ﺳﻪشنبه, 10 خرداد 1379
 
128
 
 

هداية المسترشدين و مؤلف آن
حسينى سيد جلال

هداية المسترشدين فى شرح اصول معالم الدين, شيخ محمّدتقى اصفهانى, جامعه مدرسين قم, 1420.
دانش (اُصول فقه) را به حقّ (ميزان الفقه) گفته اند. همان گونه كه دانش (منطق) را براى استدلال عقلى و راه و روش تفكّر, به منزله ميزان و ترازوى صحّت و سقم و خطا و صواب, دانسته اند, قواعد اصول فقه نيز براى استدلال و طرز تفكر فقهى است. از اين روى علم اصول را ـ در مشهورترين تعريف درسى اش ـ بدينسان تعريف كرده اند: (هُوَ العلمُ بالقواعد الممهِّدة لاستنباط الأحكامِ الشرعية الفرعيّة من أدلّتها التفصيلية).1 بنابراين علم اصول از جمله علوم ابزارى اى است كه براى استفاده در علم ديگر وضع شده و در راه رسيدن به غرض در علم فقه به كار گرفته مى شود.
عالمان و اصوليان شيعى در قرن اوّل, بستر كار را فراهم ساخته, و با پرداختن به (قواعد اوليّه)ى اصول فقه, پايه هاى آن را استوار ساختند. سپس در گذرِ زمان, عالمان سده هاى واپسين به گسترش آن پرداخته اند. در قرن پنجم هجرى قمرى, در اين زمينه پژوهش هاى ارزنده اى به خامه محققان سامان يافت; مانند اصول فقه شيخ مفيد (ت413 هـ), الذريعة إلى اصول الشريعه سيدمرتضى (ت436 هـ) و بالأخره: العدّة في اصول الفقه شيخ الطائفة طوسى (ت460 هـ).
برخى پنداشته اند آغازگر تأليف در علم اصول فقه, شافعى (ت204 هـ) است كه كتاب (الرسالة) را در اين علم نگاشت, و وجود كتاب هاى شيعه را در قرن پنجم, دليل بر گفتار خويش گرفته اند.
روشن است كه اين عقيده, پندارى باطل است و تفصيل مدّعا را به جايى ديگر بايد سپرد; امّا در اين مجال مى توان گفت:
اوّلاً: نگارش هاى (اصولى) بسيارى است كه پيش از كتاب شافعى نوشته شده است كه به دليل جزئى بودن آنها و پرداختن به برخى از مسائل اصولى ـ و نه همه بحث هاى آن ـ مغفول مانده است; مانند آثار هشام بن الحكم بغدادى در اصول فقه.2 به اين نكته بايد افزود انزواى اجبارى عالمان شيعه را, كه زير سايه سنگين ستم, خود و آثارشان اجازه ظهور و بروز نمى يافتند.
ليكن مهم ترين دليل بر بطلان آن پندار, و صحت اين گفتار, جهش دامنه دار بحث هاى اصولى در آثار علماى شيعه در قرن پنجم است, كه نمى توان آن را برخاسته از تقليد محض دانست, و آن همه قوّت و وسعت و ژرف نگرى و نو آورى, و تفاوت در آرا و نظريات بر اثر اختلاف رأى و تفاوت مذهب را بدون پيشينه در اين مكتب يا صرفاً پيروى از مكاتب تلقى كرد.
به هر حال عالمان شيعه از توسّع و تعمّق در اين علم مهم, دست نكشيدند و بسط و گسترش آن را پى گرفتند, تا اينكه در قرن 13 هجرى قمرى, اين دانش به همت عالمان به اوج خود رسيد. بررسى هاى تاريخى نشان مى دهد كه گسترش اين علم نزد مذاهب ديگر هرگز نه اين شتاب را داشته است و نه اين گستردگى و تعمق را.
قرن سيزدهم در اين سير تاريخى, داراى ويژگى شايان توجهى است; زيرا در سه قرن پيش از آن (قرون 10 و 11 و 12 هجرى قمرى) موجى قهار از (اخبارى گرى) در حوزه هاى علمى شيعه رواج يافت, كه مى توان آن را نمونه اى از تفكرات (حشويه)3 تلقى كرد كه بر اثر تماس رهبران آن موج, با حشويه عامّه, در حجاز, شكل گرفته بود.4
رهبر اين تفكّر, ملامحمد أمين استرابادى, ساكن مكّه مكرمه, آن را دريافت, و پرورش داد, و در (الفوائد المكيّة), و بيشتر در (الفوائد المدينه) منتشر كرد, و به واسطه شاگردانش در حوزه هاى علميه شيعه نفوذ كرد, و به ويژه در بزرگ ترين حوزه علميه شيعه در آن سال ها, كه حوزه (كربلا) بود, رخنه كرد و گسترش يافت.
با اينكه روش استرابادى قدرى خشن و گستاخانه بود و بيانش همراه بود با تاخت و تاز به متقدّمين, ولى قوت استدلالاتش و عمق مطالبش جذّابيت بخصوصى داشت. افزون بر آن علماى بزرگى نيز بر نتائج آرائش صحه گذاشته, با او هم مسلك به حساب آمدند; مانند فقيه محدّث, شيخ يوسف بحرانى, و فاضل تونى, و محدث مجلسى, و حرّ عاملى, و سيدصدرالدين صدر, و ديگر چهره هاى بزرگ فقهى و اصولى; گو اينكه اينان با روش استرابادى فاصله بسيارى داشتند.
با ظهور ملامحمد باقر بهبهانى در قرن دوازدهم, و ورود ايشان به مركز اخباريون (كربلا) حركت آنان در همان مركز مهار شد. وحيد بهبهانى توانست با بحث هاى عميق و پى در پى با بزرگ مرد آنان, يعنى محدث بحرانى (صاحب حدائق) در افكار آنان نيز دگرگونى پديد آورد. با نوشته هاى روشن و عميق مرحوم بهبهانى كه به حقّ مجدّد مذهب در قرن 13هـ شناخته شد, از جمله (الاجتهاد و الأخبار) و (الفوائد القديمة و الجديدة) و با پروراندن شاگردانِ بسيارى به واقع حركت (اخباريگرى) از كربلا ريشه كن شد; بلكه از همه حوزه هاى علمى شيعه زدوده شد, و فقط در برخى از حوزه هاى دور دست, مانند حاشيه خليج فارس و (مشهد) بازمانده هاى از آن باقى ماند.
پس از وحيد بهبهانى (ت1206) شاگردان وى حركت او را پى گرفتند, و دست به تفصيل و پرورش مسائل علم اصول فقه, زدند. از آن جمله مرحوم محقق أعرجى معروف به مقدس كاظمى (ت1227هـ) در كتاب هاى خود, تفكّر اخبارى گرى را به شدّت مورد حمله قرار داد.وى در مقدّمه ارجمند خود بر (وسائل الشيعة الى أحكام الشريعه) به تفصيل و قوّت هر چه تمام, به ردّ آنها پرداخت. همچنين در شرح هاى درازدامن و دقيق خود بر كتاب (الوافيه)ى فاضل تونى, كه از كتب معتبر اُصول فقه نزد اخبارى منش ها بود, نيز به ردّ آنها پرداخت و توانست بنيان هاى انديشه آنان را متزلزل سازد.
كتاب هاى سيّد مقدس اعرجى كاظمى عبارتند از: حاشيه اى مفصّل بر (وافيه) و (الوافي) كه گزيده كتاب اولى است و (المحصول في علم الاصول) كه مختصر دومى است. (المحصول) از معتبرترين كتب مفصل اصول است, كه مدّت ها محور درس و تدريس بوده است.
فقيهِ نامى سيدمحمد مهدى طباطبائى معروف به (بحرالعلوم) (ت1212هـ) نيز با نگارش حاشيه اى بر (وافيه) عملاً به ميدان مبارزه با آنان آمد و بازار مباحث اصولى را گرم تر كرد.
محقق قمى, ميرزا ابوالقاسم گيلانى (1151 ـ 1232 هـ) نيز (القوانين المحكمه) را نگاشت كه از مهم ترين كتاب هاى درسى حوزه است.
و بالأخره ياد كنيم از شيخ محمدتقى اصفهانى (ت1248هـ) كه (هداية المسترشدين) را كه حاشيه اى است بر (معالم الدين) در علم اصول نگاشت.
ملاشريف العلماء مازندرانى (ت1245هـ) در كربلا ظهور كرد و اين علم را به اوج رساند; بدان گونه كه گفته اند وى درس را بر (هزار مجتهد مسلم) القا مى نمود. تقريرات درس اصول وى, در حدود 1500 برگ رحلى, سامان يافته است. شاگردان وى پرچمداران اصول بودند; از جمله: سيدابراهيم قزوينى, صاحب (ضوابط الاُصول) كه از كتب درسى معروف بود, و تقريرى از درس شريف العلماء به حساب مى آيد; شيخ محمدحسين اصفهانى صاحب (الفصول) كه از مهم ترين و مشهورترين كتب درسى حوزها بود, و به اقوال و آراى صاحب (قوانين) ناظر است,و بالأخره شيخ مرتضى انصارى شُشترى (ت1281هـ) كه مؤسس و بنيانگذار اصول جديد به شمار مى آيد, و كتاب (رسائل) ايشان, تا عصر حاضر محل عنايت, و محور درس هاى سطح و خارج است.
در ميان همه شاگردان مرحوم وحيد, نام مرحوم شيخ محمدتقى اصفهانى(ره) صاحب حاشيه درخشش ويژه اى دارد. ايشان مدّت 15 سال در كربلا, از محضر وحيد بهبهانى بهره برد و ملازم آن بزرگوار بود.
مرحوم شيخ فرزند محمدرحيم بن محمد قاسم از خاندان (استاجلو) در عهد صفويان است كه از رجال كشورى محسوب مى شدند. پدر ايشان (محمدرحيم) در شهر (أيوان كيف) در اطراف تهران, داراى سمت دولتى بود كه در سال (1217هـ) به عتبات عراق مهاجرت كرد. ولادت شيخ محمدتقى در حدود 1185 ـ 1187 و احتمالاً در همان شهر (ايوان كيف) بوده5 و در كربلا, نشو و تحصيل كرده است. پس از مرحوم مجدد (ت1206هـ) شيخ از اَعلام وقت و عصر خود بسيار استفاده كرد. نام برخى از اساتيد وى بدين قرار است:
1. مرحوم سيدمحمدمهدى بحرالعلوم (ت1212هـ).
2. سيدعلى طباطبايى صاحب (رياض المسائل).
3. سيدمحسن أعرجى مقدس كاظمى, صاحب محصول (ت1227 هـ).
4. شيخ جعفر كاشف الغطاى نجفى (ت 1226) كه داماد ايشان نيز شد, و به اين سبب علاقه وثيقى ميان خاندان كاشف الغطاء و خاندان نجفى اصفهانى به وجود آمد.
در سال (1216 هـ.ق.) وهابيان حجاز با حمله به شهر مقدس كربلا آن ديار را به خاك و خون كشيدند, و در روز غدير, 18 ذى الحجه كشتار فجيعى انجام دادند و به مقام قدس حضرت سيدالشهداء اهانت ها نمودند. بعد از آن (در سال 1217هـ) شيخ تصميم گرفت از عتبات به ايران مهاجرت كند.
شيخ نخست وارد مشهد الرضا ـ عليه السلام ـ مى شود, و 14 ماه در كنار مضجع مطهر امام(ع) تدريس مى كند. سپس به شهر يزد مهاجرت كرده, مشغول تدريس و ترويج مى شود. آنگاه, و بعد از مدتى, به اصفهان رخت مى كشد.
آقاى حسينى اشكورى, ورود ايشان را به اصفهان در حدود سال 1225هـ.ق مى داند6. با استقرار ايشان در اصفهان, در محله احمد آباد و تأسيس مسجدى به نام ايلچى و اقامه جماعت, نام ايشان فراگير, و مرجع اجتماع علما و طلاب مى شود. آن بزرگوار پس از مدتى به لحاظ شمار طلاب و نمازگزاران, به (مسجد شاه) رفته,محله (مسجد شاه) را مقرّ خود قرار مى دهد.
قدرت علمى, و روش تدريس ممتاز او, از موجبات ترقى ايشان و رسيدن به مقام تدريس خارج شد, كه گفته اند:(در مجلس درس ايشان بيش از 300 عالم شركت مى كردند.) از جمله:
1. سيدمحمد باقر صاحب روضات;
2. ميرزا محمدحسن مجدد شيرازى;
3. شيخ محمدحسين صاحب فصول, برادر ايشان.
4. ملاهادى سبزوارى, صاحب منظومه.7
شيخ بعد از سال ها كوشش علمى و جهاد در راه علم و دين, در روز جمعه نيمه ماه شوال سال 1348 هجرى در اصفهان زندگى را بدرود گفت و به حق پيوست, و در آرامگاه خود, در مقبره (تخت فولاد) اصفهان آرميد. مقام علمى شيخ محمدتقى اصفهانى
شرح حال نگاران همگى آن بزرگوار را ستوده اند و در مقام و عظمت ايشان سخنان بسيار گفته اند, كه نقل همه آنها را گنجايش نيست.
صاحب روضات, درباره ايشان مى گويد:
ايشان, افضل اهل عصر خود در فقه و اصول گرديد; بلكه بيناتر از همه اهل زمان خود در معقول و منقول بود. و چنان گشت كه چونان مجسمه افكار دقيق, و صاحب نظرات عميق شد. استاد عموم در همه علوم, و در علم اصول فقه بالخصوص, بوستانى از فضل كه ميوه هايش مدام از نعمت معقول و منصوص, پر بود.8
شيخ آقا بزرگ طهرانى نيز مى فرمايد: (يكى از رؤساى طائفه شيعه و محققين اماميه, كه مؤسس به شمار مى آيد, در قرن 13هـ به درجه عاليه اى از علم و عمل در معقول و منقول و فقه و اصول نائل گرديد, و كتابش (حاشيه) براى دلالت بر احاطه ايشان و تحقيق در علم اصول, به حق كافى است, و تا به حال آرا و نظرات ايشان, محطِّ عنايت فضلا, و مدار درس ها و بحث ها است.)9 آثار علمى شيخ
شيخ, آثارى ارجمند رقم زده است. مؤلفات وى غالباً در فقه و اصول است كه مهم ترين آنها عبارتند از:
1. تبصرة الفقهاء: نوه ايشان مرحوم أبوالمجد مى فرمايند: از آن, كتابِ الطهارة, نگاشته شده است. تبصرة الفقهاء در فقه مانند كتاب (هدايه المسترشدين است در اصول.) نواده ايشان آقاى شيخ مهدى نجفى ـ دام ظله ـ مى گويد:
از اين كتاب, نسخه اى يافتم كه حدود 5000 صفحه است كه مشتمل است بر مسائل الطهارة, و بحث مواقيت الصلاة, و بعض مسائل الزكاة, و قسمتى از البيع.10

2. هداية المسترشد: اين كتاب شرحى است مفصل و مبسوط و مستدل بر كتاب بلند آوازه (معالم الدين فى الاصول.) كتاب (معالم) از مشهورترين كتاب هاى اصول درسى است كه در مرحله سطح, طلاب آن را فرا مى گيرند. مؤلف او شيخ حسن بن زين الدين (متوفاى 1011هـ) است كه بر اثر درسى بودن, شرح ها و حاشيه هاى زيادى دارد, و اين حاشيه, از پردامنه ترين و استوارترين آنها است, كه هماره مورد مراجعه و بحث بوده است. نه تنها مبتدئين, بلكه علما و محققين نيز بدان مراجعه مى كرده اند.
شيخ آقا بزرگ طهرانى مى فرمايد:
اين كتاب مورد قبول و تحسين اكابر و فحول محققين و أعلام واقع شد; تا حدى كه ايشان را به صاحب الحاشيه شناخته, و خاندان ايشان را تا اين عصر به خاندان صاحب حاشيه, مى شناسند. به طورى كه اگر كلمه (حاشيه) اطلاق شود, به غير از اين كتاب به ذهن تبادر نمى كند. براى درك احاطه ايشان و تبحر و تحقيق در علم اصول, اين كتاب كفايت مى كند; چون حاوى تحقيقات عاليه اى است كه بسيارى از نوشته هاى مهمّ, از آنها خالى است.11
صاحب ريحانة الأدب نيز نوشته اند:
(در اصول فقه, تبحرى بى نهايت داشت و گويا طينت او را از افكار دقيقه و انظار عميقه سرشته بودند و با قطع نظر از همه چيز, همين كتاب هداية المسترشدين او, كه در اصول فقه تا مبحث مفهوم وصف, و حاشيه معالم الاصول است, داراى تحقيقات عميق و ابتكارى است.)12 حاشيه در ميان اصوليان
اهتمام علماى اصول فقه به اين كتاب, اعجاب آور است; زيرا ميان آن همه كتاب و تحقيق و تأليف كه در اين فن نگارش يافته ـ خصوصاً بعد از شكست اخباريان, و شكل گيرى نهضت علم اصول به دست وحيد بهبهانى و شاگردان توانايش و سامان يافتن آثار بسيار ـ فقط اين كتاب است كه همواره محل عنايت بزرگان اصولى بوده است.
به مثل, شخصيتى والامقام در اصول, همچون علاّمه محقق شيخ اعظم انصارى اين كتاب را تدريس مى كرده و آن را محور پژوهش هاى اصولى خود قرار مى داده است. فرزند مؤلف صاحب حاشيه, مرحوم شيخ محمدباقر نجفى نيز از جمله شاگردان شيخ در تدريس اين كتاب بود.
آورده اند كه چون از شيخ پرسيدند: چرا در مباحث الفاظ كتابى نمى نگاريد, تا چون (رسائل) محور درس بشود, فرمود: (مگر شيخ محمدتقى,جايى براى تأليف در آن مباحث براى ما گذاشته است؟)
حاشيه, از بدو تأليف تاكنون هميشه مورد نقل و نقد محققّان بوده است. تتبع در آثار اصولى پس از شيخ نشان مى دهد كه مراجعه همه اصوليان بزرگ به اين كتاب و اقوال و نظرات شيخ, بسيار بوده است. نواده ايشان, شيخ مهدى نجفى در مقدّمه مفيد خود در چاپ جديد, همه را نقل و ضبط و ثبت كرده است.13 از تأمل و توجه به اين موارد استفاده مى شود:
1. اين كتاب همواره مورد مراجعه و نظر, و اهتمام علماى اصول بوده است, و اين از آن رو است كه مطالب اين كتاب هنوز تازه و عميق مى نمايد; با اينكه بيش از يك قرن و نيم از تأليفش مى گذرد و ده ها اثر و نظريه جديد به ميدان آمده است.
2. با قطع نظر از موافقت و مخالفت علما با انظار آراى شيخ در حاشيه,همگى از ايشان با عظمت ياد مى كنند و انديشه هايش را به عمق و استوارى مى ستايند و از دريافت هاى استوار وى تحليل مى كنند.
شيخ اعظم در اكثر موارد از ايشان با عنوان: (بعض المحققين عن المعاصرين) ياد مى كند, و گاه با عنوان (بعض أعاظم المحققين فى تعليقاته).و نيز ـ گاه ـ به نقل مطلب بسنده نمى كند, بلكه مقدار زيادى از عبارات حاشيه را عيناً مى آورد. اين عمل شيخ نشانگر آن است كه آن بزرگوار, عنايت ويژه اى به مطالب وى داشته است.
همچنين ميرزاى شيرازى از وى با تجليل ياد مى كند. ميرزا با توجه به مقام استادش و جايگاه بس والايى كه به او معتقد بوده است, به درس عمومى ايشان اكتفا نكرده, از وى درسى خصوصى تقاضا مى كند تا از آن سرچشمه جوشان بيشترين بهره را ببرد.14
چنين است كه ميرزا در تقريرات اصولش در حدود 60 مورد, از استاد خويش نام مى برد; با عناوين محترمانه اى مثل: (بعض مهرة الفنّ) و (بعض المحققين) و غيره. همين گونه است برخورد استاد اصوليين, محقق خراسانى صاحب (كفاية) كه با عناوين (بعض الفحول) و (بعض المحققين) از ايشان نام برده است. استاد اصول معاصر, شيخ المراجع و المجتهدين, مرحوم نائينى نيز همواره با عنوان (المحقق صاحب الحاشيه) مكرراً متعرض آراى شيخ شده است. محقق عراقى نيز در تقريراتش فراوان و با تجليل از وى ياد كرده است.
اما محقق اصفهانى شيخ محمدحسين, صاحب (نهاية الدراية فى شرح الكفاية) پس آراى شيخ را محل ردّ و ابرام قرار داده, و از شيخ صاحب حاشيه به عنوان (شيخ المحققين) ياد مى كند.
علامه شيخ عبدالكريم حائرى نيز از ايشان به عنوان (بعض الأساطين) و (بعض المحققين) ياد كرده است. چاپ ها و نسخ كتاب
از بدو تأليف كتاب در سال 1237هـ, اين كتاب محل عنايت طلاب و علما بوده است, و تا سال 1310هـ پنج چاپ سنگى در تهران از آن صورت مى گيرد.
اولين چاپ در سال 1269هـ بود. سپس در سال 1272هـ و 1281هـ و 1283هـ و آخرين در سال 1310هـ. چاپ 1283هـ زير نظر و با تعليقات شيخ محمد طهرانى شاگرد و خواهرزاده, و داماد مؤلف, صحيح ترين چاپ است.15 وى كتاب را جمع و تنظيم كرده, و بعد از وفات مؤلف آماده نموده است. مؤلف, به خط خود, جلد اوّل كتاب را تكميل مى نمايد كه تا آخر مباحث (المرّة و التكرار) است, و در روز جمعه 10 ربيع الآخر سال 1237هـ به اتمام مى رساند.
جلد دوم كتاب را تا آخر (مفهوم الوصف) به پايان رسانده است.
جلد سوم كتاب را شيخ محمد طهرانى, از يادداشت هاى مؤلف جمع آورى كرده, و تا انتهاى (اجتهاد و تقليد) تأليف نموده است.16
همچنين وجود نسخ خطّى فراوان, دليل بر اهتمام طلاب به اين كتاب است; گرچه چاپ هاى متعدّد داشته, و با اوائل صنعت چاپ همزمان بوده است.
ده ها نسخه خطى را از اين كتاب, كه در كتابخانه هاى مختلف ايران هست, شناسائى كرده اند.17
شايد نسخه هاى ديگرى نيز وجود داشته باشد كه اطلاعى از آن در دست نيست; چه رسد به ديگر كتابخانه هاى خصوصى, و يا در خارج از كشور.
اين چاپ جديد, بر اساس بهترين نسخه هاى موجود, و بالخصوص جلد اول بر اساس نسخه نفيس خط مؤلّف, كه نزد استاد علاّمه نگهبان ميراث شيعه, سيّدمحمّدعلى روضاتى بوده است, تصحيح و چاپ شده است. اين خصوصيت از امتيازات مهم اين چاپ است.
بايد از زحمات دست اندركاران اين چاپ تشكر كرد. از خداوند, توفيقات ايشان و همه عالمان با عمل را خواستاريم.پا نوشت ها: 1.ر.ك: هداية المسترشدين, ج1, ص97. 2. ر.ك: تأسيس الشيعه. 3. ر.ك: المعالم الجديدة, شهيد سيدباقر صدر. 4. درباره ماهيت (حشويه) رجوع كنيد به: مقاله اى در اين باره, به قلم سيدمحمدرضا حسينى جلالى, در مجله (علوم الحديث) شماره 7, سال چهارم. 5. به نقل از سيدمصلح الدين مهدوى. 6. هداية المسترشدين 1/37, ترجمة المؤلّف. 7. رجوع كنيد به: مقدمه سيداحمد حسينى اشكورى بر كتاب هداية المسترشدين. 8. روضات الجنّات. 9. الكرام البرره ,ص 215. 10. هداية المسترشدين 1/30. 11. الكرام البررة 1/216. 12. ريحانة الأدب 2/449, چاپ اوّل. 13. ر.ك: هداية المسترشدين ,ج1, ص15 ـ29. 14. هدية الرازى, آقابزرگ طهرانى,ص38. 15. هداية المسترشدين 1/11. 16. الكرام البررة 1/216. 17. ر.ك: مقدمه هداية المسترشدين 1/10.