راستاى توسعه ي اخلاق به عنوان برترين هدف اسلام و رسالت پيامبر صورت گرفته، معنى پيدا مى‏كرد. و لذا بلندترين چشم انداز حكومت و رسالت پيامبر در اين حديث بيان گرديده است.

 

2.تعادل فردگرايى و جمع‏گرايى در سياست‏گذارى اخلاق‏گسترى

فرموده ي پيشین از پيامبر اكرم‏6، از اين جهت كه تتميم مكارم اخلاق در فرد يا جامعه را منظور دارد، مطلق است و لذا شامل هر دو مى‏شود. اين دو در گرو يكديگرند و برنامه ي توسعه ي اخلاق بايد فرد و جامعه را هم ‏زمان در نظر داشته باشد؛ زيرا اگر روى اخلاقى شدن افراد به تنهايى كار شود و ارزش‌های اخلاقی در عرصه ي جامعه ترویج نشود و ساختارهاى اجتماعى بر شا لوده ي اخلاق اصلاح نگردد، اخلاقى شدن افراد يعنى گسست آن‏ها از نظام اجتماعى و اين برنامه‏اى است كه قطعاً با شكست مواجه خواهد ‏شد.

از سوى ديگر، تلاش براى بازسازى ساختارها و نظام اجتماعى بر پايه ي ارزش‏هاى اخلاقى، بدون كوشش در جهت تربيت اخلاقى افراد جامعه، آب در هاون كوبيدن و بنايى پوشالين بر افراشتن است؛ چرا كه تا انديشه‏ها و اراده‏هاى افراد جامعه با ارزش‌های اخلاقی پرورش پيدا نكند، نظام‏ها و ساختارهاى اجتماعى نمى‏توانند سامان اخلاقی بپذيرند. در فرهنگى كه ارزش هاى اخلاقى روز به روز برجسته‏تر شده و مورد توجّه و اهتمام قرار مى‏گيرند مى‏توان تحوّلات نظام اجتماعى را در راستاى توسعه و تثبیت ارزش‏هاى اخلاقى‏مديريت كرد.

پيامبراعظم‏6، در مرحله ي نخست، داراي خلوت‌ها و برنامه‌های ويژه اي برای خود سازی خود بودند و این سیره‌ای بود که پیش از بعثت در حرا[3] داشتند. پس از آن نیز، به طور مستمر، در برنامه ي مشخّص شب زنده‌داری و نماز شب آن را ادامه دادند.[4]در بُعد اجتماعی نیز، نهاد مسجد را به عنوان مهم ترین ساختار در جامعه ي اسلامی بنیان نهادند که هم کارکردهای علمی و آموزشي داشت و هم کارکردهای سیاسی و اجتماعی.[5]

پیامبر با این سیره ي جامع به مردم نیز توصیه می‌کردند، چه در تنهایی و چه در میان جمع، ارزش‌های اخلاقی را در خود تقویت کنند. به ديگر سخن، هم مراقب خود باشند[6]و هم درگره‌گشایی از کار خلق بکوشند و از اهتمام به امور مسلمین غافل نشوند.[7]

 

3. ارایه ي الگوى كامل اخلاق

پيامبراكرم‏6اسوه ي حسنه‏اى بود كه با خُلق عظيم و بى‏نظيرش در رأس حكومت قرار داشت و همواره در معرض مشاهده ي مردم بود. اين مثل كه «الناس على دين ملوكهم» مصاديق حقيقى بسيارى دارد و بر گستره ي وسيعى از مردمان صدق مى‏كند. وقتى مردم ببينند كه حاكم‏شان با ايمان، پرهيزكارانه، زاهدانه و پاك زندگى مى‏كند و شجاع و مهربان و پرتلاش و سخاوتمند و برخوردار از همه ي فضايل اخلاقى است، به تك‏تك اين ارزش‏ها ايمان مى‏آورند و براى برخوردارى از آن‏ها تلاش مى‏كنند. براى نمونه، زهد نبى مكّرم‏6 بسیار چشمگیر وگسترده بود. پيامبر6، زهد را نه تنها براى خود، بلكه براي نزديكان و عزيزان خود نيز مى‏خواست. ماجراى معروف  پرده ي خا نه ي حضرت زهرا و برخورد پيامبر با همسرانش كه در قرآن بيان شده[8]، شواهد گويايى در اين باره هستند.

 

4. معرفى الگوهاى برجسته ي اخلاقى

پيامبر همواره كارهاى خوب را ستايش كرده و افراد شايسته را مورد تكريم قرار مى‏داد و آن‏ها را به عنوان الگوهاى اخلاقى معرفّى مى‏نمود تا ارزش‏هاى اخلاقى شناخته شده ، در نظرها بزرگ و گرانبها شوند و مردم نمونه‏هايى زنده و حاضر از آن را  ملاحظه كنند. آن‏جا كه پيامبر بر دست كارگر بوسه مى‏زند يا اخلاص و شجاعت ابوذر را مى‏ستايد و يا پاكى و خلوص عمّار را تجليل مى‏كند، و از همه برتر، حضرت على‏7 را بارها از جهت اخلاص، شجاعت، جود و بخشش، تقوا و پاكى و فضايل عقلانى به مردم معرفى مي نمايد، و سرانجام به جهت برخوردارى از همين فضايل، به عنوان جانشين رسول الله‏6، برمي گزیند و تداوم حكومت اسلامى و قدرت در حوزه ي عمومى  جامعه ي اسلامى را به او مي سپارد، در راستاي معرفي الگوهاي برجسته تحليل مي شود.

در جامعه ی جاهلي كه ارزش‌های جاهلی حاکم بود، شعرا اشعاركم مايه و مستهجن مي سرودند یا زنان بی‌بند و بار و یا زورمندان زشت خو برتری داشتند، بدون ملاحظه ي معیارهای اخلاقی ستاره می‌شدند و نام و آوازه پیدا می‌کردند. در سیره ي نبوی تمام اين معيارها کنار گذاشته شد و ارزش‌های معنوی و اخلاقی معیار برتری افراد قلمداد گردید. همان طور که قرآن می‌فرماید: ﴿إِنَّ أَکرَمَکمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکم.[9]

 

5. اخلاق بندگی، اولین مادهّ در شرح وظایف كارگزاران‏

اگر انسان رابطه ي خود را با خداوند اصلاح كند، مى‏تواند روابط خويش را با مردم نيز سامان دهد. پايبندى به اصول و ارزش‏هاى اخلاق بندگى، نسبت به ساير حوزه‏هاى اخلاق اولويّت و ارجحيّت دارد؛ به اين معني كه آراستگى به هنجارها و فضايل اخلاقى در مسير ارتباط با حق تعالى، ضامن پايبندى به ارزش‏ها و مكارم اخلاقى در ارتباط و تعامل با بندگان اوست.

كسى كه اصل اساسى تقوا را در رابطه ي با پروردگار مراعات مى‏كند، نمى‏تواند در رابطه ي با مردم ستم‏پيشه باشد و با فريبكارى و حق‏كشى رفتار كند. به اين علّت، پيامبراعظم‏6، در احكامى كه براى واليان و اميران حكومتى صادر مى‏كردند، توصیه ي به تقوا را در صدر حکم خود آورده و اوّلین تکلیف و مأموریّت امرای خود را پرهیزکاری قرار می‌دادند. در حكم معاذ، هنگامى كه به فرمانروايى يمن منسوب گرديد، مى‏فرمايد:

 «بسم الله الرحمن الرحيم اَمَرتُه بتقوى الله العظيم و العمل بكتابه و سن‍ة رسول الله...»[10]

و حكم عمربن حزم را اين‏گونه آغاز مى‏كنند:

«بسم الله الرّحمن الرّحيم﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ[11] عهداً من رسول الله لعمر بن حزم حين بعثه الى اليمن. امره بتقوى الله فى امر كلّه فانّ الله مع الّذين اتّقوا و الّذين هم محسنون...»[12]

به نام خداوند بخشنده ي مهربان. اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد به پيمان‏ها و قراردادها وفا كنيد. اين عهدى است از جانب رسول الله به عمر بن حزم هنگامى كه او را به يمن فرستاد. دستور داد او را به رعايت تقواى الهى در تمام امور و شؤونات زندگى؛ زيرا خداوند متعال هميشه همراه كسانى است كه تقوا را رعايت مى‏كنند و كسانى كه اهل احسان هستند.

در ساير احكام و فرمان ها نيز رسول الله‏6، همين‏گونه عمل مى‏كردند.[13]

از بريده ي اسلمى نقل شده كه رسول‏خدا6 وقتى اميرى را به فرماندهى سريّه‏اى مى‏فرستاد، او را به طور خاصّ به تقواى الهى توصيه مى‏كرد.[14] در  سيره ي سياسى- اخلاقى پیامبر، ملازمت تقوا به عنوان اولين و اساسى‏ترين اصل اخلاق بندگى است كه ساير ارزش‏هاى اخلاقى در حوزه‏هاى گوناگون هنجارشناسى اخلاق اسلامى را به دنبال دارد.

 

 

 

 

6.تأكيد بر اخلاق سياسى در احكام انتساب واليان

اخلاق سياسى، يعنى ملاحظه ی مصالح و منافع مردم از سوى حاكم که با تکیه بر اصل تقوا به مطمئن‌ترین صورت ممکن محقّق می‌شود. در صورتی که زمامداران تقوا داشته باشند، لزوماً اهل احسان و نیکی به خلق خدا خواهند بود و دست کم خیانت و بدی در حقّ بندگان او روا نخواهند داشت. هم از اين رو، قرآن کریم نیکوکاری را پس از تقوا و ملازم با آن یاد کرده و می‌فرماید: ﴿إِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذینَ اتَّقَوْا وَ الَّذینَ هُمْ مُحْسِنُونَ﴾؛ يعني: «قطعاً خداوند با کسانی است که پرهیزکار و نیکوکارند».[15]

 اما پيامبر در احكام و فرمان های اميران، با این که آنها را به تقوا سفارش می‌کردند، اصول اخلاق سياسى را نیز تذكّر مى‏دادند. مثلاً در حكم معاذ پس از امر به تقوا مى‏فرمايند:

 «... و أنْ يكونَ لهم اباً رحيماً يَتَفَقَّدُ صلاح امورهم، يَجْزِ المحسن بإحسانه و يأخذ على يد المسى‏ء بالمعروف و إنّى لمْ أَبْعَثْ عليكم معاذاً ربّاً و انما بعثتُه اخاً و معلّماً و متنفّذاً لأمرالله....»[16]

«... و اين كه پدر مهربان و دلسوزى براى آن‏ها باشد؛ هميشه صلاح كار آن‏ها را رعايت كند، نيكوكار را به نيكى جزا بدهد و خطاكار را به معروف دست‌گیر و راهنمایی کند. آگاه باشيد كه من معاذ را نفرستادم تا مالک شما باشد، بلكه او را فرستادم تا برادر، معلّم و مجرى امرخدا در بين شما باشد».

وقتى در شخصيّت حكمران و سياستمدار، تقوا رسوخ يافته و تثبيت شده باشد، رعايت حق و پرهيز از ظلم و تعدّى را نتيجه مى‏دهد. لذا پيامبر اكرم6 در حكم عمربن حزم، پس از امر به تقوا مى‏فرمايند:

«...أمره أن يَأْخُذَ الحقّ كما أمره أن يُبَشِّرَ الناس بالخير و يأمرهم به... يَخبرُ النّاس بالّذى لهم و الّذى عليهم و يُلَيِّنَ لهم فى الحقّ و يَشْتَدّ عليهم فى الظلم فَإِنَّ الله كَرَََّهَ الظّلم و نهى عنه و...».[17]

«به او دستور داد كه حق را بستاند، و هم‏چنين دستور داد كه مردم را به خوبی بشارت و به نیکی فرمان دهد، مردم را به وظايفى كه بايد انجام دهند و حقوقى كه براى آن‏ها است آگاه كند ، و در حق با آن‏ها نرم و خوش خو باشد و در ظلم با آن‏ها شديد و سخت رفتار کند؛ چرا كه خداوند متعال از ظلم نفرت دارد و از آن نهى كرده است.»

اين همه تأكيد و جدّيت رسول معظّم‏6، بر اصول اخلاق بندگى و ارزش‏هاى اخلاق سياسى در اين راستا قرار دارد كه رسالت اصيل دين و حكومت دينى، توسعه ي اخلاق و نهادينه سازى ارزش‏هاى اخلاقى است. هم از اين رو، در كتب تاريخى، ماهیّت و محتوای فرامین پیامبر به امرا و مهم ترین مأموریّتی که همواره به آنها گوشزد می‌کردند این طور بیان شده است:

 «... وأخذهم بأخلاق الله و أحملهم عليها فأنّ الله تعالى يحبُّ معالى الاخلاق و يبغض مذامّها.»[18]

«و آن‏ها را الزام كن به رعايت اخلاق الهى و وادارشان كن به عمل بدان؛ همانا خداوند متعال اخلاق نيك را دوست دارد و از اخلاق بد تنفّر دارد.»

 

7. مهندسی ارزش در فرهنگ سیاسی با محوریّت ارزش‌های اخلاقی

پیامبر سطح انتظارات مردم از یک والی جامعه ي اسلامی را در اندازه ي یک استاد اخلاق و راهنمای معنوی ارتقا می‌دادند و او را از این که صرفاً تأمین کننده ي رفاه و سرخوشی مردم باشد و به خواب و خوراک آنها برسد، فراتر می‌بردند. برای نمونه، در معرّفی نامه ي حاکم مکّه به مردم این شهر می‌فرماید:

 «مِن محمّد رسول الله إلى جيران بيت الله الحرام... و قد قلّد محمّد رسول الله عتاب بن اسيد احكامكم و مصالحكم و قد فوّض اليه تنبيه غافلكم و تعليم جاهلكم و تقويم أود مضطربكم و تأديب من زال عن ادب الله منكم.»[19]

 «از محمّد رسول‏خدا به همسايگان بيت الله الحرام... و محمّد رسول‏خدا حكومت شما را به عتاب بن اسيد موكول كرد و به او تكليف كرد كه در ميان شما غافل را آگاه كند و جاهل را تعليم دهد. و هر كس از شما مشكلى دارد، او را بر رفع آن اعانت كند و كج روى‏هاى او را اصلاح كند و كسى كه از آداب الهى دور شود بدان آداب وادارد.»

وقتی زوایه ي دید مردم به حاکم این گونه طرّاحی شود، چهار پیامد مبارک در راستای نهادینه سازی اخلاق روی می‌دهد که هر کدام به نوبه ي خود گام بلندی در دست‌یابی به جامعه ي ایده آل اخلاقی است:

اولاً، پیامبر با این استراتژی تمام مردم را بسان دیدبانانی بر حاکم می‌گمارد تا او نتواند از ارزش‌های اخلاقی فاصله بگیرد؛ زیرا تغییر نگرش مردم نسبت به حاکم و نقش و کارکرد اجتماعی او موجب می‌شود که اگر کسی از این نقش فاصله گرفت یا کارکردهای مورد انتظار را بروز نداد، با نوعی بحران مشروعیّت مواجه شود و صلاحیّت او برای احراز آن منصب مورد تردید و انکار قرارگیرد.

ثانیاً، با این تغییر نگرش، پنداره و تصویر حاکم از خویش نیز تغییر می‌کند و به جای یک شخصیّت عادی، شخصیّتی با ویژگی‌های شاخص اخلاقی جایگزین می‌شود. در واقع، با توجّه به نگرش‌های اجتماعی نسبت به زمامدار، نوعی اصلاح هویّتی در او اتّفاق می‌افتد، و به این ترتیب، توقع و انتظارات والی از خودش نیز سمت و سویی اخلاقی پیدا می‌کند.

ثالثاً،کسی به خود اجازه نمی‌دهد که  كاري خلاف اخلاق از حاکم مطالبه كند و طرح درخواست‌ها و پیشنهادهای ضدّ اخلاق بسیار دشوار می‌شود. کسی که چنین قصدی کند با تنش‌های درونی سختی درگیر می‌شود؛ زیرا باید کاملاً برخلاف جریان فرهنگی حرکت کند. به اين ترتيب، تصمیم گیری به منظور تطمیع یا هر خلاف دیگر هزينه بر و دشوار مي شود.

 رابعاً، رسول الله با این استراتژی، نوعي مهندسی فرهنگی و تنظیم توقعّات عمومی در جهت هنجارهای اخلاقی، يا  به عبارتي، نوعی فشار هنجاری از سوی جامعه ایجاد می‌کند که در شرایط وسوسه انگیز و خطرناک به حاکم کمک ‌کند و نگذارد که انگیزه‌های منفی بر انگیزه‌های مثبت غالب شود.

 

8. جامع نگرى در ارزش‏هاى اخلاقى

رسول اکرم ‏6، تمام ارزش هاى اخلاقى را مد نظر داشته و تربيت افراد و اصلاح جامعه را براساس آن‏ها قرار داده بود. نه عبادت را تنها خدمت خلق مى‏دانست و نه كسى را كه دست از كار و تلاش براى زندگى كشيده و به گوشه ي مسجد خزيده بود، مى‏ستود. نه در رويارويى با ظلم و كفر، ساكت و سيلى‏پذير بود و نه در رزم و كشاكش جهاد، حقوق انسانى را فراموش مى‏كرد.

ارزش‏هاى اخلاقى با يكديگر مرتبطند و تجزیه ي آن‏ها به تضييع‏شان منجر مى‏شود. در حكومت اسلامى، بايد همه ي ارزش ها در برنامه ي تتميم مكارم اخلاقى ديده شوند و رشد اخلاقی به صورت متوازن و فراگیر دنبال شود. در اين‏جا نمونه‏هاى برجسته‏اى از ارزش‏هاى گوناگون مورد تأكيد پيامبر6، را مى‏آوريم.

الف) اخلاق جنگ: يكى از حوزه‏هاى اخلاق سياسى، اخلاقيّات مربوط به جنگ است كه امروزه تحت عنوان «حقوق بشردوستانه» در مجامع جهانى دنبال مى‏شود. درباره ي جنگ از دیدگاه اخلاقی نظریات گوناگونی مطرح شده است.[20] رویکرد پیامبر اساساً بر عدم جنگ بود و همواره به صلح و دوستی و زندگی مسالمت آمیز دعوت می‌کرد. آن حضرت تنها با پیشوایان کفر و سردمداران ستمگری که حقوق اوّلیه ي مردم را ضایع می‌کردند و اجازه ی تفکّر و انتخاب هدایت را به دیگران نمی‌دادند می‌جنگیدند و در این موارد نیز همواره به سپاهیان توصیه می‌کردند که در عین تقویت نیرو و شهامت در رزم، آغاز کننده ي جنگ نباشند.

«...فاذا خرجتم تقاتلون فى سبيل الله غضباً للّه و نصراً لدينه فمن لقاهم من النّاس فليدعوهم الى مثل الّذى دعاهم اليه من كتاب الله و اسلامه و احسانه و تقواه و عبادته و هجرته، فمن اتّبعتم فهم المستجيب و المؤمن المحسن التّقى العابد المهاجر له ما لكم و عليه ما عليکم، و من عاهدتم و اعطيتموهم ذم‍ة الله فاوفوا له بها. و من اسلم و اعطاكم الرضا فهو منكم و انتم منهم، و من قاتلكم على هذا من بعد ما بينّتموه له فقاتلوه، و من حاربكم فحاربوه، و من كايدكم فكايدوه، و من جمع لكم فاجمعوا له، أو غالكم فغولوه، أو خادعكم فخادعوه من غير أن تعتدّوا، أو ماكركم فامكروا به من غير أن تعتدّوا سرّاً وعلاني‍ة؛ فإنّه من ينتصر من بعد ظلمه فاولئك ما عليهم من سبيل.»[21]

«هنگامى كه براى جهاد در راه خدا خروج مى‏كنيد و خروجتان به علّت خشم براى خدا و يارى دين او است... هر كسى را كه ملاقات كنيد او را به اسلام و قرآن و نیکوکاری و پرهیزکاری و عبادت و هجرت در راه خدا، دعوت كنيد. هر كس از شما تبعيّت كند پس او پذيرنده، مؤمن، با احسان، متقى، عابد و مهاجر است. هر حقىّ براى شما هست، براى او هم هست و هر وظيفه‏اى كه برعهده ی شما هست، او هم بدان مكلّف است. با هر كسى از آن‏ها پيمانى بستيد پيمان خود را رعايت كنيد، و هر كس اسلام بياورد و به احكام شما رضايت دهد، پس او از شما است و شما از او هستيد، و هر كس به خاطر اين مطالب با شما بجنگد بعد از اين كه اين مطالب را براى او توضيح داديد، با او بجنگيد، و هر كسى كه براى شما نقشه‏اى بكشد براى او نقشه بكشيد، و هر كسى كه عليه شما نيرو جمع كند شما هم عليه او نيرو جمع كنيد، و هر كه با شما حيله و مكر كند، شما هم با او چنان كنيد، بدون اين كه تعدّى كنيد؛ چون كه هر كسى كه به وى ظلم شود و از خود دفاع كند، سزاوار نكوهش نيست.»

رسول الله، بر خلاف این دیدگاه که می‌گوید از هر دری که جنگ وارد شود اخلاق می‌گریزد، هرگاه فرمانده‏اى را به جنگ مى‏فرستادند کوله باری از توصیه‌های اخلاقی را با او همراه کرده، مى‏فرمود: «به نام خدا و در راه خدا پيكار كن، با كافران به نام خدا بجنگ. جنگ كن، امّا غدر مكن، مثله مكن، كودكان را مكش و...».[22] هم‏چنين توصيه مى‏فرمودند: «پيرمرد سالخورده، بچه ی كوچك و زنى را نكشيد و...».[23]

ب) اخلاق اجتماعى، اخلاق اخوّت: در حوزه ي اخلاق اجتماعى اسلام، مهم ترين و زيربنايى‏ترين ارزش اخلاقى، اخوّت و برادرى است. پيامبر6 در يك برنامه ي باشكوه اين ارزش را در جامعه نهادينه كرد و ميان انصار و مهاجرين عهد اخوّت را جارى ساخت و حقوق   سه گانه ي دعا، ديدار و شفاعت را براساس آن تثبيت فرمود.

عهد اخوّت با تحكيم محبّت و مودّت در دل‏هاى مسلمين و ابراز آن، ناهنجارى‏هاى اخلاقى را مثل برگ خشكيده از دل هاى ايشان فروريخته و ارزش‏هاى اخلاقى را بسان شكوفه‏هاى بهارى مى‏شكوفاند. پیامبر اسلام اساس دین خود را بر محبّت نهاده و می‌فرمود: «التّودُّدُ نصف الدّین»؛[24] «مهرورزی نیمی از دین است».

پيامبراكرم‏6، فرهنگ مهرورزى و ديگرخواهى را با توصيه‏هايى مانند مورد زير در جامعه ي اسلامى تثبيت می‌كرد:

«اخلاق خود را براى خانواده و همسايگان و كسانى كه با آنها رابطه و همنشينی داريد نيكو گردانيد... آن چه براى خود نمى‏پسنديد براى ديگران هم ناپسند داريد و آن چه براى خود دوست داريد براى ديگران هم بخواهيد.»[25]

ج) اخلاق محيط زيست: اخلاق محیط زیست به طور سنتّی موضوع دغدغه‌های اخلاقی بوده است، اما تحوّلات اخیر در این زمینه موجب بسط و گسترش دل‌مشغولی در طی چند مرحله شده است. ابتدا حیوانات، سپس کلّ موجودات زنده و سرانجام مجموعه‌هایی نظیر جمعیّت، جوامع گیاهی،‌ اکوسیستم،‌ دریاچه‌ها،‌ جویبارها و کوه‌ها.

رسول اكرم‏6 درباره ي محيط زيست بسيار حسّاس بود؛ مسأله‏اى كه با توسعه و پيشرفت لجام‏گسيخته ي تكنولوژى به بحران تبديل شده و در پی به خطر افتادن محيط زيست، حيات انسان نيز مورد تهديد قرار گرفته است. مخاطرات زيست‏محيطى تا جايى اهميّت پيدا كرده كه جريان‏ها و نهضت‏های اجتماعی ايجاد كرده و حتّى بحران‏هاى سياسى به وجود آورده است.[26]

امّا پيامبراسلام، فارغ از چنين شرايطى، به اخلاق محيط زيست توجّه داشته و مى‏فرمود:

 «ما من نبت ينبت الاّ و يحفّه ملك موكّل به حتّى يحصده، فانّما امرى‏ء وطى ذلك النبت يلعنه ذلك الملك.»[27]

«هيچ گياهى نمى‏رويد مگر اين كه فرشته‏اى موكّل اوست تا هنگام چيدن آن فرا رسد. پس اگر كسى آن را تباه كند آن فرشته او را لعنت مى‏كند.»

«من نصب شجرة و صبر على حفظها و القيام عليها حتّى تثمر،كان له فى كل شى‏ء يصاب من ثمرها صدق‍ة عندالله.»[28]

«كسى كه درختى بكارد و در نگهدارى و مراقبت آن بردبارى ورزد تا اين كه به بار نشيند، هر چه از ثمر آن مفيد افتد و به كار آيد براى او صدقه محسوب مى‏شود.»

«ما من امرى‏ء يحيى ارضاً فتشرب منها كبد حرّى او تصيب منها عافي‍ة الاّ كتب الله تعالى له به اجراً.»[29]

«كسى نيست كه زمينى را آباد كند پس تشنه‏اى از آن بنوشد يا از آن سلامتى حاصل شود، مگر اين كه خداى تعالى براى او پاداشى مى‏نويسد.»

از دیدگاه پیامبر6، تمام عالم زنده و ذاکر خداوند است و انسان بر تمام موجودات برتری داده شده، ولی این برتری نوعی مسؤولیّت است و نباید از حدود طبیعی فراتر رود. انسان می‌تواند از طبیعت برای رفاه و راحتی و لذّت خود استفاده کند و خداوند همه را مسخّر او قرار داده است، اما لازم است که عاقلانه و مسؤولانه از آن استفاده کند و شکرگزار لطف خداوند باشد و به الطاف او تعدّی نکرده و آن را تباه نسازد، بلکه در پرورش آن بکوشد و بسان امانتی محترم یا هدیه‌ای از سوی محبوب و معبود آن را پاس بدارد و ارج گذارد.

د) اخلاق شهروندى در رابطه با غيرمسلمان: شهروندی، به رسمیّت شناختن موقعیّت افراد در یک جامعه است که به موجب آن، در قبال مسؤولیّت‌ها و وظایفی از حقوق و مزایایی[30] برخوردار می‌شوند. پیامبر در حوزه ي روابط اجتماعی بین مسلمین چیزی فراتر از اخلاق شهروندی، یعنی اخلاق اخوّت را، با تکیه بر حرمت و محبّت دینی مطرح می‌کردند، ولی در روابط با اهل کتاب با تأکید بر کرامت انسانی، اصول اخلاق شهروندی را رواج داده و در قانون اساسی مدینه نهادینه کردند.[31]

ایشان به غيرمسلمانان از اهل كتاب حرمت مى‏نهاد و هيچ گاه راضى نبود كه كسى با جبر و اكراه اسلام آورد. حتّى هنگامى كه با اقتدار كامل مكّه را فتح كردند، تعداد زیادی از اهل مکّه بر كفر خود باقى بودند و تا سال‏ها پس از آن به اسلام گرايش پيدا نكردند.[32] و همیشه اين نكته را به واليانش نيز تذكّر مى‏داد كه: «من كان على يهودي‍ّته أو نصرانيّ‍ته فانه لايفتن عنها، عليه الجزیة على كان حالم ذكر أو أنثى....، فمن ادّى ذلك الى رسول الله فإن له ذمّ‍ة الله و ذم‍ة رسوله...»؛[33] «هر كسى كه بر دين يهوديّت و يا مسيحيّت باقى مانده است از باقى ماندن بر اين دين‏ها نهى نمى‏شود، و كسى كه به سنّ تكليف رسيده از آن‏ها مردان و زنانشان بايد مالیات ویژه ی اهل کتاب را بدهند. پس هر كس كه اين جزيه را پرداخت كند، در حمايت خدا و رسول است.»

ه) اخلاق فردى: دسته‏اى از ارزش‏هاى اخلاقى، بدون ملاحظه ي رابطه ی فرد با ديگران و تنها در رابطه ي درونى هرکس با خود تحقّق مى‏يابد و البته نمودهای بیرونی آشکاری دارد؛ مثل صبر، يعنى قدرت تحمّل و بردبارى در سختى‏ها، يا تزكيه ي نفس، يعنى زدودن زشتى‏هاى خُلقى و تلاش براى آراستگى به مکارم. فضايلی از این دست، در شمار اخلاق فردى است. پیامبر در بین اصحاب خود، هرکس را به اندازه ي توانایی و ظرفیتّش، با این بخش از ارزش‌های اخلاقی آشنا کرده و به آن دعوت می‌کردند.

برای نمونه، در وصيّت به حضرت على‏7،كه حاوى نكات ارزشمندى درباره ي اخلاق فردى و ساير حوزه‏هاى اخلاقى است مى‏فرمايند:

«ايّاك و اللّجاج‍ة فأن اوّلها جهل و آخرها ندام‍ة... عليك بالسواك فان السّواك مطهِّرة للفم و مرضاة للرّب و مجلاة للعين... لاتغضب فاذا غضبت فاقعد و تفكرّ فى قدرة الرّب على العباد و حلمه عنهم...».[34]

«از لجاجت بپرهيز كه آغاز آن جهل است و پايانش پشيمانى، بر مسواك زدن مداومت بورز كه پاك‏كننده ي دهان و مورد رضايت خداوند و روشنى‏بخش چشم است... خشم مگير و لكن هرگاه خشمگين شدى بنشين و در قدرت پروردگار بر بندگان و حلم و بخشش او نسبت به بندگان بينديش.»

بسيارى از عناوين اخلاقي ديگر كه در حوزه ي اخلاق فردى تعريف مي شود نيز، همگى، در تعاليم نبى معظّم‏6 به چشم مى‏خورد. براى نمونه، پيامبر در نامه‏اى به فرزندان عبدكلال مى‏فرمايند:

«...ان الصّدق‍ة لاتحلّ لمحمّد و لا لأهل بيته، انّما هو الزّكاة تزكّوا بها انفسكم...».[35]

«صدقه براى محمّد و آل محمّد حلال نيست، صدقه زكاتى است كه شما نفس خود را به وسيله ي آن پاك مى‏كنيد.»

و) اخلاق خانوادگى: مجموعه ي ارزش‌های اخلاقی که در رابطه ي با دیگران مطرح می‌شود، در گستره ي‌ اخلاق اجتماعی است. ‌از این رو، اخلاق خانوادگی نیز در شمار اخلاق اجتماعی می‌گنجد. از آن جا که برخی از ارزش‌ها و اصول اخلاقی در محیط خانواده، حسّاسیت و اهمیّت بیشتری نسبت به سایر روابط اجتماعی پیدا می‌کند لازم است که به طور ويژه بررسی شود.

انسان باید با همه خوش اخلاق باشد، اما در محیط خانواده این موضوع حسّاسیت و اهميّت بیشتری دارد؛ زیرا افراد بیشترین ارتباط را در محیط خانواده باهم دارند و بد خلقی یا خوش خویی اعضای خانواده تأثیر زیادی بر سایر اعضای خانواده می‌گذارد. از این رو، پیامبر به طور ویژه فرموده‏اند:

 

 «أحسِن خُلقك مع اهلك...».[36]

«اخلاقت را براى خانواده‏ات نيكو گردان».

ارزش‏هاى اخلاقى كه در حوزه ي خانواده مطرح است، روابط ميان والدين و اولاد، روابط ميان همسران و روابط بين فرزندان را شامل مى‏شود. در اين‏جا مهم ترين ارزش‏ها، آن‏هايى است كه بايد از سوى فرزندان در قبال والدين مراعات شود. لذا پيامبراكرم‏6، وقتى واليان را نصب مى‏كند و از آن‏ها مى‏خواهد كه مردم را با معانى اخلاق آشنا سازند، تذكّر مى‏دهد كه:

«... انّ اكبرالكبائر عندالله يوم القيام‍ة.... عقوق الوالدين....».[37]

«به درستى كه از بزرگ ترين گناهان بزرگ نزد خداوند در قيامت... نارضايتى پدر و مادر و بدرفتارى با آن‏هاست.»

اين مجموعه از هنجارهاى اخلاقى به قدرى اهميّت دارد كه حتّى در فضاى غيرايمانى روى آن به طور ويژه تأكيد ورزيده و مى‏فرمايند:

 «... الاسلام: الصّلوات الخمس... و بر الوالدين المشركين... .»[38] «اسلام نمازهاى پنج‏گانه است... و نيكى به پدر و مادر (حتّی) مشرك...»

 

9.اعطای بینش و تغییر نگرش در باب اخلاق

يكى از مسایلى كه لازم است به منظور گسترش و تعميق و تصحيح اخلاق عمومى حل شود اين است كه مفاهيم اخلاقى و مصاديق واقعى آن‏ها براى همه به درستى تبيين گردد. معمولاً ارزش‌های اخلاقی با برخی از ضدّ ارزش‌ها ترکیب می‌شود و به افراط و تفریط می‌گراید. با این توضیح، نخستين گام برای توسعه ي اخلاق، اصلاح بینش‌های اخلاقی است تا براساس آن انگیزه‌ها و رفتارها نیز اصلاح شده و با الگوهای عمل درست هماهنگی پیدا کند. مثلاً صبر و بردبارى بسيار نيكوست و همه آن را مى‏ستايند، اما ممكن است با ظلم پذيرى آميخته شود. يا غيرت بسيار ارزشمند است، اما در بعضى از موارد با تعصبات جاهلانه اشتباه مى‏شود.

 نمونه ی اين  مسایل در فرهنگ جاهلى پيش از اسلام بسيار بود كه پيامبر به اصلاح آن‏ها همّت گماشت و اعراب دوران جاهليّت را به جايى رساند كه تا قرن‏ها در صدر جهان قرار داشتند. نمونه‏هايى از نوسازى فرهنگى پيامبراكرم‏6، در باب اخلاق عبارت است از تغيير عنوان غيرت از مصاديقى نظير زنده به گوركردن دختران، حذف مصداق جنگ‏طلبى و خونريزى‏هاى قبيله‏اى از ذيل مفهوم حميّت و مردانگى، تمايز تهوّر جاهلانه از شجاعت راستين و... .

 

10. راهبرد تدريج در توسعه ي اخلاق

تحوّلات اجتماعى و فرهنگى بايد هوشمندانه مديريت شود و اصل تدريج با طرّاحى دقيق در آن ملاحظه شود. از آن جهت که اخلاق با لایه‌های عمیق شخصیّتی و عادات مأنوس رفتاری سروکار دارد، راهبرد تدریج در توسعه ي اخلاق از اهمیّت بيشترى برخوردار است. در سيره ي پيامبر، همواره اين اصل مراعات مى‏شد. در مورد معروف «تحريم شراب»، اين امر در سه مرحله بيان شد: 1. بینش دهی: با بیان این که زيان‏هاى شراب از منافع آن بیشتر است؛ 2. تغییر انگیزه‌‌ها: با نهى غیر تکلیفی و ایجاد بی‌رغبتی و محدودیّت مصرف هنگام نماز؛ 3. تغییر رفتار و الگوی عمل: تحريم مطلق.

هم‏چنين پيامبر6 در حكم معاذ براى ولايت امرى بلاد يمن مى‏فرمايد: «ابتدا نماز، سپس روزه و بعد زكات را بر آن‏ها تكليف كن.»[39] در این حکم، تکالیف شرعی از سهل به سخت تنظیم شده است. نماز در روز چند دقیقه بیشتر وقت نمی‌گیرد، روزه کمی سخت‌تر است و زکات دشوارترین آنهاست.

در فرمان به علاء حضرمى مى‏فرمايند: «وى را امر كردم تنها از خداوند متعال بپرهيزد و به او دستور دادم كه در بين شما نرم‏خو و خوش‏رفتار باشد و با احسان رفتار كند.»[40] سپس پيامبر به علاء مى‏فرمايد:

«آن‏ها را به نيكى دعوت كن. آنان را بخوان تا حقوق خدا را در اداى امانت رعايت كنند[41]... سپس براى آن‏ها گناهان كبيره را مشخّص كن و آن‏ها را از هلاكتى كه به وسيله ی انجام دادن كباير پيش مى‏آيد بترسان، زيرا كباير هستند كه آدم را هلاك مى‏كنند...

اگر از كباير دورى كردند پس آن‏ها مسلمان، مؤمن، نيكوكار و پرهيزكار هستند و تقوا را رعايت كرده‏اند. در آن هنگام، آن‏ها را دعوت كن به عبادات، مانند روزه و نماز و خشوع و ركوع و سجود و توبه و نيكوكارى و ستايش خدا و لااله الّاالله گفتن و تسبيح و تكبير گفتن و صدقه، و بعد از آن، زكات و فروتنى و سكينه و سكون و همدلى و دعا و تضرّع و اقرار به صدق بندگى براى او و كم شمردن اعمال نيك بسيار. پس هنگامى كه عبادت را تكميل كردند، آن‏ها را به جهاد فراخوان و فضل جهاد را كه خداوند آن‏ها را به آن تشويق فرموده برايشان آشكاركن».[42]

دین‌داری و زندگی با اصول اخلاقی بسیار لذّت بخش و گواراست، اما اگر یک باره تمام برنامه‌های دین و ارزش‌های اخلاقی به کسی ارايه شود، گران و ناگوار است. اما کم کم می‌توان گوارایی آن را چشید و از لطف بی‌پایان خوبی‌ها و پاکی‌ها بهره مند شد و با شوق هر چه بیشتر گام برداشت و پیش رفت.

 

توسعه ي اخلاق در سيره ي علوى‏7

علىّ بن ابى طالب‏7، اسوه ي نستوه اخلاق و تداوم بخش سيره و سنّت پيامبراكرم‏6، در حكومت و اخلاق گسترى است.

هدف حكومت او همان غايت بعثت و حكومت پيامبر اعظم بود و برنامه‏هاى حكومتى‏اش، هر چند به تناسب اوضاع و شرايط تنظيم مى‏شد، بر همان مبانى اخلاق محور و دين مدار پيامبراكرم‏6 استوار بوده و نمونه‏اى ديگر از حكومت اسلامى و مدلى متفاوت و متناسب با شرايط روزگار خود را از توسعه اخلاق ارایه مى‏داد.

امام علی 7، برخی از راهبردهای اخلاق گستری پیامبر را همچنان ادامه دادند، نظیر مباحث اخلاق جنگ که حضرت به فرماند‏هان جنگى خود توصيه مى‏فرمود:

 

 «بی‌جهت آن‏ها را نكشيد، جنگ را آغاز نكنيد تا آن‏ها شروع كنند و آباديى را ويران نكنيد و مجروحى را نكشيد...»[43]

در جنگ جمل فرمود:

 «پرده‏اى را مدريد و به خانه‏اى در نياييد و زنى را هر چند شما را دشنام گويد و اميرانتان را بى خرد خواند برنيانگيزيد كه آنان طاقت خوددارى ندارند.»[44]

به طورکلّی، پرهيز از خشونت و حمله به زنان، كودكان، افراد فرارى، اسيران و مجروحان و منع از واردشدن به حريم خصوصى و منزل افراد و بازدارى از شروع به جنگ، اوج اخلاق جنگ و دفاع است كه امام 7در سيره ي اخلاق گسترى خود بر آن تأكيد داشته، به نيروهاى تحت فرمان خويش آموزش مى‏دادند.

اما برخی از اصول توسعه ي اخلاق در سیره ي علوی به گونه‌ای است که پس از فاصله گرفتن از انقلاب بزرگ نبوی و دور شدن از سال های نخست بعثت، به ویژه با تجربه ي انحرافات خلافت بعد از رسول الله، فضاهای متفاوتی را ایجاد می‌کرد و راهبردهای نوینی را برای اخلاق گستری می‌طلبید.

در ادامه، محورهایی از راهبرد متفاوت علوی را بررسی می‌کنیم، که در واقع لایه‌های نهفته ي سیره ي نبوی است و از ماهیّت و هدف حکومت اسلامی ناشي مي شود.

اصول اساسى توسعه ي اخلاق در آيين و سيره‏ى اميرالمؤمنين على‏7، را مى‏توان در مواردی شماره نمود كه مهم ترين آن‏ها را در اين‏جا بررسى مى‏كنيم. البته بايد توجّه داشت، آنچه در مورد سيره‏ى نبوى گفته شد در سيره‏ى علوى نيز وجود دارد.

 

1.تغيير نگرش به قدرت

اگر در جامعه‏اى مقوله ي «قدرت» ارزشى غايى تلقّى شود و به بزرگ ترين آرزوى نخبگان و خواصّ جامعه تبديل گردد، طبعاً براى دست يافتن بدان از هيچ امرى فروگذار نخواهند كرد و با رويكردى ماكياوليستى، هر كاری را براى دستيابى و حفظ قدرت مجاز و مباح خواهند دانست. در جامعه‌ای که قدرت ارزش غایی است،كسى كه به قدرت مى‏رسد، قاعدتاً غيراخلاقى‏ترين فرد در ميان مردم است. طبعاً چنين فردى هرگز در صدد اخلاق‏گسترى برنخواهدآمد.

بنابراين، بستر اصلى اخلاق‏گسترى در يك حكومت، زاويه ي ديد نخبگان سياسى به قدرت در حوزه ي عمومی است که برخورداری از آن، انگيزه ي ايشان در پى‏جويى اهداف حكومتی را تعیین می‌کند.

يكى از مهم‏ترين عملكردهاى حضرت على‏7، نفى اصالت ارزش قدرت سياسى و بى‏ارزش معرفّى كردن خود حكومت بود. ايشان در آغاز روى آورى مردم به ايشان براى پذيرش حكومت، از قبول آن سرباز زده و مردم را به يافتن فرد ديگرى توصيه مى‏كردند.[45]

در وصف هنگامه ي پذيرش قدرت و حكومت بر مردم نيز فرمود: «دستم را گشوديد و من آن را جمع كردم».[46] در خطبه ي شقشقيه، پس از يادآورى غصب حق ايشان، مى‏فرمايد: «دنياى شما در چشم من از آب بينى بزغاله‏اى بى ارزش‏تر است.»[47] آن امام همواره در مذّمت دنيا داد سخن مى‏داد و سيره‏ى عملى او گوياترين گواه اين حقيقت بود كه مقام و جاه و مال دنيا در نزد حضرتش هيچ ارزشى نداشت.

این اصل بزرگ و مهمّ توسعه ي اخلاق در حکومت اسلامی، امکان نداشت که در زمان پیامبر به کار گرفته و تعلیم داده شود؛ زیرا پیامبر با عزّت و جلال نبوی به عرصه ي جامعه آمد و مبارزه کرد و سپس به قدرت سیاسی رسید. نتیجه ي طبیعی این روند، نه تنها ارزش، بلکه قداست قدرت است، و از این رو، پس از درگذشت رسول الله 6 به قدرت به عنوان متاعی گران‌بها و مرغوب نگريسته شد. پس از این شرایط، باید کسی می‌آمد و می‌گفت این قدرت هیچ ارزشی ندارد، بلكه اگر کسی با اهداف عالی و مقدّس به آن دست یابد، آن گاه ارزش‌مند است و اگر افراد حقیر به آن چنگ اندازند، پلید و بی‌ارزش خواهد شد.

 

2.اصلاح‏گرى، هدف زمامدارى

پس از اين كه حضرت عملاً و قولاً مطلوبيّت قدرت را نفى فرمود، نوبت به ارايه ی نظريه‏اى اخلاقى براى قدرت و تبيين فلسفه ي آن در دستگاه انديشه ی دينى و براساس مبانى اخلاق ‏رسيد. امام على7   فلسفه ی قدرت را كاملاً اخلاقى دانسته و مردم را با انگیزه و اهدافی که در حوزه ي عمومی به قدرت ارزش‌ می‌دهد آشنا مى‏سازد تا شهروندان جامعه ي اسلامی توقّعات خود را از دولت در راستاى ارزش‏هاى اخلاقى تنظيم كنند. حكمت پذيرش مسؤوليّت در سيره‏ى امام على‏7را در دو بند مى‏توان خلاصه كرد:

الف) مبارزه با فقر و ظلم و تبعيض: هر چه مقام اجتماعى كسى بالاتر مى‏رود، بايد افتاده‏تر شود؛ زيرا كارهايى كه براى ديگران عادى است ممكن است براى او غرور و تکبّر به بار آورد و به تدریج خود را در مرتبه ي برتر از مردم بنشاند و سپس برای خود حقوقی قایل شود و دیگران را از آن محروم سازد و از همین جاست که ظلم و تبعیض شکل می‌گیرد و فقر و نابرابری را به دنبال می‌آورد. از اين رو، امام على 7 نيز همانند پيامبر، چون بندگان زندگى مى‏كرد و مانند بندگان مى‏نشست و مى‏خورد. اين سرمشق را امام على 7، براى حاكمان و واليان حكومتش نيز توصيه مى‏فرمود.

«اگر قدرتى كه از آن برخوردارى، نخوتى در تو پديد آرد و خود را بزرگ بشمارى، بزرگى حكومت پروردگار را كه برتر از توست بنگر... كه اين ديدگاه سركشى تو را مى‏نشاند و تيزى تو را فرو مى‏كشاند و خرد رفته را باز مى‏آورد». [48]

امام، هیچ برتریی در قدرت نمی‌دید و برای آن ارزشی قايل نبود و می‌فرمود:

«به خدايى كه دانه را شكافت و انسان را پديد آورد، اگر حضور مردم نبود و به جهت وجود ياور، حجّت بر من تمام نمی‌شد، و پيمانى كه خداوند از آگاهان گرفته تا در برابر پرخورى ستمكاران و گرسنگى ستمديدگان ساكت ننشينند، در میان نبود، بى ترديد، افسار شتر حكومت را بر كوهانش مى‏افكندم.»[49]

اين هدف، در فرمايش ديگر آن حضرت نيز بازتاب يافته است:

 «به خدا قسم، من مشتاق ديدار خدا هستم و به پاداش نيكوى او اميدوارم، اما از آن خوف دارم كه اموال به دست سفيهان و فاسقان افتد، آن گاه مال خدا را دست به دست كرده و بندگان او را به خدمت گمارند تا با صالحان بجنگند و فاسقان را يار و همراه شوند.»[50]

ب) اقامه ی دين و خدمت به مردم: دومین شاخص ارزشمندی قدرت سیاسی، اقامه ي دین است. به بیان امام:

«خدايا، تو مى‏دانى كه آن چه از ما سرزد [در پذيرش قدرت]، نه به خاطر تمايل به كسب قدرت بود، و نه براى به دست آوردن چيزى از مال بى‏ارزش دنيا، بلكه براى آن بود كه نشانه‏هاى دين تو را به جاى خود بازگردانيم و امور شهرها را سامان دهيم تا بندگان ستمديده ی تو ايمنى يابند و حدود تعطيل شده ي تو اجرا شود.»[51]

و در جای دیگر فرمود: «به خدا سوگند، اين [كفش بى ارزش] نزد من بهتر از زمامدارى شماست، مگر اين كه حقى را به پا دارم يا باطلى را از ميان بردارم.»[52]

همان طور که در سيره‏ى نبوی دیدیم، بنای دین بر محبّت و برادری است و در صورتى كه متولّيان امور مردم و مسؤولان حكومتى مردم را دوست داشته و با آنان مهربانى ورزند، تمام ظرفيت خود را براى خدمت به مردم و ايفاى حقوق آن‏ها به كار گرفته و اعتماد و محبّت مردم را جلب مى‏كنند. در اين شرايط، مردم نيز در اداى حقوق زمامداران و انجام وظايف اخلاقى خود در قبال آنان كوشيده و ارزش‏هاى اخلاقى را در ميان خود ارج مى‏نهند.

حاكمى كه به مردم مهر نورزد و به آن‏ها خير و نيكى نرساند، همواره خود را از سوى مردم مورد تهديد احساس كرده و مى‏پندارد كه آن‏ها براى او و قدرتش تهديدى جدّى به حساب مى‏آيند. اين امر، همواره حاكم را به اضطراب و مردم را به گرفتارى دچار مى‏سازد. در مقابل، حاکم مهربان همیشه مردم را در صف حمایت خود دارد و با اعتماد به آن ها می‌تواند بزرگ‌ترین و دشوارترین برنامه‌ها را عملی سازد.

بنابراين، حكومت وسیله‌ای براى اقامه ي حق و عدالت و نیز رواج دين و هدايت مردم است و تمام ارزش خود را از انگیره‌ و هدف حاکم و زمامدار می‌گیرد. این موضوعی بود که در عهد نبی از شدّت وضوح به چشم نمی‌آمد و کسی به آن فکر هم نمی‌کرد. امام على‏7 نيز با اعلام بى‏ارزش بودن قدرت و حكومت و در هم كوبيدن فرهنگ دنياگرایی و قدرت طلبي كه در جامعه ي اسلامى شكل گرفته بود، همانند رسول اكرم با تأكيد بر ارزش‏هاى اخلاقى و دينى به عنوان هدف حكومت، سيره‏ى نبوى را در استراتژى بسط و درونى‏سازى ارزش‏هاى اخلاقى- توحيدى دنبال کرد.

 

 

3- رعايت شايسته سالاري در واگذاري مناصب حكومتي

از آن رو كه عالي ترين رسالت اسلام و حكومت ديني توسعه ي اخلاق است، كسي كه در حكومت اسلامي قدرتي به دست مي آورد، بايد اولين خصلتش متناسب با عالى‏ترين رسالت حكومت اسلامى، یعنی توسعه ي اخلاق باشد. وجود اقدس امام علی 7کسانی را به ولایت و زعامت برمی‌گزیدند که گذشته از توان لازم براى اداره امور، داراى فضل و كمالات اخلاقی باشند تا بتوانند کارکردهای مناسب یک زمامدار در حکومت اسلامی را ارايه دهند.

بر اساس هدف‏گذارى امام على‏7، براى حكومت، مى‏توان معيارهاى احراز صلاحيت حاکمان را شناسایی کرد. به طور کلّی، صفاتی نظیر دین‌داری، مردم‌دوستی، عدالت طلبی و شجاعت برای مبارزه با ظلم، از شروط بارز مسؤولان در حکومت اسلامی است. امام در این باره با تفصیل بیشتر مى‏فرمايند:

«كسى كه بر ناموس و جان و مال و احكام دين و پيشوايى مردم ولايت و حاكميت يافته، نبايد بخيل باشد تا بر تصاحب اموال مسلمانان حريص گردد، و نبايد جاهل باشد تا به واسطه ي جهل خود، مردم را گمراه سازد، و نبايد جفاكار باشد تا در اثر ستم خود حقوق مردم را ادا نكند، و نبايد از چرخش قدرت و انتقال آن از كسى به كس ديگر بترسد تا گروهى را بى جهت بر گروهى مقدّم دارد، و نبايد در حكم و داورى رشوه خوار باشد تا حقوق مردم را ضايع كند و آن را به صاحبش نرساند، و نبايد سنّت پيامبر را تعطيل كند كه در اين صورت گرفتار هلاكت مى‏گردد.»[53]

در مقابل صفات سلبی اي که حضرت علی 7، برمی‌شمارند، این صفات ایجابی روشن می‌شودکه حاكم بايد بخشنده، دانا، شجاع، پرهيزكار، عادل و مهربان با مردم و خداجو و ديندار باشد. اگر حاكم از مكارم اخلاقى برخوردار نباشد، نمى‏تواند به عنوان يك الگوى راهنما، رسالت تربيتى خود را به درستى ايفا كنند؛ زيرا مردم همواره به حاكمان خود مى‏نگرند، پس چنان‏چه آن‏ها در مسير اهداف متعالى انسانى و متخلّق به فضايل و ارزش‏هاى اخلاقى نباشند، مردم نيز به سوى اين ارزش‏ها حركت نخواهند كرد. هم از اين رو، امام مى‏فرمايد: «فليست تصلح الرّعي‍ة الا بصلاح الولاة»؛[54] «مردم اصلاح نمى‏شوند مگر اين كه زمامداران اصلاح شوند.»

در حكومت اسلامى كه برترين رسالت آن توسعه ي اخلاق و تعالى معنوى مردمان است و نه صرفاً رفاه و امنيّت، ضرورى است كه زمامداران، افزون بر شايستگى‏ها و كفايت سياسى و مديريتى، از ويژگى‏هاى اخلاقى هم برخوردار و بهره‏مند باشند. بسيارى از شاخص‏هاى كفايت مديريّتى، نظير اقتدار و قدرت تصميم‏گيرى و تدبير، در صورت فقدان شاخص‏هاى اخلاقى، وجود نخواهند داشت يا دست كم بروز نخواهند يافت. كسى كه اهل مواضعه و تبانى و پى جوى مطامع خود باشد نمى‏تواند تصميم درست بگيرد و با اقتدار عمل كند، بلكه در فشار ملاحظات و تأمين هوس‏هاى عده ي معدودى، از تدبير صحيح عموم مردم در مى‏ماند. لذا امام كه حكومت را امرى الهى مى‏دانند، فرموده‏اند: «لايقيم امرالله الاّ من لايصانع و لايضارع و لايتّبع المطامع»؛[55] «امر خدا را برپا نمى‏كند مگر كسى كه اهل مصالحه و دورويى و سازش با دشمنان نباشد و از طمع‏ها پيروى نكند.»

در زمان پیامبر، معیارهای روشنی وجود داشت و سابقین حقّ تقدمّ داشتند و با سبقت‌شان به اسلام در زمانی که مسلمانان وضع بسیار سختی داشتند، اخلاص و شجاعت و اراده ي قوی و قدرت تشخّیص حق و باطل خود را به خوبی اثبات كرده بودند. ‌از این رو، گزینش افراد شایسته با ویژگی سبقت در اسلام ثبوتاً و اثباتاً حل شده بود. اما در زمان امام علی 7 اوضاع تغییر کرده بود؛ بخشی از سابقین، مانند طلحه و زبیر، صلاحیّت خود را از دست داده بودند، و ارزش‌های زمام داری به جهت تغییر ارزش‌ها بعد از رحلت پیامبر6 وضع روشنی نداشت و گروهی با معیارهای عرب و عجم مدّعی شایستگی ولایت  و حکومت بودند. در این شرایط، تأکید بر شایسته سالاری صورت خاصّی پیدا می‌کند که در توسعه ي ارزش‌های اخلاقی نقشي کلیدی را نمايان مي سازد.

 

4.اهتمام به تربيت معنوى مسؤولان نظام

پس از انتخاب زمامداران و كارگزاران، نخستين گام براى تحقّق شايسته‏سالارى، اهتمام مسؤولان و زمامداران به خودسازى و رويكرد به معنويّت است. اصل مهمّ تربيتى در سيره‏ى علوى عبارت است از: اول، خودسازى و سپس، ديگرپرورى.

امام‏ 7، خود، پيش و بيش از همه، بر اين امر اهتمام داشت و به مردمى كه از فرمان او سرپیچی مى‏كردند، فرمود: «تنها چيزى كه مى‏تواند شما را اصلاح كند، شمشير است. اما من براى اصلاح شما خود را به فساد مبتلا نخواهم كرد.»[56]

 بر پايه ي اين نقل، پر واضح است كه امام اصلاح خود را به عنوان زمامدار و حاكم مقدّم و اولى بر اصلاح مردم دانسته و اصلاح مردم را بر حفظ خود در ارزشهاى اخلاقى مقدّم نمى‏شمارد.

توجّه به خودسازى در فرمان‏هاى حكومتى امام به زمامدارانش نيز به روشنى و صراحت پيداست. در نامه به «شريح بن هانى» مى‏نويسند:

«فكن لنفسك مانعاً رادعاً و لنزوعك عندالحقيق‍ة واقعاً قامعاً.»[57] «نگهبان و بازدارنده ي نفس خويش از هواى نفسانى باش و به هنگام خشم و برانگيختگى، شكننده ي نفس و براندازنده ي آن باش.» امام‏7راهكار مبارزه با نفس و غلبه بر آن را در عهدنامه ي مالك اشتر اين‏گونه بيان مى‏فرمايد:

«هرگز نخواهى توانست زمامدار نفس خود باشى، مگر اين كه قيامت و بازگشت به سوى پروردگارت را بسيار ياد كنى.»[58]

در منطق علوى، اگر حاكمان به خودسازى و تربيت و تهذيب نفس نپردازند، نمى‏توانند به توسعه ي اخلاق بپردازند و حكومت و جامعه را به سوى حيات طيّبه رهبرى كنند:

«كسى كه خود را پيشوا و متولّى امور مردم قرار مى‏دهد، بايد ابتدا به تعليم خود بپردازد، پيش از آن كه ديگران را آموزش دهد؛ و كسى كه آموزش دهنده و تربيت كننده ي خويش است، بيش از كسى كه به تعليم و تربيت ديگران سرگرم شده، سزاوار بزرگ داشتن و احترام است.»[59]

تربیت مسؤولان در دوران پیامبر6 چندان موضوعیّت نداشت. معمولاً کسانی که قرآن را به خوبی فرامی‌گرفتند و احکام را می‌آموختند، می‌توانستند به عنوان والی منصوب شوند؛ زیرا با شور انقلابی و حرارت یک تحوّل درونی و روی آوری به دین جدید، صلاحیّت های اولیّه ي اخلاقی در آنان شكل گرفته و انگیزه‌های قوی معنوی کاملاً در وجودشان برانگیخته بود و روند تدریجی نزول آیات و تتمیم شریعت نيز کار تربیتی پیامبر در قبال والیانش را با صورت‌ بندی خاصّی تأمین می‌کرد. اما در زمان امام علی7 بود که باید به صورتی متفاوت این برنامه طرّاحی و اجرا می‌شد و حضرت با تغییر نگرش، انگیزه‌سازی، ارايه ی الگو و اعطای بینش، برنامه ي تربیتی مسؤولان حکومتی را دنبال می کردند.

 

5. نظارت بر رفتار كارگزاران و برخورد قاطع با خاطيان دولتی

درحكومتى كه بر شالوده ي اسلام و اهداف تربيتى آن شكل گرفته، افزون بر اهتمام مسؤولان به خودسازى و اخلاق، مراقبت از مسؤولان و متوليان امور بايد در صدر برنامه‏هاى آسيب‏شناسانه ي حكومتى قرار گيرد. این موضوع نیز با وضعیّت روحی و روانی افرادی که به زمامداری برگزیده می‌شدند، در آغاز اسلام و نیز محدوده و ثغور مرزهای دولت اسلامی، چندان فرصت بروز در سيره‏ى نبوی نداشته است و در دوران امام علی 7 شاهد اجرای آن هستیم.

امام 7، با دقّت، هوشمندى و حسّاسيت شگفت‏انگيزى، سيستم اطّلاعاتى گسترده‏اى را فعّال كرده بود كه اگر در مناطق دور دست هم تخلّفى انجام مى‏شد، ايشان مطّلع گشته و به سرعت اقدام مى‏فرمود. نمونه‏اى از اين موضوع، برخورد با «ابن هرمه»، مأمور بازار اهواز است. او موظّف بود كه بر بازار نظارت كرده و متخلفّان اقتصادى را به حكومت معرّفى كند. اما پس از مدّتى امام 7مطّلع شد كه او باج گرفته و در مأموريّت خود خيانت كرده است. پس امام فورى به «رفاع‍ة بن شداد» حاكم اهواز نامه‏اى به اين شرح نوشتند:

«وقتى كه نامه‏ام به دستت رسيد، فوراً ابن هرمه را از مسؤوليّت بازار عزل مى‏كنى. به خاطر حقوق مردم او را زندانى كن و همه را از اين كار با خبر نما تا اگر شكايتى دارند بگويند. اين حكم را به همه ي كارمندان زيردستت گزارش كن تا نظر مرا بدانند. در اين كار نسبت به ابن هرمه نبايد غفلت و كوتاهى شود و الاّ نزد خدا هلاك خواهى شد و من به بدترين وجه تو را از كار بركنار مى‏كنم و تو را به خدا پناه مى‏دهم از اين كه در اين كار كوتاهى كنى.

«اى رفاعه! روزهاى جمعه او را از زندان خارج كن و سى و پنج تازيانه بر او بزن و او را در بازار بگردان. پس اگر كسى از او شكايتى با شاهد آورد، او و شاهدش را قسم بده، آن وقت حق او را از مال ابن هرمه بپرداز. سپس دست بسته و با خوارى او را به زندان برگردان و بر پايش زنجير بزن، فقط هنگام نماز زنجير را از پايش درآور... و به كسى اجازه نده بر او داخل شود تا راه مخاصمه و طريق نجات را به او بياموزد و اگر به تو گزارشى رسيد كه كسى در زندان چيزى به او ياد داده كه مسلمانى از آن ضرر مى‏بيند آن كس را بزن و زندانى كن تا توبه كند و از عمل خود پشيمان شود....»[60]

اين همان امامى است كه همواره حاكمان و زمامداران را به رحمت و مهربانى با خلق دعوت مى‏كرد، اما در اين‏جا كه تضييع حقوق مردم به ميان مى‏آيد با چنان شدّتى برخورد مى‏كند تا فكر تخلّف هم به مخيّله ي هيچ‏يك از كارگزاران خطور نكند و نمونه‏هايى نظير آن تكرار نشود.

نظارت امام 7بر اعضا و كاركنان حكومتى موارد بسيارى دارد. مورد ديگر، علىّ‏بن اصمع است كه بر منطقه‏اى به نام ارجاه گماشته شد و چون خيانت كرد، امام دست او را قطع كرده، از كار بركنار نمود.

و يا عزل قاضيانى نظير ابوالاسود دوئلى كه با مراجعان تندخويى مى‏كرد و شريح قاضى كه به اشرافيّت روى آورد. و يا ابن ابى‏سلمه كه زمامدارى خشن بود و با مردم مهربانى نمى‏ورزيد، يا عثمان ‏بن حنيف كه در مهمانى‏هاى مجلّل رفت و آمد مى‏كرد و مورد عتاب تند امام قرار گرفت و موارد ديگر.[61]

برنامه ي نظارتى امام سه نوع بود:

يكم، نظارت آشكار؛ به اين نحو كه يا از زمامداران مى‏خواست گزارش‏كار خود را ارايه دهند و يا اين كه مأمورانى را براى سركشى و حسابرسى از كار واليان مى‏فرستاد. مثلاً به مالك بن كعب ارحبى فرمان داد تا با افراد تحت امرش منطقه ي وسيعى را بازرسى كنند و در فرمان او چنين نگاشت: «با گروهى از همكارانت به سوى منطقه ي كورةالسواد حركت كن و عملكرد كارگزاران را از دجله و غريب پرسش كن و حساب و كتاب آن‏ها را به طور دقيق به انجام رسان...»[62]

دوم، نظارت پنهانى؛ كه نمونه‏هايى از آن را پيش از اين ديديم. امام به مأموران خود نيز دستور مى‏داد كه جاسوسانى قرار دهند تا از امور تحت تدبير خود به درستى مطّلع شوند؛ چنان‏كه به مالك فرمود: «از ميان راستگويان و وفاداران، جاسوسانى بر آن‏ها برگزين كه اين كار موجب مى‏شود در امور پنهان نيز متعهّد باشند.»[63]

سوم، نظارت براساس اطّلاعات مردمى؛ امام‏ 7كارگزاران را به ارتباط با مردم و كسب اطّلاع از ايشان توصيه مى‏كردند و رضایت مردم از حاکم را ملاک مهمّی برای احراز صلاحیّت زمامداران می‌دانستند؛ چنان‏كه در فرمان مالك اشتر آمده: «مبادا كه دور از چشم مردم، ديرى در سراپرده بمانى كه غيبت مسؤولان از ميان مردم بخشى از  تنگ خويى و موجب كم اطّلاعى از امور است.»[64]  

 

6. بسط عدالت اجتماعى، محوري ترين برنامه ي حكومت علوى

در زمان پیامبر6 عمده ی مسلمانان ثروت فراوانی نداشتند و در وضعیّتی همانند هم زندگی می‌کردند. در آن زمان، نهایت امر این بود که با اخلاق اخوّت و برادری، مهاجران بی‌خانمان مکّه سر سفره ي انصار بنشینند و با هم باشند. اما در زمان امام علی 7که با فتوحات گسترده ثروت به سرزمین‌های اسلامی سرازیر شده بود،‌ فاصله ي فقیر و غنی و عرب و عجم معنا پیدا کرده بود و عدالت اجتماعی ارزشی بود که باید احیا می‌شد.

يكى از مهم ترين عوامل شيوع رذايل اخلاقى، فقدان عدالت اجتماعى است؛ يعنى اين كه افراد در جايگاه شايسته ي خود قرار نگيرند و نقش‏ها و تكاليف اجتماعى متناسب و هماهنگ نباشد و همه در برابر قانون برابر نباشند و ثروت به طور مناسب توزیع نشود.

امام7در نامه‏هاى گوناگوني كه به زمامداران مى‏فرستاد، به نكات دقيقى در اين باره اشاره می‌فرمود. مثلاً در چند مورد نوشته‏اند: «در نيم نگاه و نگاه مستقيم با همگان برابر رفتار كن، تا بزرگان در تو طمع ستم نبندند و ناتوانان از عدالتت نااميد نگردند».[65]

البته عدالت، همواره مصداق خود را در برابرى نمى‏يابد، بلكه برخوردارى به قدر شايستگى حقيقت عدالت است. در جايى كه برترى و امتيازى وجود ندارد، بايد برخورد برابر صورت گيرد. و در جايى كه برترى و ترجيحى در كار است، برخورد برابر، تباه كننده ي حق است.

اميرمؤمنان 7، در اين باره به مالك اشتر توصيه فرمود: «مبادا نيكوكار و بدكار در نظرت برابر آيد، كه رغبت نيكوكار را در نيكى و خير كم كرده، بدكار را به زشتى وامى‌دارد و درباره ي هر كدام به آن چه عمل مى‏كند، ملتزم باش.»[66] يعنى با شخص نادرست و بدکار برخورد مناسب با شخصيّت و عملش داشته باش و با فرد صالح و نيكوکار چنان‏كه سزاوار اوست معاشرت کن.

امام‏ 7در همان نامه مى‏فرمايد:

«مقدار رنج هر يك را در نظر بگير و رنج يكى را به حساب ديگرى مگذار و به اندازه ي رنجى كه ديده و زحمتى كه كشيده، در پاداش او كوتاهى مكن. و مبادا بزرگى كسى موجب شود كه رنج اندكش را بزرگ شمارى و فرودستى كسى سبب شود كه تلاش سترگ وى را به حساب نياورى.»[67]

از برجسته‏ترين آثار التزام حكومت به عدالت اجتماعى اين است كه مردم به حق احترام گذاشته و آن را در ميان خود مراعات مى‏كنند و جامعه اصلاح مى‏شود: «پس هنگامى كه مردم حقّ حاكم و حاكم حقّ مردم را ادا كنند، حقّ عزيز مى‏شود و راه هاى دين آشكار مى‏گردد و... دوران اصلاح فرا مى‏رسد.»[68]

 

7. نگاه تربيتى به رفاه و امنيّت مالى

تنگناهاى اقتصادى، فقر و محروميت، عزّت و كرامت انسان را مورد تهديد قرار مى‏دهد. براى شخصيّت ذليل و لئيم، پذيرش ارزش‏هاى اخلاقى و آراستگى به فضايل بسيار دشوار است. بنابراین، فقر و محرومیّت آفت اخلاق است؛ زیرا شالوده ي ارزش‌های اخلاقی در شخصیت را، که همانا کرامت نفس است،[69] از بین می‌برد. البته انسان‌های بلند همّتی هستند که در سخت‌ترین شرایط، گردی بردامن کرامت‌شان نمی‌نشیند، ولی عموم مردم و معمول جامعه چنین قوّت قلبی ندارند و در تنگناها دچار تزلزل شخصیّت می‌شوند، ولی حتّی برای افرادی که همّت بلند و اراده‌ای شکست ناپذیر دارند، فقر، منفور و ناخواستنی‌ است.

حضرت على‏7، عرضه مى‏دارد:

«خدايا! به توانگرى آبرويم را نگه دار و به تنگ دستى حرمتم را ضايع مگذار تا از بندگان روزى خوارت روزى خواهم و از آفريدگان بدكردارت مهربانى جويم و به ستودن كسى مبتلا شوم كه به من عطايى ارزانى داشته و به نكوهيدن آن كس فريفته گردم كه بخشش خود را از من بازداشته.»[70]

توجّه به این اصل راهبردی در سيره‏ى علوی به آن سبب است که در زمان پیامبر6 بیشتر مسلمانان در فقر بودند و فرهنگ عمومی همه با سادگی و صبر و تحمّل سختی‌ها نهادینه شده بود. گذشته از این، شور و انقلاب درونی که در اثر روگردانی از ارزش‌های جاهلی و روی‌آوری به اسلام ایجاد شده بود، سختی تنگدستی را سهل می‌کرد. اما در زمان امام علی 7عدهّ ‌ای به ثروت‌های گزاف رسیده بودند؛ خلافت معاویه و عثمان به نوعی پادشاهی تبدیل شده بود و چون در درون جامعه و حکومت اسلامی نوعی نگاه مقایسه‌ای امکان بروز یافته بود و عده‌ای از مسلمین خود را در کنار گروه دیگری از مسلمین می‌دیدند که غرق ناز و نعمت‌اند، احساس فقر و محرومیّت تشدید ‌شده بود. در این شرایط، فقر به طور آزار دهنده‌ای خود را نشان می‌داد و شخصیّت افراد را در هم می‌شکست.

مرگ انسان دوگونه است؛ چنان‏كه هستى او دو بُعد مادى و معنوى يا جسمانى و روحانى دارد. اميرالمومنين 7 فرموده‏اند: «فقر بزرگ ترين مرگ است.»[71] يعنى فقر موجب مرگ روحانى و معنوى است. لذا امام 7 به محمّد حنفيّه فرمود: «فقر دين را ناقص كرده و عقل را حیران مى‏كند.»[72]

بنابراين، براى گسترش فضايل در جامعه ناگزير بايد زيرساخت‏هاى اقتصادى اخلاق گستر را فراهم كرد، موانع اقتصادى را برطرف نمود و اين امر تنها با برقرارى عدالت اقتصادى در جامعه تأمين مى‏گردد؛ امري كه همواره مورد توجّه امام على 7، بوده، در سيره‏ى حكومتى ايشان بسيار درخشان و چشمگير است.

امام، در منشور حكومت اسلامى كه در نامه‏اى به مالك تدوين نموده‏اند، او را به مراقبت و مراعات حال فقيران توصيه فرموده، تاكيد مى‏كنند:

 «سهمى دايمى از بيت‏المال براى آن‏ها اختصاص بده و از محصولات مزارع دولتى نيز برايشان قسمتی تعيين كن و محرومين را در مناطق مركزی حكومت و نقاط دوردست به طور برابر مورد توجّه قرار بده و براى رسيدگى به امور آن‏ها افراد بسيار امين و مورد اطمينان را به كار گمار و همواره خود را در برابر آن‏ها شرمنده بدان كه شايد در حقّشان كوتاهى كرده باشى.»[73]

ایشان در مورد تجّار توصيه مى‏فرمايد: «مراقب آن‏ها باش كه در ميانشان بسيار افراد بخيل و مال اندوز است كه در فكر احتكار و گرانفروشى بوده و حاجات مردم را در نظر نمى‏گيرند.»[74]

و درباره ي ماليات مى‏فرمايد: «همه ي مردم مصرف كننده ي خراج‏اند و بهبود وضع ماليات در گرو آبادانى است و آن كه خراج خواهد و در آبادانى نكوشد، شهرها را ويران گرداند.»[75] بنابراين، رونق اقتصادى و قدرت اقتصادى مردم به منظور رفع نيازمندى‏هاى زندگى و برطرف نمودن فقر يكى از پايه‏هاى اساسى توسعه ي اخلاق و اصل مهم اخلاق گسترى در سيره‏ى علوى است.

 

8. عزّت‏طلبى و افزايش توان نظامى

در زمان پیامبر، موضوع جنگ خیلی ساده‌تر از زمان امام علی7 بود. در عهد نبوی، جنگ‌ها عمدتاً درون جامعه ي عرب و با نفرات کم و در فاصله ي نزدیک اتّفاق می‌افتاد و روابط بین‌المللی در سال های آخر عمر پیامبر 6تا حدودی معنا پیدا کرد. امّا در عهد امام علی 7 مرزهای گسترده ي سرزمين اسلامي از سوی قدرت های خارج از جهان عرب تهدید می‌شد و بازدارندگی دفاعی و نظامی معنایی بسیار وسیع پیدا کرده بود.

امام على‏7، در آغاز عهدنامه ي مالك اشتر، چهار وظيفه يا كاركرد اصلى براى حكومت اسلامى برمى‏شمرد. اين چهار مورد عبارتند از: جمع‏آورى ماليات، جنگ با دشمنان، اصلاح و تربيت مردم و آبادانى سرزمين.[76]

اگر بپذيريم كه ترتيب در كلام معصومين مفهوم دارد، آن‏گاه شرح و تفسير كلام امام اين است كه جمع آورى ماليات و تقويت بنيه ي اقتصادى حكومت كه به عدالت اقتصادى كمك مى‏كند، در ساير موارد، يعنى توان جنگى و قدرت بازدارندگى و اصلاح مردم و آبادانى مملكت مؤثّر است، و نيز قدرت بازدارندگى امنیّتی و نظامی در  توسعه ی اخلاق و اصلاح مردم و آبادانى سرزمين تأثير و بلكه نقش زيربنايى دارد. هم‏چنين اصلاح مردم و توسعه ی اخلاق، در آبادانى و  توسعه ي مادّى كشور مفيد و تأثيرگذار است. در ميان اين موارد، به صورت فشرده، به نقش و تأثير قدرت بازدارندگى در توسعه ی اخلاق و اصلاح جامعه اشاره مى‏كنيم.

ارزش‏هاى اخلاقى بر پايه ي كرامت انسان استوار است و اگر جامعه‏اى در برابر دشمن قدرت مقاومت نداشته باشد و پذيراى شكست و ذلّت شود، آراستگی به اخلاق برای او دشوار خواهد شد. عكس نقيض حدیث شریف «الكريم يأبى العار»[77] این است که انسان لئیم و ذلیل، پذیرای عار و ننگ است. چنين فردى، ظرفيّت كسب معالى و مكارم اخلاق را از دست مى‏دهد و به راحتى به امور پست و ضدّ اخلاقى تن مى‏دهد. جامعه ي كريم و حكومت با كرامت نيز ننگ ذلّت را نمى‏پذيرد. چنين دولت - ملتى مى‏تواند ارزش‏هاى اخلاقى را پاس دارد و در مسير تحصيل آن‏ها حركت كند.

بدین جهت قرآن کریم دستور می‌دهد که )وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّكُمْ(؛ يعني: «تا می‌توانید در برابر دشمنان نیرو آماده کنید تا دشمنان شما و دشمنان خدا از آن هراسان شوند».[78] هراس دشمن نوعی آرامش و امنیّت داخلی ایجاد می‌کندکه با تکیه بر آن می‌توان در کسب فضایل اخلاقی کوشید. در غیر این صورت، دل‌های مضطرب و فکرهای پریشان نخواهند توانست و نمی‌توانند به ارزش‌های اخلاقی بیندیشند و آنها را در خود ایجادکنند و نگه دارند.

 

9.اخلاق قضا

با توجّه به تفاوت شرایط اجتماعی مسلمانان در دوران نبوی و علوی و وضعیت عدالت در ابعاد اقتصادی و اجتماعی، نقش عدالت قضایی در استراتژی اخلاق گسترانه ي امام علی7به خوبی روشن می‌شود، که به راستی يكى از مهم ترين شاخصه‏هاى اخلاق حكمرانى است و تأثير زيادى بر توسعه ي اخلاق در جامعه دارد. على‏7 با حسّاسيت و دقّت بسيار زيادى به اين بخش از اخلاق حكمرانى توجّه و اهتمام داشته‏اند. شايد علّت اين حسّاسيت، تبعيض‏ها و مفاسدى بوده است كه پيش از ايشان به دليل انحراف قُضات، جامعه ي اسلامى را از مسير سيره‏ى نبوى منحرف كرده بود.

امام يكى از مهم ترين موارد انحرافات اخلاقى قاضى را طمع مى‏شمارد و مى‏فرمايد:

«آف‍ة القضاء الطّمع»،[79]

«زیاده‌خواهی آفت قضاوت است.»

هم‏چنين زشت‏ترين و پست‏ترين نوع ظلم را از سوى كسى مى‏دانند كه بر مسند عدالت گسترى نشسته باشد.[80] هم از اين رو، به شُريح توصيه مى‏فرمايد:

«ميان مسلمين در روكردن به ايشان و همنشينى و هم‏سخن شدن با آنان برابرى را مراعات كن تا آن كس كه به تو نزديك است طمع نورزد و آن كه با تو دشمن است از عدالت تو نااميد نگردد.»[81]

و در نهايت، اين كه قاضى بايد تا حدّ امكان كسى باشد كه از فضايل اخلاقى هر چه بيشتر برخوردار باشد. با توجّه به اين اصل، براى مالك اشتر نوشتند:

«اختر للحكم بين الناس افضل رعيّتك.»[82]

 «برترين اهل مملكت را براى داورى ميان مردم برگزين.»

 

10.تکامل اخلاق زمامداری

رهبرى جامعه بايد به مثابه يك فرد مسلمان مؤمن همه ي فضايل را دارا باشد ، اما در اين ميان، برخى از ويژگى‏هاى اخلاقى براى حاكم از اهميّت ويژه‏اى برخوردار است. برخى از ويژگى‏هاى مورد تاكيد امام 7در اين كلمات قصار بازتاب يافته است:

عدل:

 «زين الملك العدل.»[83]

«خيرالملوك من امات الجور و احيا العدل.»[84]

عمران و آبادانی:

 «فضيل‍ة السّلطان عمارة البلدان.»[85]

آبادگری با دادگری رابطة تنگاتنگی دارد و ترك آن معلول جور و ستم حاكم است.

«آف‍ةالعمران جور السلطان.»[86]

منش نیکو:

«آف‍ةالملوك سوءالسّيرة.»[87]

عفّت و خودداری:

«افضل الملوك أعفّهم نفساً.»[88]

مردم دوستی: امام‏7، به مالك مى‏نويسد:

«مهربانى و رحمت و لطف مردم را به دل خود راه بده و مانند جانورى شكاری نباش كه خوردنشان را غنيمت انگارى؛ چرا كه مردم دو گروه‏اند: يا برادر دينى و يا همانند تواند در آفرينش.گره كينه ي مردم را از دل بگشا... و بدان كه هيچ چيز در والى گمان خوب نسبت به مردم ايجاد نمى‏كند، مگر نيكى كردن به آنان و سبك كردن بارشان...و حسن ظن به مردم رنج دراز را از تو برمى‏گيرد.»[89]

تواضع و پرهیزکاري:

«بپرهيز كه در بزرگى فروختن خدا را هم به نبرد خوانى و در كبريا و عظمت، خود را همانند او دانى كه خدا هر سركش را خوار مى‏سازد و هر خودبينى را بى مقدار... و بپرهيز از خودپسندى و اعتماد به خودپسندى و دوست داشتن ستايش كه اين‏ها همه از بهترين فرصت‏هاى شيطان است تا بتازد و اعمال نيكوكاران را نابود سازد.»[90]

 

جمع‌بندی و نتیجه گیری

به نظر می‌رسد شرایط کنونی جامعه ي ما بیشتر به شرایط دوران حكومت امام علی 7 شباهت دارد. بر اين اساس، برای توسعه ي اخلاق در جامعه ي ایران و جمهوری اسلامی لازم است با درک عمیق مبانی توسعه ي اخلاق در سيره‏ى نبوی و تأکید بیشتر بر راهبردهای علوی برای توسعه ي اخلاق، سیاست گذاری و برنامه ریزی کنیم و به سوی طرّاحی مدلی کارآمد برای توسعه ي اخلاق قدم برداریم.

با توجّه به این که حکومت ایران یک حکومت اسلامی است، لازم است که همواره به آرمان‌های بلند اسلام نظر داشته و برای تحقّق آن ها بیندیشیم. به یقین، بهترین راه تحقّق آن آرمان‌ها سيره‏ى معصومان :است که باید به طور اجتهادی و با ملاحظه ي مسایل زمان و مکان باز توليد شود و در قالب مدل‌های نوین و کارآمد به اجرا درآید. امروز نیز  توسعه ي اخلاق به عنوان آرمان بلند اسلام باید در صدر اهداف نظام قرار گیرد و برنامه‌های اقتصادی و سیاسی در راستای آن طرّاحی و تفسیر شود. در این بین سيره‏ى امام علی می‌تواند محورهای کارآمدی را پیش روي ‌نهد.

 

 

 

منابع:

1.   محمّد بن محمّد بن نعمان معروف به شيخ مفيد، الارشاد، تصحيح: سيّد هاشم رسولى محلاتى، تهران: انتشارات علميّه اسلاميّه. بی‌تا.

2.    احمدی میانجی، علی، مکاتیب الرّسول. قم: دارالحدیث. 1998 م.

3.    شیخ ابو محمد حرّانی، تحف العقول عن آل الرّسول. قم: انتشارات آل علی، 1385: چاپ پنجم.

4.    زریاب،‌ عباس،  سیره ی رسول الله از آغاز تا هجرت. تهران انتشارات سروش 1376.

5.    جعفريان، رسول،  سيره ی رسول‏خدا، چاپ اول 1380،                       انتشارات دليل ما.

6.    جمعی از نویسندگان، اخلاق کاربردی. قم 1386. نشر پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی.

7.    مظاهری سیف، حمیدرضا، تحقّق جامعه مدنی. تهران: انتشارات جوانان موفق 1379.

8.    اندوروينست، ايدئولوژى‏هاى مدرن سياسى، ترجمه مرتضى ثابت‏فر، انتشارات ققنوس، 1378.

9.    تاريخ يعقوبى، بيروت: دار صادر.

10. قاضى نعمان بن محمّد مغربى، دعائم الاسلام. نعمان بن محمّد تميمى مغربى، دعائم الإسلام، 2 جلد، دار المعارف مصر،                     1385 هجرى قمرى.

11.  دشتى، محمّد، امام على و امور اطّلاعاتى. قم: مؤسّسه ی فرهنگی تحقیقاتی امیرالمومنین. 1379.

12.  خوانسارى، آقا جمال، شرح غررالحكم.

13.  مطهری، مرتضی،  فلسفه ی اخلاق. مجموعه آثار ج22. انتشارات صدرا1383. ص396

14.  شهيدى، سيّدجعفر، زندگانى امام على.

15.  ‏شيخ صدوق، معاني الأخبار، يك جلد، انتشارات جامعه مدرسّين قم، 1361 هجرى شمسى.

16.  محدّث نورى، مستدرك الوسائل، 18 جلد، مؤسّسه ی آل البيت : قم، 1408 هجرى قمرى‏.

17.  علی الدّین علی المتّقی بن حسام الدّین الهندی. کنزالعمّال. بیروت: موسّسه ی الرساله. 1993.

18.  مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، 110 جلد، مؤسّسه ی الوفاء                 بيروت - لبنان، 1404 هجرى قمرى.

19.  محمّدی ری‌شهری، محمّد، میزان الحکمة. قم انتشارات دارالحدیث.

20.  محمودى،  نهج السعادة.

21.  ‏ عاملى، شيخ حر ، وسائل الشيعة، 29 جلد، مؤسّسه ی آل البيت : قم، 1409 هجرى قمرى‏

22.  نهج البلاغه. مؤسّسه ی فرهنگی انتشاراتی قم. 1379.

23. Daniel Warner,'citizenship',Encyclopedia of Applied Ethics, Vol.1, pp.493-500.

 

 




1-  معانى الاخبار، ص 191؛ بحارالانوار، ج 68، صص373 و 382.

2- كنزالعمال، ح 43542 و 5218 و 5217.

[3]- زریاب، عباس،‌ سیره ی رسول الله از آغاز تا هجرت،‌ ص102.

1- ﴿يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا نِصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا [مزمل/1-4]‌‍. ‌‍﴿وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ عَسَى أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَّحْمُودًا[اسراء/79].

[5]- «کثرة الاختلاف الی المساجد فذلکم الرباط.» [بحار الانوار،‌ ج 74،‌ ص86].

[6]- ﴿یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا عَلَیکمْ أَنْفُسَکمْ لا یضُرُّکمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیتُمْ إِلَی اللّهِ مَرْجِعُکمْ جَمیعًا فَینَبِّئُکمْ بِما کنْتُمْ تَعْمَلُونَ‌‍ [‌‍مائده/105‌‍‌].

[7]- «من اصبح و لم یهتمّ بأُمور المسلمین فلیس بمسلم.»

1- جعفريان، رسول، سيره ی رسول اكرم، ص634.

1- حجرات/ 13.

2- مكاتيب الرّسول، ج 2، ص595.

 

1- مائده/ 1.

[12]-  همان، ص519.

3- همان، ص 614.

4- جعفريان، رسول، سيره ی رسول‏ خدا، ص441.

1- نحل/128‌‍.

2- مكاتيب الرّسول، ج 2، ص595.

1- مكاتيب الرّسول، ج 2، ص519.

2- همان، ص615.

[19]- مجلسي، محمّد باقر، بحارالانوار، ج 21، ص122؛ مكاتيب الرسول، ج 2، ص661.

[20]- جمعی از نویسندگان، اخلاق کاربردی، صص287-313.

[21]- مكاتيب الرّسول، ص 640.

1- جعفريان،رسول،  سيره ي رسول اكرم، ص 449.

2- كنزالعمال، حديث 11013.

1- حرّانی، شیخ ابو محمّد، تحف العقول عن آل الرسول، ص 102.

2- همان، ص27.

3- اندوروينست، ايدئولوژى‏هاى مدرن سياسى، ترجمه: ثابت‏فر، مرتضى، صص291-330.

[27]-  ميزان الحكم‍ة، باب الارض، ح 480.

2- همان، باب الشجر، ح9143.

3- همان، ح 6144.

1-Daniel Warner,'Citizenship',Encyclopedia of Applied Ethics, Vol.1, pp.493500

2- مظاهری سیف، حمیدرضا، تحقّق جامعه ی مدنی، ص127.

3- جعفريان، رسول، سیره ی رسول اکرم، ص 631.

4- مكاتيب الرّسول، ج 2، ص558.

1- تحف العقول، ص26.

1-  مکاتیب الرّسول، ج2، ص 573.

[36]- تحف العقول، ص 26.

2- همان، ص 573.

3- همان، ص631.

1- جعفريان، رسول، سيره ی رسول اكرم، ص449.

2- مكاتيب الرسول، ج 2، ص 618و 619.

3- همان، صص 632 و633.

1- همان، صص 639.

1-  نهج‏البلاغه،  خطبه ی 123.

2- سيّد جعفر شهيدى، زندگانى امام على7 ، ص108.

1- نهج‏البلاغه، تصحيح: صبحى صالح، خطبه ی92.

2- همان، خطبه ی 299.

1- همان، خطبه ی3.

1- همان.

1- همان.

2- همان، نامه ی62.

3- همان، خطبه ی 131.

4- همان، خطبه ی 33.

1- همان، خطبه ی 131.

1- همان، خطه ی 216.

1- همان، حكمت 110.

-1 «ولقد علمت أنّ الذّى يصلحكم هو السيف و ما كنت متحرّياً صلاحكم بفساد نفسى» [محمّد بن محمّد بن نعمان، معروف به شيخ مفيد، الارشاد]، تصحيح: رسولى محلاتى، سيّد هاشم،                 صص 277 و268.

[57]-  نهج البلاغه، نامه ی 56.

[58]- همان، نامه ی 53.

[59]- همان، حكمت 73.

1- قاضى نعمان بن محمّد مغربى، دعائم الاسلام، ج 2، صص532 و 533؛ نورى، ميرزا حسين، مستدرك الوسايل، ج3، ص207.

2- براى آشنايى بيشتر نك: دشتى، محمّد، امام على7 و امور اطّلاعاتى.

1- تاريخ يعقوبى، ج 2، صص204 و 205، محمودى، نهج السعادة، ج 5، ص25.

2-نهج البلاغه، نامه ی 53.

3- همان.

1- همان،  نامه های 27و 46.

2- همان،  نامه ی 53.

1- همان.

2-  بحارالانوار، ج 17، ص93 و ج 41، ص 360.

3- مطهری، مرتضی، فلسفه ي اخلاق.

[70]نهج البلاغه، خطبه ي 225.

[71] - همان، كلمات قصار، ح16.

[72]- همان، كلمات قصار، ح319.

3- همان.

4- همان، نامه ی 53.

1- همان.

[76]- همان، نامه ی 53.

[77]- رى‏شهرى، محمّدى ميزان الحكم‍ة، حديث 17243.

[78]- انفال/60.

[79]- خوانسارى، آقا جمال، شرح غررالحكم ج 3، ص924.

1- «افضح الشى‏ء ظلم القضاة.» [همان، ج 2، ص924].

2- وسايلش الشيعه، ج 18، ص155.

3- نهج‏البلاغه، نامه ی53.

4-  شرح غررالحكم، ج  4، ص1061.

5- همان، ج 3، ص1062.

6- همان، 4، ص1062.

1- همان 3، ص498.

2- همان، 3، ص1062.

3- همان1، ص1061.

4- همان.

1- همان.